شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

borš
cutting  |

برش

معنی: برش . [ ب ُ رِ ] (اِمص ) اسم مصدر است از بریدن . بریدن . (آنندراج ). || برندگی . تندی . تیزی . حدت . قاطعیت چنانکه گویند برش این کارد،این چاقو، این قلمتراش ، این شمشیر، این خنجر و امثال آنها چگونه است ؟ یا کارد خوش برش نیست :
چون میغ رسیدی آتش آمیغ
با غرش کوس و برش تیغ.
خاقانی .
ولی باید اندیشه را تیز و تند
برش برنیاید ز شمشیر کند.
نظامی .
شمشیر امتیاز جهان را برش نماند
یک جوهری در و خزف از هم جدا نساخت .
طالب کلیم (از آنندراج ).
- اره ٔ برش ؛ نوعی اره . رجوع به اره شود.
|| قطع. بریدن جامه برای دوختن . عمل بریدن . طرز بریدن جامه : جامه ٔ خوش برش . (یادداشت مؤلف ).
- برش یکسره ، برش دومی ، برش بازپسین ؛ انواع بریدگی هاکه در چوب پدید آرند. رجوع به جنگل شناسی ساعی ج 1 صص 120 - 128 شود.
- خوش برش ؛ که به دقت و به اندازه و متناسب اجزاء پارچه قطع و سپس دوخته شده باشد.
|| مقطع . || قسمتی از یک ورقه ٔ سهم تجارتی بانک که ممکن است بچند برش تقسیم شده و هر برش آن جداگانه خرید و فروش شود . (لغات فرهنگستان ). || قطعه . پاره . بریده . تکه . شکله . (یادداشت مؤلف ): یک برش ماهی ؛ یک قطعه و یک تکه از آن :
و آن ترنج ایدر چون دیبه دیناری
که بمالند و بمالی و بنگذاری
زوبمقراض برشی دو سه برداری
کیسه ای دوزی و درزش نه پدید آری .
منوچهری .
مرا نیست غیر از غم او خورش
ز دنیا مرا بس بود یک برش .
وحید.
|| قاچ . قاش خربوزه و غیره . (غیاث اللغات از بهار عجم ): یک برش خربوزه یا هندوانه ؛ یک قاچ از آن . (یادداشت مؤلف ). || گوارندگی . (یادداشت مؤلف ). || مجازاً، حدت در کار. لیاقت در انجام دادن کار.فاعلیت . زرنگی . جلدی . کارگزاری . فعالیت . سرعت عمل . حالت آدمی که کارها را زود فیصل کند. (یادداشت مؤلف ): فلان برشی ندارد (بی برش است )؛ بی لیاقت است و نمیتواند کارها را از پیش بردارد. فلان کس مرد برشداری است یا مأموری برش دار است ؛ یعنی امور را نیکو برگزارد و دعاوی را قطع و فصل کند
- بابرش ؛ لایق و زرنگ و جلد.
... ادامه
615 | 0
مترادف: 1- بريدگي، شكاف 2- بريده، تقطيع، جدايي، فصل، قطع 3- قاش، قاچ 4- كارآيي، توان، برايي، قاطعيت 5- تيزي 6- بريدن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [روسی: borche]
مختصات: (بُ) [ روس . ] ( اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: boreS
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 502
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
cutting | cut , incision , section , slice , slicing , borscht , excision , snip , borsch , dissection , resection , truncation , snipping , slash , clip , abscission , broach , concision , hack , mammock , scissoring , sectorial
ترکی
kesme
فرانسوی
coupe
آلمانی
schneiden
اسپانیایی
corte
ایتالیایی
taglio
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "برش" در زبان فارسی به معنی قطع کردن یا بریدن یک چیز است و در زمینه‌های مختلفی از جمله مهندسی، آشپزی و صنایع مختلف کاربرد دارد. در ادامه به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. نگارش صحیح: کلمه "برش" باید به صورت صحیح و بدون غلط املایی نوشته شود.

  2. استفاده از کلمه در جملات: می‌توان این کلمه را در جملات مختلف استفاده کرد. به عنوان مثال:

    • "برای تهیه سالاد، ابتدا باید سبزیجات را برش بزنیم."
    • "در این مرحله از پروژه، به دست‌کاری و برش مواد نیاز داریم."
  3. مصرف در ترکیب‌ها: "برش" می‌تواند در ترکیب‌های مختلف به کار رود. به عنوان نمونه:

    • برش‌دهنده: دستگاهی که برش می‌دهد.
    • برشکاری: عمل برش و برش زدن.
  4. توجه به بافت جملات: در نوشتار رسمی و فنی، بهتر است از کلمات و اصطلاحات دقیق استفاده کنید. برای مثال:

    • "برش لایه‌های فلزی باید با دقت و استفاده از ابزار مناسب انجام شود."
  5. توجه به سیاق کلام: در نگارش ادبی یا غیررسمی می‌توان از کلمه "برش" به شیوه‌ای خلاقانه‌تر استفاده کرد. به عنوان مثال:
    • "زندگی گاهی با برش‌هایی دردناک همراه است که ما را به تفکر وا می‌دارد."

با رعایت این نکات، می‌توانید از کلمه "برش" به درستی و به طور مؤثر در نوشتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته، در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "برش" در جمله آورده‌ام:

  1. برای تهیه سالاد، ابتدا باید سبزیجات را به صورت ریز برش دهید.
  2. او با دقت برش‌های لازم را روی کاغذ انجام داد تا کارش منظم به نظر برسد.
  3. برش زدن این کیک نیاز به دقت زیادی دارد تا همه برش‌ها یک اندازه باشند.
  4. در کارگاه نجاری، معلم به دانش‌آموزان نحوه برش چوب را آموزش داد.
  5. این فیلم به دلیل برش‌های سریع و خلاقانه‌اش بسیار جالب است.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: قلمه گیاه، قلمه زنی، برش روزنامه، بریدگی، شکاف، مقطع، تخفیف، چاک، بخش، قسمت، قطعه، دایره، خلال، تکه، سهم، قاچ زنی، نوعی ابگوشت سبزی دار روسی، ته سیگار، خرده، ادم کوچک یا بی اهمیت، کالبد شکافی، تشریح، تجزیه، طرد، کوتاه سازی، ناقص سازی، قطع سر، بی سر سازی، ابتر سازی، ضربه سریع، چاک لباس، نشان ممیز، گیره یا پنس، پشم چینی، شانه فشنگ، گیره کاغذ، ریزش، جدایی، دریدگی، قطع پوست و گوشت، سیخ، سنجاق کراوات، شکل سیخ، تفرقه، مزدور، کلنگ، سرفه خشک وکوتاه، ضربه، ریزه، پاره، ذره، قراضه، دم قیچی، پراکندگی، اختلاف، بخشی، مربوط به قطاع دایره، دندان اسیا، بر

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری