جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: انباشتن . [ اَم ْ ت َ ] (مص ) پر کردن و مملو گردانیدن و انبار نمودن . (برهان قاطع) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). آکندن . ممتلی کردن . امتلاء. (یادداشت مؤلف ). کبس . (تاج المصادر بیهقی ). پر کردن جای عمیق بخاک و جز آن . (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید الفضلاء). انباردن : بدان کرد شاید نهان آفتاب بدین شاید انباشت دریای آب . اسدی . درم زیر خاک اندر انباشتن به از دست پیش کسان داشتن . اسدی (گرشاسب نامه ص 160). به دُم رود جیحون بینباشتی به دَم زنده پیلی بیوباشتی . اسدی (گرشاسب نامه ص 40). جهان گشتی و رنج برداشتی چو گنجی بینباشت بگذاشتی . اسدی (گرشاسب نامه ص 353). جهان انباشت گوش من بسیماب بدان تا نشنوم نیرنگ این زن . خاقانی . جوانان لشکر خندق بینباشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 258). از خار و خاشاک و... بتعاون دستها فراهم آوردند و غوران خندق بینباشتند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). ای دریغا گنج را بگذاشتم آب حیوان را بخاک انباشتم . مولوی (مثنوی ). زانباشتن چاه زنخدانْش بمشک معلومم شد که دل برون ناید از او. سعید هروی (از شعوری ج 1 ورق 122 الف ). || افشاندن . (ناظم الاطباء) : ز بدکار چشم بهی داشتن بود خاک در دیده انباشتن . فردوسی . || خیسانیدن . || ممزوج کردن . || خراب و ویران نهادن . (ناظم الاطباء). - انباشته شدن ؛ انکباس . اندفان . (تاج المصادر بیهقی ). - برانباشتن ؛ پر کردن . انباردن : ور سر بکشد خرد ز هشیاری بر پشتش بار دین برانبارد. ناصرخسرو. جوابش چنین داد دانای دور که با چون منی برمینبار جور. نظامی . آكندن، امتلا، پر كردن تخليه، خالي كردن accumulate, stack, fill, stuff, cumulate, hoard, stash, agglomerate, assemble, bulk, garner, hill, stow, hoarding, to accumulate تراكم، جمع، تكدس، كدس، كوم، ركم، تتراكم biriktirmek accumuler ansammeln acumular accumulare اندوختن، متراکم کردن، روی هم انباشتن، پشته کردن، کومه کردن، خرمن کردن، توده کردن، پر کردن، پر شدن، سیر کردن، بار کردن، متراکم وانباشته کردن، تپاندن، چپاندن، ترکیب یا متحد کردن، ذخیره کردن، احتکار کردن، انبار کردن، متراکم شدن، گرد کردن، جمع کردن، گرد امدن، سوار کردن، جمع شدن، فراهم اوردن، همگذاردن، گرد اوردن، بصورت توده جمع کردن، درویدن، تنگ هم چیدن، خوب جا دادن، باز داشتن، احتکار، جمع اوری، دیوار موقتی
accumulate|stack , fill , stuff , cumulate , hoard , stash , agglomerate , assemble , bulk , garner , hill , stow , hoarding , to accumulate
ترکی
biriktirmek
فرانسوی
accumuler
آلمانی
ansammeln
اسپانیایی
acumular
ایتالیایی
accumulare
عربی
تراكم|جمع , تكدس , كدس , كوم , ركم , تتراكم
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "انباشتن" در زبان فارسی به معنای جمعآوری و انباشت چیزها است. این کلمه به عنوان یک فعل، قواعد خاصی دارد و میتواند در ساخت جملات مختلف به کار رود. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنیم:
نحو استفاده:
"انباشتن" معمولاً به طور مستقیم با مفعول به کار میرود. مثلاً: "او کتابها را انباشته کرد."
میتوان آن را به صورت مصدر نیز استفاده کرد: "انباشتن اطلاعات مهم است."
صرف فعل:
این فعل در زمانهای مختلف صرف میشود. به عنوان مثال:
زمان حال: میانباشتم، انباشته میشود
زمان گذشته: انباشته کردم، انباشته شد
زمان آینده: انباشته خواهم کرد
توجه به قیدهای زمان و مکان:
برای مشخصتر کردن زمان و مکان میتوان از قیدهایی مثل "در خانه" یا "در طول هفته" استفاده کرد: "او در خانه کتابها را انباشته است."
نکات نگارشی:
در نوشتار رسمی و ادبی، سعی کنید از کلمات و عبارات متنوعی برای توضیح بیشتر استفاده کنید: "وی عملکردی قابل توجه در انباشتن اطلاعات علمی از خود نشان داد."
همنشینی کلمات:
میتوان از کلمات هممعنی یا متضاد استفاده کرد تا متن غنیتر شود: "انباشتن اطلاعات و سپس تحلیل آنها از اهمیت ویژهای برخوردار است."
این موارد به شما کمک میکند تا از کلمه "انباشتن" به طور صحیح و مؤثر در جملات خود استفاده کنید. اگر سوال دیگری دارید یا به توضیحات بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
۱. او تصمیم گرفت کتابهای خود را به دقت انباشته کند تا مرتب و منظم بمانند.
۲. در فصل پاییز، برگهای درختان در حیاط انباشته میشوند و من باید هر روز آنها را جمع کنم.
۳. باران شدید روز گذشته، آب را در خیابان به مقدار زیادی انباشته کرد و عبور از آن را دشوار ساخت.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: اندوختن، متراکم کردن، روی هم انباشتن، پشته کردن، کومه کردن، خرمن کردن، توده کردن، پر کردن، پر شدن، سیر کردن، بار کردن، متراکم وانباشته کردن، تپاندن، چپاندن، ترکیب یا متحد کردن، ذخیره کردن، احتکار کردن، انبار کردن، متراکم شدن، گرد کردن، جمع کردن، گرد امدن، سوار کردن، جمع شدن، فراهم اوردن، همگذاردن، گرد اوردن، بصورت توده جمع کردن، درویدن، تنگ هم چیدن، خوب جا دادن، باز داشتن، احتکار، جمع اوری، دیوار موقتی