شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

thughur and awasim  |

ثغور و عواصم

معنی: ثغورْ وَ عَواصِم، عناوینی که اصطلاحاً بر مرزها و نیز دژها و شهرهای واقع بر سرحدات قلمرو مسلمانان(دارالاسلام) و غیر مسلمانان (دارالحرب)، خاصه بر نقاط نظامی و استحکامات مرزی قلمرو اسلام و بیزانس در سوریه و جزیره، و مرزهای میان اندلس اسلامی و قلمرو فرانکها و شاهان مسیحی اسپانیا، به شرحی که در این مقاله خواهد آمد، اطلاق می‌‌شد.
ثَغر در لغت به معنای رخنه و منفذ و دهانه در کوه و دیوار، و به تبع آن محل نفوذ و ورود به جایی و سرزمینی است و ازین‌رو در سراسر عصر اسلامی تا روزگار جدید عموماً بر مرزهای دو کشور یا دو قلمرو هم اطلاق شده است (مثلاً طبری، 1/486؛ فریدبک، 1/414). بر اساس روایتی از پیامبر اکرم(ص)، دسته‌ای از شهرهای ساحلی قلمرو اسلام را که مقابل دارالحرب
بود یا دریای متصل به آن در دست کفار قرار داشت، مانند اسکندریه و دمیاط ( یاقوت، 2/472-473)، را نیز ثغر خوانده‌اند. ثغور گاه به فاتحان و فرماندهان نظامی عصر فتوح اسلامی هم منسوب شده است؛ چنان‌که مراد از «ثغور خالد بن ولید» (طبری، 2/320) ظاهراً مرزهای سرزمینهایی است که به دست او گشوده شد. همین تعبیر را دربارۀ « امرای ثغور خالد» هم به کار برده‌اند (همانجا).
عواصم به دژها و استحکامات پشت ثغور و حامی آن اطلاق می‌‌شد (نک‍ : دنبالۀ مقاله). به‌سبب پیوستگی مفهوم اصطلاحی و کارکردِ نظامی ثغور و عواصم در سرزمین شامات، این دو اصطلاح در منابع ما در کنار یکدیگر هم آمده است.
به دوران فتوح اسلامی، ثغور همواره به سمت جلو متغیر بود. مثلاً در آغاز کار، پادگان شهری که بعدها کوفه نام گرفت، 4 ثغر داشت و 4 فرمانده مأمور تسخیر آن و پیشروی از آنجا بودند: قعقاع بن عمرو در ثغر حلوان، ضرار بن خطاب در ثغر ماسبذان، عمرو بن مالک یا عمرو بن عتبه در ثغر قرقیسیاء، و عبدالله بن معتم در ثغر موصل (همو، 2/482). و البته در اندک مدتی عربها چنان پیش رفتند که این هر 4 ثغر در میانۀ قلمرو اسلام افتاد.
پهنۀ ثغور شـام ــ کـه از مهم‌ترین ثغور اسلام به شمار مـی‌‌رفت ــ نیز در طول فتوح اسلامی و پیکارهای دراز با بیزانس متغیر بود. به‌خصوص وقتی بیزانس از متصرفات خود در داخل سوریه، مانند انطاکیه که خود از آغاز جزو ثغور بود (نک‍ : بلاذری، 168)، عقب نشست، مرزها به سرعت گسترش یافت. نخستین غزوات شام، مانند غزوات دومة الجندل، مؤته، تبوک، ابل الزیت، در اواخر ایام پیامبر(ص) رخ داد (مثلاً نک‍ : ابن هشام، 4/169، 5/22؛ طبری، 2/150، 207، 311) و مقدمۀ فتوح شام به روزگار نخستین خلفا بود.
فتوح شام در عصر جانشینان پیامبر(ص) تقریباً از 16 تا 27ق/637-648م به درازا کشید و عربها در اجنادین و مرج الصفر و یرموک با قوای بیزانس و متحدان آنها جنگیدند و در مراکز شمال سوریه مانند حمص، حلب، قنسرین، انطاکیه و سرزمینهای شرق و شمال فرات با مقاومت چندانی روبه‌رو نشدند (نیز نک‍ : بازورث،269)؛ ولی در سالهای بعد ناچار شدند بسیاری از این شهرها را دوباره فتح کنند.
چون عثمان بن عفان به خلافت نشست، معاویه را حکومت شام و ثغور داد و او هم به پیشروی در ثغور برخاست و شهر شمشاط در خاک بیزانس، نخستین نقطه‌ای بود که او به دست خود یا توسط حبیب بن مسلمه و صفوان بن معطل، در این مرحله فتح کرد ( بلاذری، 187-188؛ ابن عبدالمنعم، 345). یورشهای مجدد معاویه در 25ق/646م به شام، فصلی جدید در تاریخ فتوحات اسلامی این سرزمین گشود. او نواحی مرزی شمال بین‌النهرین با بیزانس، شامل استحکامات و دژهای واقع بر خطی ممتد از شمال انطاکیه و حلب تا طرسوس و جبال توروس را مورد هجوم قرار داد. هراکلیوس( هرقل) که تاب مقاومت نمی‌‌دید، دژهای میان اسکندرونه و طرسوس را ویران کرد و به کلیکیه و از آنجا به قسطنطنیه عقب نشست و نیروها و سکنۀ رومی دیگر شهرها و دژهای مرزی شام هم مواضع خود را رها کردند و رفتند. مسلمانان از همین روزگار پادگانها و دژهایی در این مرزها بر آوردند یا دژهای نیمه‌ویرانِ رومی را باز ساختند و آن نقاط را به پایگاههای نظامی برای تجمع و تدارک یورش به خاک بیزانس تبدیل کردند. البته بنا بر گزارشهایی، رومیان پس از تخلیۀ این نقاط، کمین می‌‌کردند و بر دسته‌های غازیان مسلمانِ دور افتاده از لشکر اصلی یورش می‌‌بردند. از آن پس فرماندهان مسلمانِ پیکارهای زمستانی و تابستانی (الشواتی و الصوائف) چون می‌‌خواستند وارد خاک بیزانس شوند، لشکری بزرگ در دژهای مرزی ماوراء انطاکیه می‌‌نهادند و خود پیشروی می‌‌کردند (بلاذری، 168).
احتمالاً بَغراس نخستین نقطه در ثغور بود که مسلمانان از آن گذشتند و وارد خاک بیزانس شدند. دربارۀ نخستین کسی که از این رخنه عبور کرد و وارد خاک بیزانس شد، اختلاف است. گفته‌اند اول بار میسرة بن مسروق عبسی به دستور ابوعبیدة بن جراح از آنجا عبور کرد و با گروهی از رومیان که همراه گروهی از مستعربۀ غسانی و تنوخیان می‌‌خواستند به لشکر هراکلیوس بپیوندند، روبه‌رو شد و بر آنها تاخت و کشتاری بزرگ از آنها به راه انداخت. چندی بعد هم مالک اشتر به دستور ابوعبیده که آن وقت در انطاکیه بود، به او پیوست (همو، 168-169؛ یاقوت، 2/80). بنا به گزارشی دیگر ابوعبیده خود نخستین بار به جنگهای تابستانی رفت و از مَصّیصه و طرسوس ــ که ساکنان آنجا و دژهای اطراف آن کوچ کرده و رفته بودند ــ عبور کرد و وارد قلمرو روم شد. برخی از روایتها هم آورده‌اند که معاویه در 13ق/634 م از مصیصه به غزو شروع کرد و به درولیه رسید و در راه بازگشت به هر دژی از درولیه تا انطاکیه رسید، آن‌را ویران کرد. از آن پس این ثغور یعنی طرسوس و اذنه و مصیصه و مضافات آنها به دست مسلمانان افتاد و دلیران و فرماندهان لایق و خواهان جنگ و جهاد را بر آن نواحی می‌گماردند و جنگهای مستمر در این نواحی میان رومیان و مسلمانان جریان داشت. به نظر می‌‌رسد که مهم‌ترین نقاط ثغور شام چند بار میان مسلمانان و رومیان دست به دست شد؛ چه، پس از روایات بالا آورده‌اند که مسلمانان در 31ق/652م نیز باز از مصیصه به جنگ و
جهاد آغاز کردند و به درولیه در خاک بیزانس رسیدند. معاویه به وقتِ بازگشت، دژهای رومی تا انطاکیه را ویران کرد و نخستین و مهم‌ترین ثغور شام، یعنی طرسوس، اذنه، مصیصه و توابع آنها از همین زمان به طور قطع به دست مسلمانان افتاد؛ و به خصوص طرسوس در خط مقدم جبهۀ جنگ میان مسلمانان و بیزانسیها، از آن پس نقشی مهم در تحولات جغرافیای سیاسی منطقۀ ثغور ایفا کرد (طبری، 4/12؛ بلاذری، همانجا؛ ابن اثیر، 4/278؛ نیز نک‍ : بازورث، 270). او در 52 ق/672 م نیز از عموریه به غزا رفت و گروهی از مردم شام و جزیره و قنسرین را در دژهای میان انطاکیه و طرسوس که خالی از سکنه بود، نهاد (بلاذری، 169).
در عصر امویان سرزمین شام و سواحل شامی مدیترانه از خلیج عقبه تا بالای انطاکیه را نخست به 5 و سپس به 6 منطقۀ موسوم به «جُند» تقسیم کردند: جند فلسطین، جند اردن، جند دمشق، جند حمص، جند قنسرین و جند ثغور ( ابن حوقل، 1/ 168-179؛ یاقوت، 1/103؛ قلقشندی، 4/92-93؛ اطلس...، نقشه‌های 72، 73). این تقسیم‌بندی گویا اصلاً مبتنی بر تقسیم سوریه به 4 منطقۀ نظامی ( فلسطین، اردن، دمشق و حمص) در ایام استیلای دولت بیزانس بوده است؛ و چون ابوبکر در آغاز فتوح به هریک از این نواحی، لشکر (جند)ی فرستاد، آن نواحی را اجناد خواندند. بعدها به روزگار معاویه قنسرین را از حمص جدا کردند و جند مستقل خواندند (دمشقی، 258؛ شعبان، 41-42).
جند ثغور که بعدها مطلقاً به ثغور نامبردار شد، یعنی منطقۀ مرزی میان قلمرو مسلمانان و بیزانس در شام، در عصر عباسی نیز به سبب فتوحات تغییر کرد و برخی از شهرها و دژهای ثغور به عواصم نامبردار گردید، زیرا در داخل قلمرو اسلام افتاد، و ثغور به سمت ارمنستان گسترش یافت و آن‌را به دو بخش تقسیم کردند: ثغور شامی و ثغور جُزری ( اطلس، نقشۀ 79؛ ابن‌حوقل، 1/168)؛ در حالی که به روزگار عمر و عثمان ثغور اسلام در این ناحیه، شامی بود و انطاکیه و دیگر نقاطی که به روزگار هارون عواصم نام گرفت، بعدها در زمرۀ ثغور درآمد(بلاذری، 168).
مرزهای اسلام و بیزانس در سوریه و جزیره بر دو رشته کوهِ توروس1 خارجی در جنوب بیزانس، و توروس داخلی2 در شمال شرقی آن قرار داشت که توسط سلسله‌ای طویل از دژها ــ ثغور ــ از ملطیه واقع بر فرات بالا تا طرسوس نزدیک مدیترانه، محافظت می‌‌شد. توروس داخلی در منابع اسلامی به جبل لکام موسوم است که از مرعش و هارونیه و عین زربی تا لاذقیه امتداد داشت و ثغور را به طور طبیعی به دو بخش تقسیم می‌کرد: بخش واقع بر شمال شرقی مدیترانه که حافظ جزیره بود و از ملطیه تا مرعش امتداد داشت، به ثغور جزری نامبردار شد؛ و بخش واقع بر جنوب غربی که از شام دفاع می‌‌کرد و به ثغور شامی موسوم گردید (ابن حوقل، همانجا؛ لسترنج، 128؛ دیاب، 20). مهم‌ترین ثغور جزری بر جبل لکام واقع بود. دنبالۀ این کوهستان تا حمص را کوه بهرا و قنوج، و از آن پس تا دریای سرخ را کوه لبنان می‌خواندند (اصطخری، 59). برخی از جغرافی‌نویسان هردو ثغور جزری و شامی را به لحاظ جغرافیایی و به درستی در منطقۀ شام دانسته‌اند (ابن حوقل، اصطخری، همانجاها)؛ چنان‌که ابن رسته (ص 107) فقط از ثغور شام یاد کرده، و نقاطی را که دیگران در زمرۀ ثغور جزری آورده‌اند، او در ثغور شام جای داده است.
با این همه، در بسیاری از گزارشهای مربوط به سدۀ 1 و آغاز سدۀ 2ق، به جای ثغور شامی و جزری، به ترتیب از ثغور راست (شمالی) و چپ (جنوبی) یاد شده است و جنگهای تابستانی در ثغور شمالی را «الصائفة الیُمنى»، و در ثغور جنوبی را «الصائفة الیُسرى» می‌خواندند. مثلاً در 104ق/722م عبدالعزیز بن سلیمان کلبی فرمانده الصائفة الیمنى، و عثمان بن حیان فرمانده الصائفة الیسرى بودند. یا در سالهای 111 و 114ق معاویة بن هشام به الصائفة الیسرى، و سعید بن هشام و سلیمان بن هشام به الصائفة الیمنى رفتند ( طبری، 4/137، 150؛ یعقوبی، تاریخ، 2/315؛ خلیفه، تاریخ، 1/331، 338؛ ابن اثیر، 4/391؛ ابن کثیر، 9/303).
ثغور را از وجهه نظر دیگر هم تقسیم کرده‌اند: ثغور بحری که فقط از راه دریا با قلمرو دشمن ارتباط داشت و آن عبارت بود از سواحل شام و مصر؛ ثغوری که از راه دریا و خشکی با سرزمین یا قلمرو دشمن مربوط می‌‌شد و آن ثغور شامی بود؛ و ثغور بری یعنی مرزهایی که فقط از راه خشکی با سرزمین دشمن ارتباط داشت و آن مشتمل بود بر ثغور جزری که در سمت راست و شمال ثغور شامی افتاده بود (قدامه، 253).
قدامه همچنین ثغور بحری یعنی سواحل شام را بر حسب اجناد شام دسته‌بندی کرده، و نام برده است: سواحل جند حمص: انطرطوس، بلنیاس، لاذقیه، جبله و هریاذه؛ سواحل جند دمشق: عرقه، طرابلس، جبیل، بیروت، صیدا، حصن صرفند و عدنون؛ سواحل جند اردن: صور و عکا؛ سواحل جند فلسطین: قیساریه (قیصریه)، ارسوف، یافا، عسقلان و غزه (ص 255).
حفظ یا «سدّ ثغور» همواره از مهم‌ترین وظایف حاکم تلقی شده است ( شیزری، 237). در این‌باره منابع اسلامی از دیدگاههای شاهان ایران پیش از اسلام هم برای تأیید این نظر سخن گفته‌اند. چنان‌که آورده‌اند اردشیر بابکان کسانی را لایق حفظ مرزها دانسته که دارای 5 خصلتِ حزم، دلیری، علم، راستیدر وعد و وعید، و بخشندگی باشند (ماوردی، درر...، 105، تسهیل...، 237؛ نیز نک‍ : شیزری، 503-504). فقها و نویسندگان عصر اسلامی هم حفظ مرزهای اسلام از تجاوز کفار، از راهِ بنای دژها و نهادن ذخایر غذایی و تأمین سلاح و آلات پیکار و حفر خندقها و گماردن جنگجویان دلیر و نگهداری لشکریان مناسب در ثغور و تفویض اختیار برای اخذ تصمیم در مواقع خطر را از اهم وظایف حاکم و پیشوای اسلامی دانسته است (جوینی، 148، 156؛ ابن جماعه، 94، 97، 99).
ماوردی ( الاحکام...، 16-17، 22) پنجمین وظیفه از وظایف ده‌گانۀ پیشوای جامعۀ اسلامی در امور عامۀ مسلمانان را، استوار گردانیدن ثغور و تأمین عِده و عُده در آن مرزها دانسته است. همو نوع یا دستۀ چهارم از نایبان و کارگزاران سلطان و امام را، صاحب منصبانی عالی‌مقام دانسته است که در وظایف خود دارای ولایت خاصه‌اند؛ مانند قاضی‌القضات، نقیب سپاه، مستوفی خراج، و حامی ثغور. حفظ جنگجویان ثغور و ادامۀ غزا با کفار از صدر اسلام چنان اهمیت داشت که گفته‌اند یکی از اسبابی که امام علی(ع) را به قبول حکمیت واداشت، نابودی دسته‌هایی از غازیان ثغور بود که در جنگ صفین شرکت کرده بودند (جوینی، 88).
اهمیت ثغور برای حفظ قلمرو اسلام را همچنین از رساله‌هایی می‌توان دریافت که دربارۀ ثغور یا خطاب به اهل ثغور نوشته‌اند، مانند رسالة الى اهل الثغر از ابوالحسن اشعری، و رسالۀ جذابِ «سیر الثغور فی اخبار طرسوس» نوشتۀ ابوعمرو عثمان بن عبدالله طرسوسی که آن‌را برای ابن حنزابۀ وزیر تصنیف کرد (نک‍ : ص 39-48؛ اشعری، جم‍ )؛ و رسالۀ دیگری باز موسوم به «سیر الثغور» که براساس کتاب طرسوسی و منابع دیگر تألیف شده است (نک‍ : «سیر الثغور»، 439-458). اما اجرای این وظیفه یعنی مرمت دژها و تهیۀ سلاح و ابزار پیکار و تجهیز غازیان و پرداخت مقرریها و جز آنها، مستلزم تأمین اموال هنگفت بود که برای آن راههایی وجود داشت. مثلاً یکی از موارد مصرف خراجهای اراضی مفتوح عنوه، تأمین مقرری جهادگران، حفظ و استوار کردن ثغور اسلامی چون مرمت و بنای دژها و پناهگاهها بوده است (ماوردی، همان، 196؛ شیزری، 228-229؛ قدامه، 253).
برخی از اهل نظر بر آن بودند که هرگاه یک یا چند مورد از موارد هشت‌گانۀ مصرف زکات مصداق نیابد، زکات را میان بقیۀ موارد، حتى اگر فقط یک مصداقِ مصرف تحقق می‌‌یافت، تقسیم کنند ودر آن میان سهم در راه ماندگان را، اگر وجود نمی‌‌داشتند، به جهادگرانِ ساکن در ثغور دهند (ماوردی، همان، 140). برخی از فقها دربارۀ فیء هم معتقدند که یکی از موارد مصرف آن تأمین مخارج غازیان است؛ چنان‌که برخی از فقها برآ‌ن‌اند که اگر مالی به ناحق گرفته شد و امکان بازگرداندن آن به صاحبش وجود نداشت ــ مانند بسیاری از اموال سلطانی (بیت‌المال خاصۀ سلطان و خلیفه) ــ صرف آن اموال در مصالح عامۀ مسلمانان مانند تأمین مخارج غازیان و تأمین سلاح و مرمت راهها (راههای منتهی به ثغور)، درست است و از مصادیق اعانت بر برّ به شمار می‌‌رود (ابن تیمیه، السیاسة...، 42-45). افزون بر این، برای ترغیب سکونت در ثغور و دفاع از مرزها، متوکل املاک ثغور سمیساط را که همواره خراجی بود، تبدیل به عشری و نیم عشری کرد، تا سایر ثغور هم از آن تأسی کنند. یعنی از آن پس فقط ده یک یا بیست یک درآمد اراضی را، پس از کسر مخارج، از مالکان می‌گرفتند و حتى گاه به سبب سنگینی مخارج آن‌را هم نمی‌گرفتند ( بلاذری، 188).
گزارشهای متعدد از ارسال پی در پی مال و کالا برای جنگجویان ثغور از سوی سلاطین و خلفا و دیگران در دست است (مثلاً لسترنج، 132). به روزگار ضعف خلفا، امرایی که بر شام و جزیره و به خصوص ثغور فرمان می‌‌راندند و دعوی استقلال هم داشتند، به سبب یا به بهانۀ مخارج هنگفت نگهداری ثغور و جنگ با بیزانس، هیچ مالی از درآمدهای محلی به بغداد نمی‌فرستادند؛ و چه بسا برای این کار از دیوان خلافت پول نیز می‌گرفتند (ابن ظافر، 14-15، 24).
مسلمانان از آغاز کار به سبب منافع مادی و معنوی به جنگ و فتح علاقۀ بسیار داشتند. هجوم به قلمرو بیزانس به دنبال فتح سوریه ادامه یافت و به روزگار امویان شکلی نسبتاً منظم به خود گرفت. به‌خصوص هشام و سلیمان بن عبدالملک همواره با مردم شام و جزیره به پیکارهای تابستانی و زمستانی می‌رفتند و برای این کار پادگانها و دژها و شهرها و شهرکهای نظامی متعدد، و در سواحل، نیروی دریایی پدید آوردند (مثلاً نک‍ : بلاذری، 170-171؛ ابن عدیم، 1/49).
دورۀ اول دولت عباسی هم فصلی مهم در تاریخ ثغور اسلامی به شمار می‌رود. به نظر می‌‌رسد تحولات بزرگ سیاسی در جهان اسلام، چون انقراض امویان و ظهور عباسیان، ظاهراً خللی در جریان غزو با بیزانس پدید نیاورد و اگر هم سستی و توقفی ایجاد کرد، به زودی جبران شد. گفته‌اند سفاح غازیان برخی از ثغور چون مصیصه را افزایش داد و اقطاعاتی در آنجا به آنها داد. منصور که هر شب گزارشهایی را که از ثغور می‌رسید، رسیدگی می‌‌کرد، دست به مرمت دژها و شهرهای آن نواحی زد (‌بلاذری، 167، 170؛ ابن عدیم، همانجا؛ قلعی، 325). مهدی هم مرمت و توسعۀ دژهای ثغور را ادامه داد و به محافظان آن افزود. برخی از خلفای عباسی خود به غزو می‌‌رفتند و فرزندان خود را هم به آن کار تشویق می‌کردند؛ چنان‌که هارون از روزگار پدرش مهدی در ثغور به غزو مشغول بود و خود نیز پسرش قاسم را به غزو می‌‌فرستاد و زمانی هم او را فرماندهی جنگهای تابستانی و حکومت عواصم داد. هارون آبادانیهای بسیار در نواحی ثغور پدید آورد و اموال کرامند در آنجا خرج کرد. به خصوص خانه‌ها و اقامتگاههایی برای غازیان ساخت و موقوفاتی برای حفظ و ترمیم دژها و منازل غازیان ثغور قرار داد. همو یک روز در هفته را به مشاوره با فرماندهان ثغور برای جنگ و جهاد با بیزانس اختصاص داده بود( الامامة...، 2/328؛ بلاذری،167، 172؛ خلیفه، تاریخ، 1/458؛ مسعودی، 5/212؛ ابن عدیم، همانجا؛ ابن تغری بردی، 2/121). مأمون هم به غزو با بیزانس اهتمام بسیار داشت و در همین کار بود که در طرسوس درگذشت (ابن عدیم، 1/47).
