جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بدون تٲخیر و تٲمل؛ بیدیرکرد؛ فوراً. prompt, immediate, outright, apace, away, directly, forthwith, thereupon, forthright, therewith, disclosure سريع، فوري، عاجل، يقظ، حاد، حث، دفع، لقن، حض، دفع فوري، اِسْتَدْعَى Çabuk rapide prompt inmediato richiesta سریع، بی درنگ، فوری، عاجل، چالاک، اماده، ضروری، بلا واسطه، بدیهی، پهلویی، کاملا، یکجا، اشکارا، باشتاب، باتندی، باسرعت زیاد، دور، دور از، بیرون، بعد، بیرون از، مستقیما، راست، سر راست، یک راست، فورا، انا، پس از ان، سپس، در نتیجه، بنابر این، با آن، در ان هنگام، بدان وسیله، در نتیجه ان
سريع|فوري , عاجل , يقظ , حاد , حث , دفع , لقن , حض , دفع فوري , اِسْتَدْعَى
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "بیدرنگ" در زبان فارسی به معنای "فوری" یا "بدون تأخیر" استفاده میشود. قواعد نگارشی و استفاده آن به شرح زیر است:
اجزای کلمه: "بی" به معنای "بدون" و "درنگ" به معنای "تأخیر" است. ترکیب این دو به معنای "بدون تأخیر" میباشد.
نحوه نوشتن: این کلمه به صورت "بیدرنگ" نوشته میشود. توجه داشته باشید که بین "بی" و "درنگ" فاصله وجود ندارد و یک خط تیره (ـ) وجود دارد. نوشتن آن به صورت "بیدرنگ" نادرست است.
کاربرد: کلمه "بیدرنگ" معمولاً برای توصیف عملی که بلافاصله انجام میشود، به کار میرود. برای مثال: "او بیدرنگ به کمک دوستانش شتافت."
نکات نگارشی: هنگام نوشتن متون، به محل قرارگیری این کلمه در جمله توجه کنید و سعی کنید از آن در جملات رسمی یا نوشتاری استفاده نمایید.
با رعایت این قواعد، میتوانید از کلمه "بیدرنگ" به درستی و با اصول نگارشی درست استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "بیدرنگ" در جملات مختلف آوردهام:
او بیدرنگ به درخواست کمک دوستانش پاسخ داد.
پس از شنیدن خبر، بیدرنگ به محل حادثه رفت.
معلم بیدرنگ سوالات دانشآموزان را پاسخ داد.
وقتی که باران شروع به باریدن کرد، ما بیدرنگ به زیر سایه درخت پناه بردیم.
در شرایط اضطراری، باید بیدرنگ تصمیم مناسب را اتخاذ کرد.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم که کمک کنم!
فرهنگ فارسی عمید
واژگان مرتبط: سریع، بی درنگ، فوری، عاجل، چالاک، اماده، ضروری، بلا واسطه، بدیهی، پهلویی، کاملا، یکجا، اشکارا، باشتاب، باتندی، باسرعت زیاد، دور، دور از، بیرون، بعد، بیرون از، مستقیما، راست، سر راست، یک راست، فورا، انا، پس از ان، سپس، در نتیجه، بنابر این، با آن، در ان هنگام، بدان وسیله، در نتیجه ان