متوکل به سال 247ق/861 م در سراسر سواحل شام نیروی دریایی نشاند و دستور داد همه جا آمادۀ پیکار باشند ( همو، 1/49). این کوششها گویا برای پیشگیری از تهاجم مجدد بیزانس به ثغور بود؛ چه، در 242ق، پس از حملات تابستانی مسلمانان و بازگشت بیشتر جنگجویان به شهرهای خود، رومیان فرصت را مغتنم شمردند و از ثغور جزری عبور کردند و سرزمینهای اسلامی را به باد غارت و ویرانی دادند و بسیاری را اسیر کردند (طبری، 5/325). باید گفت یورشهای بیزانس به ثغور از آغاز بروز ضعف در ارکان نظام خلافت و کشمکشهای داخلی میان امرا و خاندانهای رقیب در عراق و شام و جزیره، بیشتر و البته خطرناک‌تر شد. مثلاً در 249ق به روزگار منتصر، پس از پیشرویهای جعفر بن دینار طی یورشهای تابستانی به خاک بیزانس، رومیها تجدید قوا کردند و با حمله به ثغور جزری وارد خاک مسلمانان شدند و دست به کشتار و غارت و ویرانی زدند. مسلمانان از ایران و عراق روی به غزو نهادند؛ ولی به سبب پریشانی امور، کار به جایی نرسید و بازگشتند ( همو، 5/357؛ ابن اثیر، 6/153).
از آنگاه که در مصر حکومتهای نیمه‌مستقل ایجاد شد، وظیفۀ دفاع از ثغور شام هم به دست فرمانروایان مصر افتاد که همواره دعوی استیلا بر شام هم داشتند. مثلاً در 268ق/887 م خلف فرغانی، عامل ابن طولون در ثغور به مقابله با رومیان رفت و آنها را بشکست (طبری، 5/559)؛ اما مدتها طول کشید تا مردم و محافظان ثغور شام سروری فرمانروایان مصر و شام را به جای کارگزاران خلیفه پذیرفتند؛ چنان‌که در همان ایام میان خلف فرغانی و یازمان خادم از موالی فتح بن خاقان و کارگزار او در ثغور اختلاف افتاد. مردم به طرف‌داری از یازمان برخاستند و نام ابن طولون را از خطبه انداختند و به لعن او پرداختند و مانع از ورود او به طرسوس و اذنه شدند (همو، 5/560). اندکی بعد همین یازمان لشکری بزرگ از رومیها را در ثغور بشکست و گفته‌اند چند تن از بطریقان بزرگ بیزانس در همین پیکار کشته شدند (همو، 5/589). هم‌اینجا باید متذکر شد که برخی از بزرگ‌ترین فرماندهان و والیان ثغور در دورۀ دوم خلافت عباسی، از غلام ـ امیران برجسته بودند. از آن میان می‌توان وصیف ترک، یازمان، ابن کیغلغ، صافی الحرمی و نایب او غریب الخال را نام برد (همو، 5/345، 589، 667؛ همدانی، 9). در همین دوره ثغور به سبب موقعیت طبیعی و اهمیت نظامی، پناهگاه برخی از کسانی بود که با دستگاه خلافت در می‌افتادند؛ چنان‌که در 288ق/901م وصیف خادم و یارانش از معتضد عباسی بریدند و به ثغور رفتند و موضع گرفتند، و البته خلیفه او را سرکوب کرد و برای ایجاد رعب میان ثغرنشینان، کسانی از ایشان را که به وصیف پیوسته بودند، مجازات کرد (مسعودی، 5/168-169).
در میانۀ سدۀ 4ق حمدانیان رشتۀ امور ثغور در جزیره و سوریه را به دست گرفتند. سیف‌الدوله به‌ خصوص به سلسله پیکارهایی با رومیان دست زد و پیروزیهایی به دست آورد؛ ولی به رغم کوششهای کم‌مانند، چندان موفقیتی به دست نیاورد. به‌خصوص در برابر نیکفوروس فوکاس مقاومت نتوانست و طرسوس، مصیصه، اذنه و انطاکیه را از دست داد. پس از مرگ او رومیان حملات خود را تشدید کردند و برخی از دیگر دژها و شهرهای مهم ثغور شامی و جزری را گرفتند و بسیاری را به اسارت بردند. البته استیلای بیزانس بر همۀ آن شهرها طولانی نبود و مسلمانان برخی از آنها را باز پس گرفتند، اما ثغور تا مدتها پیش‌تر نرفت و پیکارها در همان نواحی ادامه می‌یافت. چون الب ارسلان سلجوقی رومیان را در ملازگرد (منزکرت) بشکست و امپراتور را به اسارت گرفت، کار دیگرگون شد و تا چند سال بعد غزوات سلاجقه تا نیقیه و قونیه هم کشید و بخش بزرگی از قلمرو بیزانس در داخل قلمرو اسلام افتاد و ثغور به‌جلو رفت (انطاکی، 135-138؛ یاقوت، 2/80، 105، 4/28؛ حافظ ‌ابرو، 1/364؛ نیز نک‍ : لسترنج، 139-140).
در آغاز جنگهای صلیبی، نه تنها بخش اعظم دژها و شهرهای ثغور شام به دست فرنگان و رومیان افتاد، بلکه به سبب پیشروی سریع صلیبیان، برخی از شهرها و دژهای داخلی شام در سواحل مدیترانه هم به «ثغر» تبدیل شد (مثلاً نک‍ : ابوشامه، 1/266). این ثغور جدید و کهن سالهای دراز میان امرا و فرمانروایان مسلمان (مانند سلجوقیان شام و زنگیان و فاطمیان و ایوبیان) و صلیبیان دست به دست می‌شد. ایوبیان البته به حفظ ثغور اهتمام مخصوص نشان می‌دادند، چنان‌که برخی از اعضای خاندان، ولایت نقاطی در ثغور را بر عهده گرفتند (ابن عماد، 3/148)، اما ثغور شام تحول اساسی نیافت؛ در حالی که چون سلجوقیان آسیای صغیر بر بخشی از قلمرو کهن بیزانس استیلا یافتند، و خاصه پس از آنکه سلاطین مملوک مصر سرانجام فرنگان را به‌کلی بیرون راندند و دولتهای کوچک متعددِ مسلمان در قلمرو بیزانس در آناتولی پدید آمد، ثغور قدیم شام و جزیره در داخل خاک مسلمانان افتاد و کارکرد نظامی آن به عنوان مرز اسلام و کفر از میان برخاست. از این‌رو در منابع سدۀ 8 ق به این سوی تقریباً اشاره‌ای به «ثغور» یعنی ثغور مشهور شام و جزیره در منابع دیده نمی‌‌شود. حافظ ابرو که خود در سفرهای جنگی تیمور به شام او را همراهی می‌‌کرده، هرجا از احوال و اوصاف معاصرِ دژها و شهرهای ثغور کهن سخن رانده، آنها را «ثغر» نخوانده است. اما به روزگار و در قلمرو ممالیک، ثغور جدید و باقی‌ماندۀ ثغـور و عواصم قدیم را به 8 «نیـابت» ــ حاکم‌نشینِ نـایب سلطـان ــ تقسیم کرده بودند: ملطیه، دَبرِکی، درنده، ابُلُستین، ایاس، طرسوس، اذنه، سرفَندکار؛ و چون سیس هم به روزگار الاشرف فتح شد، این حاکم‌نشینها به 9 منطقه رسید
( قلقشندی، 4/228-229).
استفاده از اقوام و قبایل دست‌نشاندۀ بیزانس یا اقوام غیرسامی بین‌النهرین، برای همکاری با مسلمانان و اقامت در ثغور و پیکار با بیزانس برای حفظ مرزهای اسلام، از ایام فتوح آغاز شد؛ چنان‌که مطابق برخـی از قراردادهای صلح در شهرها و دژهای ثغور، مانند مَنبِج و دُلُوک و رَعبان، ساکنان بومی متعهد می‌‌شدند به گردآوری اخبار و اطلاعات دربارۀ قوای بیزانس و رساندن آن به مسلمانان اقدام کنند (بلاذری، 155). وقتی ابوعبیدة بن جراح انطاکیه را برای دومین بارگشود، حبیب بن مسلمۀ فهـری را بر آنجا گمـارد و او نیز جراجمـه را ــ که در منطقه‌ای میان بیاس و بوقا در شهری بر دامنۀ جبال لکام (توروس داخلی)، ساکن بودند و مطیع بیزانس محسوب می‌‌شدند ــ در نواحی ثغور نشاند و مقرر کرد جزیه ندهند و در مقابل مسلمانان را در نبرد با بیزانس مدد رسانند (همو، 164 بب‍ ). معاویه هم نخستین بار در 49 یا 50 ق/669 یا 670م، زطها یا سبابجه را از بصره به ثغور کوچاند. ولید بن عبدالملک هم قومی از زطهای سند را به عنوان مدافعان کم‌خرجِ ثغور در برابر یورشهای بیزانس، به این نواحی فرستاد ( همو، 166). برخی از قبایل غیرِعربِ وابسته به بیزانس هم در همین دوران مسلمان شدند، یا به همکاری با مسلمانان بر ضد رومیان برخاستند. آورده‌اند که مروان بن محمد گروهی از صقالبه را در ثغور جای داد و از آنها برای مقابله با بیزانس سود برد. بلاذری از یکی از فرماندهان به نام سلمان یاد کرده است که از صقالبه بود و چند دژ و شهـر مهم در ثغـور را فتح کرد (ص 155)؛ اگرچه برخی روایتهـا او را عرب دانستـه‌اند. از اسکان نبطیها توسط مروان در نواحی مصیصه، و اعطای منزلگاه و املاکی به آنان، نیز یاد شـده است (همو، 170). دستۀ دیگری از مردم تابع بیزانس که در منابع اسلامی آنها را بیلقان، بیالقه و بیلقانی خوانده‌اند و دینی داشتند مـرکب از مسیحیت و آیین زردشتـی و گویا به همیـن سبب مورد آزار رومیهای ارتدکس واقع می‌‌شدند، برحسب موقع، گاه با مسلمانان و گاه با رومیان بر ضد طرف دیگر هم‌داستان می‌شدند (مسعودی، 5/122، 123؛ نیز لسترنج، 119).
در ایام صلح و جنگ، اسیران مسلمان و مسیحی رومی در ثغور معاوضه می‌‌شدند. مثلاً در 231ق/846 م الواثق عباسی حکومت ثغور و عواصم را به احمد بن سعید بن سلم بن قتیبه داد و او را گفت اسیران مسلمان و مسیحی را، با گرفتن و دادن فدیه، در کنار رود لامس نزدیک طرسوس مبادله کند. جالب آنکه به دستور الواثق، اسرای مسلمان را امتحان می‌‌کردند و برای هرکس که معتقد به خلق قرآن و رؤیت خدا در قیامت نبود، فدیه نمی‌‌دادند و آزادش نمی‌‌کردند (ابن اثیر، 6/88).
ثغور شامی: باید گفت دربارۀ نقاط ثغور شامی و جزری میان منابع اتفاق‌نظر وجود ندارد (مثلاً نک‍ : ابوعبید، 2/683 ، که مردد است جزیرۀ رودس را در زمرۀ ثغور جزری بداند یا شامی). قدامه طرسوس، اذنه، مصیصه، عین زربی، الکنیسه یا کنیسة السوداء، هارونیه و بیاس را از ثغور شامی یعنی بری و بحری دانسته، و متذکر شده که نزدیک‌ترین شهر رومی از راه خشکی به ثغور مذکور، دو شهر قبادق و ناطلیق است. همو مرعش، حدث، زبطره، کیسوم، حصن منصور، سمیساط و ملطیه را از ثغور جزری خوانده، و آورده که روبه‌روی این ثغور در قلمرو بیزانس، شهر خرشنه واقع است (ص 253-254؛ نیز نک‍ : ابن‌عدیم، 1/234؛ قس: لسترنج، 128؛ دیاب، 21). اما صاحب حدود العالم هارونیه و عین زربی و حتى طرسوس را جزری خوانده است (ص 170-171). ثغور جزیره به دیدۀ اصطخری عبارت بود از: منبج، قورس، ملطیه، سمیساط، حدث، حصن منصور، زبطره و مرعش؛ و ثغور شام مشتمل بود بر: طرسوس، مصیصه، اذنه، اسکندرونه، بیاس، عین زربی، اولاس، کنیسه و جوزات (ص 69-70؛ نیز نک‍ : ابن رسته، 106-107). ابن خردادبه سلوکیه، کیسوم، کمخ، دلوک، رعبان و قورس را هم از ثغور جزری دانسته است (ص 97).
نقاط ثغور به روزگار یاقوت حموی اندکی متفاوت بوده است. در این دوره ثغور منطقه‌ای از خلیج بیاس تا آن سوی طرسوس یعنی جوزات، و از سوی جـزیره، از هارونیه تا مرعش را دربر می‌‌گرفت. به گزارش یاقوت از بیاس تا اسکندرونه یک مرحله راه، از بیاس تا مصیصه دو مرحله راه، از مصیصه تا عین‌زربی یک مرحله، از مصیصه تا اذنه یک مرحله، از اذنه تا طرسوس یک روز راه، از طرسوس تا جوزات دو روز راه، از طرسوس تا اولاس بر ساحل مدیترانه دو روز راه، از بیاس تا کنیسة السوداء ــ که شهری است ــ کمتر از یک روز راه، از بیاس تا هارونیه نیز همچنین، و از هارونیه تا مرعش که از ثغور جزری است، کمتر از یک روز راه بوده است (2/79). یاقوت در جای دیگر مرعش را از ثغور شامی، و هارونیه را ربض آن دانسته است (5/107). برخی از نویسندگان شهرهایی چون قیساریه (= قیصریه، که گفته‌اند مسلمانان 7 سال آن‌را به محاصره داشتند)، بغراس، سلمیه، ارسناس و لاذقیه را هم از ثغور شامی خوانده‌اند (ابوعبید، 1/138، 3/751 ،1106، 1147؛ ابن عدیم، 1/151). قسمتی از این اختلاف به آن سبب است که در ادوار مختلف، شهرها و دژهای نو در ثغور شام و جزیره ساخته می‌‌شد یا اهمیت می‌‌یافت که پیش‌تر وجود نداشت یا مهم و معتبر به شمار نمی‌‌رفت؛ چنان‌که فقط دمشقی از حدیث الحمراء (که مهدی عباسی آن‌را باز سازی کرد و محمدیه نام نهاد و ارمنیان آن‌را کیتوک می‌خواندند) و قلعة الروم در زمرۀ ثغور جزری یاد کرده است (ص 282).
در حالی که برخی نویسندگان در اوایل سدۀ 4ق از دلوک و رعبان و منبج به عنوان مراکز ثغور جزری یاد کرده‌اند (نک‍ : قدامه، 254)، بعضی دیگر در همان دوره آورده‌اند که شهرهای ثغور دارای قصبه یا مرکز نبودند و هر شهری به سرِ خویش بود (اصطخری، 69).
طرسوس و سپس مصیصه از کهن‌ترین و مهم‌ترین ثغور شامی‌اند که سابقۀ هر دو به پیش از اسلام باز می‌‌گردد و از شهرها و قلاع کهن رومی بوده‌اند. طرسوس مقارن فتح اسلامی، از شهرهای ولایت کلیکیه در بیزانس بر ساحل رود طرسوس(در منابع اسلامی: بردان) بود و آن‌را بزرگ‌ترین ثغر میان قلمرو اسلام و بیزانس، و بازار جهاد خوانده‌اند. طرسوس چون به دست مسلمانان افتاد، چند بار، از جمله به دست خلفای عباسی، همچون منصور و هارون‌الرشید و مأمون مرمت شد یا سورها و قلعه‌ها و امکنه‌ای به آن افزوده گشت و ظاهراً چنان توسعه یافت که اصلاً بنای آن‌را به برخی از خلفای عباسی، به‌ویژه مأمون نسبت دادند که خود در آنجا به غزا رفت و همان‌جا درگذشت. در نخستین دهه‌های حکومت عباسی، طرسوس نهایت غربی عواصم بود که از طریق اذنه، مصیصه، عین زربی، مرعش و حدث به نواحی شرقی دژها یعنی ملطیه راه می‌‌گشود (دمشقی، همانجا؛ بازورث، 270). این شهر نظامی که بر بلندیهای کوه لکام قرار داشت، راه رفت و آمد سفیران خلیفه و قیصر به شمار می‌‌رفت و در سدۀ
3 ق نقطۀ مرکزی غزوات مأمون بود و در سدۀ 4ق می‌توانست 100 هزار سوار را میان دیوارهای خود جای دهد. گفته‌اند غازیان هر ولایت بزرگ و معتبر در ایران و عربستان و شام و مصر و مغرب کوی و رباطی در آنجا داشتند و برای جهاد با بیزانس در آن نقاط گرد می‌‌آمدند ( اصطخری، 66؛ ابن حوقل، 183-184؛ ازدی، 405، 413؛ ابن عدیم، 1/178؛ یاقوت، 4/28-29؛ لسترنج، 133- 132)؛ چه، طرسوس مهم‌ترین گذرگاه مسلمانان به داخل خاک بیزانس به شمار می‌‌رفت و از این‌رو رومیان برای تصرف آن کوششهای بسیار نشان دادند. در میانۀ سدۀ 4ق مهم‌ترین شهرهای ثغور شام مورد هجوم گستردۀ نیکفوروس، امپراتور بیزانس واقع شد. نزاعها و رقابتهای داخلی میان فرمانروایان مسلمان مانع از اتحاد آنان برای مقابله با بیزانس شد. با این همه، غازیان این ثغور به دفاع برخاستند و چون محاصره دراز شد و قحطی پدید آمد، از دژها بیرون آمدند و حاکمان آنجا از سوی سیف‌الدولۀ حمدانی شهر را تسلیم کردند. گفته‌اند غازیان خراسانی که با سیف‌الدولۀ حمدانی برای جهاد به ثغور می‌رفتند هم به سبب قحطی بازگشتند و مهم‌ترین شهرهای آن، از جمله طرسوس و مصیصه و کفربیا به دست رومیان افتاد ( 353-354ق). گروهی از مسلمانان که مسیحی شدند و دسته‌ای که پرداخت جزیه را گردن گرفتند، همان‌جا ماندند و بسیاری دیگر به داخل قلمرو اسلام عقب نشستند. طرسوس مدتهای دراز، دست‌کم تا 623 ق/1226م به روزگار یاقوت حموی همچنان به دست رومیان بود (انطاکی، 104-108، 450-451؛ یاقوت، همانجا؛ حافظ ابرو، 1/382؛ لسترنج، همانجا) و اینان از آن به عنوان پایگاهی برای هجوم به سرزمینهای شام استفاده می‌‌کردند (انطاکی، 166).
یکی از دروازه‌های طرسوس باب الجهاد نام داشت که مقبرۀ برخی از غازیان بزرگ بود که همان‌جا می‌‌مردند؛ مانند یازمان خادم از موالی فتح بن خاقان که پس از عمر بن عبیدالله بن مروان اقطع و علی بن یحیى ارمنی، هیچ‌کس سخت‌کوش‌تر از او در جهاد با رومیان نبود و هراسی سخت در دل آنان افکنده بود (مسعودی، 5/121-122).
طرسوس همواره مسکن زاهدان و صالحان و علمایی بود که برای برخورداری از ثواب جهاد در آنجا سکنا می‌گرفتند و چه بسیار از آنها که شخصاً به غزو می‌رفتند (‌حافظ ابرو، 1/381-382؛ دربارۀ طرسوس و احوال سیاسی و اجتماعی آن، نک‍ : بازورث، 270-285). در حقیقت نه فقط دسته‌های بزرگی از جنگجـویان و غازیان همواره با خانواده‌هاشان در شهرهای ثغور ــ که ناچار دارای نهادهای دولتی بود ــ مقام داشتند و همان‌جا زندگی می‌‌کردند (مثلاً نک‍ : خطیب، 8/39؛ ابن کثیر، 11/167)، بلکه شمار بسیاری از دانشمندان و علما و زهاد به قصد جهاد به ثغور شام و جزیره و افریقا و اندلس می‌‌رفتند و روزگاری یا بقیۀ عمر را در آن نقاط می‌‌ماندند و غزو هم می‌‌کردند (مثلاً نک‍ : ابن ‌فرحون، 140؛ ابن سعید، 1/112؛ خلیفه، الطبقات، 1/317-318؛ ابن ابی یعلى، 1/78؛ ابن عدیم، 1/192، 9/4281 ؛ ابن جوزی، صفوة...، 4/259-260، 266). برخی از این علما اصلاً در ثغور برآمدند، یا به ثغری که در آنجا مقام گرفتند، منسوب شدند (مثلاً نک‍ : یاقوت، 2/80-81؛ ابن فرحون، همانجا).
از دیگر ثغور معروف و معتبر شام، یکی هم مصیصه بر کرانۀ رود جیحان (بیرامس) بود. مسلمانان پس از فتح حلب، برای دسترسی به مصیصه باید از کوههای لکام عبور می‌‌کردند. گفته‌اند نخستین کسی که از این کوهستان گذشت و وارد آن منطقه شد، مالک اشتر نخعی بود که از سوی ابوعبیدة بن جراح به فتح آنجا رفت (ابن عدیم، 1/156). اگر مالک مصیصه را فتح کرده باشد، باید گفت اینجا هم مانند بسیاری از نقاط، بیش از یک بار فتح شده است. آورده‌اند عبدالله پسر عبدالملک بن هشام دژ ویرانِ مصیصه را مرمت کرد و جامعی هم بر فراز آن برآورد. به همین سبب برخی نویسندگان معاصر فتح مصیصه و این بخش از خط ثغور را مربوط به سومین دورۀ فتح سوریه دانسته‌اند (بازورث، 269، به نقل از دانر). به روایتی دیگر در 84 ق/703م عبدالملک مروان، یا پسر او به صائفه رفت و از راه انطاکیه وارد خاک روم شد و تا مصیصه رفت و دژی بر پایه‌های دژ کهن رومی در مصیصه بنا کرد و مسجدی بر بالای آن برآورد. آنگاه 300 تن از نجیب‌زادگان دلیر و جنگجو را در آن دژ نشاند و از آن پس هر سال چند هزار جنگجو برای غزو در مصیصه گرد می‌آمدند (بلاذری،169-170)؛ اما بنای شهر مصیصه را به منصور عباسی نسبت داده‌اند که خود در یک یا چند جنگ تابستانی (صائفه) در آنجا شرکت جست و پس از بنای شهر جدید، زندانیان را از همه جا آورد و آنجا اسکان داد. هارون‌الرشید که روزگاری در آن نواحی به جهاد سرگرم بود، مقابل مصیصه در آن سوی رود جیحان، شهر کفربیا را تجدید بنا کرد؛ یا به روایتی مهدی به بنای آن آغاز کرد و هارون آن‌را تغییر داد و به اتمام رساند و خندقی گرداگرد آن بر آورد. گفته‌اند مأمون به ایجاد دیواری گرد کفربیا آغاز کرد که معتصم آن‌را به پایان رساند. همچنین گفته‌اند هارون‌الرشید آن دو شهر را توسط پلی از سنگ به هم متصل ساخت (ابن عدیم، 1/153، 156؛ یاقوت، 4/468؛ دربارۀ دیگر ابنیه و توسعۀ مصیصه و حوادث مهم این ثغر، نک‍ : بلاذری، همانجا).
عین زربی (عین زربه) از شهرهای نظامی تابعِ مصیصه به روزگار اسلام، پیش از آن مرکز ناحیۀ رومی‌نشین کیلیکیه در خاک بیزانس بود (دیاب، 31). هارون الرشید در 180ق/796م آن‌را تجدید بنا کرد و استوار گردانید و دسته‌هایی از غازیان خراسانی و دیگران را در آنجا نشاند و منزلگاههایشان را به اقطاعِ خود آنها داد (بلاذری، 175). برخی روایتها تجدید بنای آن‌را به ابوسلیمان خادم نسبت داده‌اند که در 190ق/806 م از سوی هارون والی ثغور شد. به دستور معتصم عباسی گروهی از زطها را کـه بر بطایح میان واسط و بصـره مستولی شده بودند ــ لابد برای جنگ و غزا ــ به عین زربی کوچاند. بعدها رومیان بر آنجا چیره شدند و ویرانش کردند. سیف‌الدوله مالی کرامند خرج کرد و آنجا را آباد گردانید؛ ولی باز رومیها بر آن استیلا یافتند و تا ایام یاقوت حموی همچنان در دست آنان بود (یاقوت، 4/177-178؛ نیز نک‍ : ابن عدیم، 1/167-168).
اذنه نزدیک مصیصه و بر کرانۀ رود سیحان (سارُس) واقع بود. اگرچه گفته‌اند این شهر به روزگار منصور عباسی در سالهای 141-142ق/ 758-759م ساخته شد (بلاذری، 172)، ولی بی‌تردید مراد بازسازی آن است (نک‍ : لسترنج، 131). در همین ایام جنگجویانی از مردم خراسان و شام توسط صالح بن علی عباسی که فرمانده جهاد با رومیان بود، در آنجا مقام گرفتند (بلاذری، همانجا). اذنه در عصر هارون‌الرشید بار دیگر مرمت شد و شاید توسعه یافت و باز مردانی از خراسان برای جهاد به آنجا رفتند (همانجا؛ حافظ ابرو، 1/383). معتصم نیز پل کهن آن‌را که سابقه‌اش به دورۀ یوستی‌نیانوس می‌‌رسید، باز ساخت (یاقوت، 1/133).
هارونیه از شهرهای نظامی ثغور شام بود که در عصر اسلامی و به دستور هارون‌الرشید، به روزگار خلافت مهدی یا خلافت خود او در 183ق/799م ساخته شد و از جنگجویان و مزدوران آکنده گشت (بلاذری، 175؛ یاقوت، 5/388).
ثغور جزری: منطقۀ بین‌النهرین بالا را جزیره می‌‌خواندند که خود مشتمل بر 3 ناحیه بود: دیار مضر، دیار ربیعه و دیار بکر که از پیش از اسلام به ترتیب مسکن 3 قبیلۀ مضر و ربیعه و بکر به شمار می‌رفت (لسترنج، 86). منصور عباسی در ایام خلافت برادرش سفاح حکومت ولایات جزیره و ارمنستان و آذربایجان را یکی کرد؛ اما چون خود به خلافت نشست، گویا برای نظارت مستقیم بر ثغور، ولایت جزیره را جدا گردانید، زیرا چون عمویش عبدالله بن علی که در ثغور با رومیان می‌‌جنگید، با دعوی خلافت پیش آمد، قوای نظامی خود را از ثغور گرد آورده بود (طبری، 4/377؛ نیز نک‍ : بانر،18).
یکی از مهم‌ترین ثغور جزری ملطیه بود که گفته‌اند اسکندر آن‌را بنا نهاد. ملطیه در آغازهای فتوح شام به دست حبیب بن مسلمۀ فهری گشوده شد؛ ولی به زودی آن‌را از دست دادند تا به روزگار معاویه حبیب بن مسلمه آن‌را به جنگ گشود و پادگانهایی در آنجا برقرار کرد. آنگاه معاویه چون خود به غزو آمد، ملطیه را از جنگجویان شامی و جزری و دیگر نقاط انباشت و از آن وقت این نقطه به مرکزی برای غزوات تابستانی تبدیل شد و همواره محل تردد غازیان بود (بلاذری، 189 بب‍ ؛ خلیفه، تاریخ، 1/167، 275-277، 352). اهمیت سوق‌الجیشی ملطیه چنان بود که رومیان سالهای دراز در صدد تصرفش بودند و آنجا را آماج حملات خود قرار می‌دادند. از این‌رو ظاهراً بر اثر طول جنگهایی که میان مسلمانان و رومیان در اینجا رخ می‌داد، روی به ویرانی نهاده بود؛ چه، آورده‌اند که منصور عباسی در 140ق/757م برادرزادۀ خود عبدالوهاب را مأمور بنای ملطیه کرد. عبدالوهاب طی یک سال آنجا را ساخت و مردم را اسکان داد و از همان‌جا به غزو تابستانی رفت (یاقوت، 5/192-193؛ بلاذری، 190-192).
زِبَطره هم از ثغور مهم جزری، در جنوب ملطیه و به فاصلۀ 18 فرسنگی ثغر حدث بر کرانۀ رود سو (نام متأخر رود قراقیس)، و نزدیک‌ترین ثغر به شهرهای بیزانس بود. زبطره از دژهای کهن رومی بود که همراه حدث به دست حبیب بن مسلمۀ فهری فتح شد. رومیان چندین‌بار در ایام امویان و عباسیان آن‌را ویران کردند و هربار خلفا آن‌را می‌‌ساختند تا در 223ق/838 م تئوفیلوس امپراتور بیزانس، با شاهان مجار و بلغار و اسلاو و چند حاکم دیگر روی به سرزمینهای اسلامی نهاد و زبطره و ملطیه و چند دژ دیگر را گرفت و ویران کرد و بسیاری را کشت و به اسارت گرفت. مسلمانان در جوامع شهرها گرد آمدند و خواستار مقابلۀ خلیفۀ عباسی با مهاجمان شدند. ابراهیم بن مهدی هم در بغداد قصیده‌ای در این باره سرود و معتصم را به جنگ با کفار برانگیخت. رشته یورشهای سهمناک معتصم به بیزانس و به‌خصوص جنگ عموریه از همین‌جا آغاز شد. معتصم خود از ثغور شامی تهاجم را آغاز کرد و افشین از ثغور جزری وارد خاک بیزانس شد. معتصم پس از پیروزی در عموریه، تا قسطنطنیه هم رفت و آنجا را به محاصره گرفت، اما بر اثر حوادثی در بغداد، باز گشت. به دستور همو زبطره را باز ساختند و رومیان تا مدتها یارای دست‌اندازی به آن نداشتند (همو، 195-196؛ طبری، 5/235؛ مسعودی، 4/357-359؛ ابن عدیم، 1/247). زبطره در سده‌های 8 و9 ق ویران، و خالی از سکنه بود (حافظ ابرو، 1/386؛ نیز نک‍ : لسترنج، 121، به نقل از ابوالفدا).
عواصم: عواصم جمع عاصمه از مادۀ عصم در لغت به معنی محافظت، بازداشتن از چیزی یا وقوع حادثه‌ای، یا ممانعت از عروض هر بدی و زشتی است؛ و در اصطلاح ولایت کوهستانی میان حلب و انطاکیه را که مشتمل بر استحکامات و دژها و شهرهایی که در خاک مسلمانان واقع بود و در صورت پیشروی رومیان و عبور از ثغور، از هجوم و تجاوز آنان به سوریه و جزیره مانع می‌شد، و محلی امن برای غازیان مسلمانِ بازگشته از پیکار با رومیان به شمار می‌رفت، عواصم می‌نامیدند (بلاذری، 138؛ قس: ابن عدیم، 1/259-260؛ نیز سخن بی اساس قلقشندی، 4/79). بنابراین در سرحدات اسلام و بیزانس، ثغور مشتمل بر دژها و استحکامات خارجی بود که بر اثر جنگها و کشمکشها ممکن بود دست به دست شود (مثلاً نک‍ : عمادالدین، 3/134، 165)؛ در حالی که عواصم مشتمل بر دژها و استحکامات داخلی جنوبی، در خاک مسلمانان قرار داشت. این اطلاق اخیر به روزگار هارون‌الرشید در نیمۀ دوم سدۀ 2ق، پس از نفوذ مسلمانان به عمقِ قلمرو اصلی روم شرقی، باز می‌گردد. آورده‌اند که هارون‌الرشید در 170ق/786م قنسرین را «جند» مستقل خواند و قسمتهایی از ثغور جزیره مشتمل بر منبِج و دلوک و رعبان و قورس و انطاکیه و تیزین را جدا کرد و مجموع آن را ولایت عواصم خواند و منبج را مرکز آن قرار داد (طبری، 4/620؛ بلاذری، 138؛ ازدی، 262). بنابراین اگر در برخی روایات مربوط به عصر فتوح شام، از هجوم مسلمانان به عواصم یاد شده (مثلاً واقدی، 1/110-111، 260)، فقط باید آن‌را اطلاق نام و عنوان متأخر بر موضوع متقدم دانست. این نکته که هارون در 186ق پسر خود قاسم را حکومت «جزیره و عواصم و ثغور» داد (ازدی، 303؛ ابن تغری بردی، 2/121)، نشان می‌‌دهد که در این دوره دژها و استحکامات و شهرهای نظامی اسلامیِ مقابل بیزانس، 3 بخش متمایز از هم تلقی می‌‌شده است. بعدها ظاهراً انطاکیه مرکز عواصم شد. به نظر می‌‌رسد از مهم‌ترین اسبابی که هارون را به جدا کردن عواصم از ثغور جزری برانگیخت، یکی آن بود که این بخش از ثغور کهن به روزگار او کاملاً داخل قلمرو اسلام افتاده بود و اطلاق ثغور بر آن دقیق نبود، خاصه که دستگاه دیوانی خلافت با ثغور رفتاری غیر از دیگر ولایات داشت؛ و دیگر آنکه به سبب موقعیت جغرافیایی می‌‌توانست ثغور را محافظت کند و رسماً مرکز تدارکات نظامی برای غازیان ثغور تلقی شود (قس: بانر، 19، که مفهوم «شمال» را، که در عصر اموی بی‌تردید بر ثغور شامی اطلاق می‌شده، در نیافته است. به عقیدۀ او هارون با این تدبیر می‌خواست اتحاد ولایات جزیره و ارمنستان، و اشرافیت امویِ حاکم بر آن ولایت را بشکند و نیز مستقیماً بر فعالیت غازیان در ثغور نظارت کند).
دربارۀ حدود قلمرو عواصم میان منابع اتفاق نظر وجود ندارد و پیدا ست که حدود آن در دوره‌های مختلف تغییر می‌کرده است؛ به خصوص دربارۀ اشتمال عواصم بر برخی از شهرهای نظامی مهم اختلاف است. چه، در برخی منابع حلب را جزو عواصم دانسته‌اند و در بعضی ندانسته‌اند؛ و برخی دیگر حتى مصیصه و طرسوس را هم از عواصم خوانده‌اند (ابن حوقل، 1/179-180؛ یاقوت، 4/165-166؛ دربارۀ موقعیت و ارتباط اداری این نواحی با یکدیگر، نک‍ : بانر، 17-18)؛ اما به هر حال قنسرین جزو عواصم محسوب نمی‌‌شد (قس: ابن تیمیه، الخلافة...، 3/41، که همۀ ثغور شامی «یعنی قنسرین و حلب» را عواصم خوانده است؛ نیز قس: بانر، 19-20، که بدون تدقیق در گزارش طبری، و بدون ملاحظۀ نظر صریح یاقوت، قنسرین را در زمرۀ عواصم، و عواصم را مشتمل بر همۀ ثغور دانسته است). برخی نویسندگان، شهری چون معره را هم از عواصم دانسته‌اند (ابن خلکان، 3/365). دربارۀ برخی دژها و شهرهای کوچک‌تر هم اختلاف است. نخستین مرکز ولایت عواصم، منبج بود، اما لااقل از اواسط سدۀ 4ق انطاکیه مرکز عواصم بوده است (اصطخری، 64؛ یاقوت، 4/165).
منبِج که گفته‌اند از شهرهایی بوده که به دست شاهان ساسانی ساخته شد ( حافظ ابرو، 1/370)، از آغاز فتوح شام مورد هجوم بود و در 18ق/639م، تقریباً هم‌زمان با دلوک و رعبان، به صلح فتح شد و مردم آن شهرها تعهد کردند اخبار نظامی بیزانس را گرد آورند و به مسلمانان دهند (بلاذری، 155؛ واقدی، 1/279، 311). دلوک که گویا در سدۀ 9ق رستاقِ عین‌تاب بوده است (حافظ ابرو، 1/369)، شهر و دژی کهن از سنگ داشت که سابقۀ آن به روزگار استیلای بیزانس می‌‌رسید (ابن عدیم، 1/261). رعبان نزدیک فرات، میان حلب و سمیساط بود و دژی کوهستانی داشت که بعدها در زلزلۀ 340ق/951 م ویران شد و ابوفراس به دستور سیف‌الدولۀ حمدانی آن‌ را مرمت کرد (یاقوت، 3/51). سیف‌الدولۀ حمدانی را به سبب اشتغال دائم به جهاد با رومیان، به خصوص از ناحیۀ عواصم، ملک العواصم خوانده‌اند (ابن ظافر، 25-36). از دیگر دژهای مهم عواصم می‌توان به ارتاح، هاب و درکوش (یاقوت، 1/140، 2/452، 5/388) اشاره کرد.
در دیگر سرزمینهای اسلامی هم نقاط مرزی با غیرمسلمانان را ثغر می‌‌نامیدند (مثلاً نک‍ : طبری، 5/514) و برخی از آنها در تاریخ سیاسی و نظامی منطقه نقشی برجسته داشتند. در دورۀ
... ادامه
947 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع: واژه‌نامه آزاد
معادل ابجد: 1919
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
thughur and awasim
عربی
ثغور وعواصم

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری