جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: برشته . [ ب ِ رِ ت َ / ت ِ ] (ن مف ) نعت مفعولی است از برشتن . بریان . بریان کرده . (حاشیه ٔ منیری ). بریان کرده . (آنندراج ). برهود. نیک پخته و رطوبت آن گرفته شده . (یادداشت مؤلف ). به آتش خوب پخته چنانکه روی آن سرخ و چون نیم سوخته گردد. مشوی . مشویة. (یادداشت مؤلف ). نزدیک بسوختن . خشک پخته . مقلو. سرخ کرده . ممحص . بوداده . - برشته ته ؛ چیزی که ته او برشته شده باشد. (آنندراج ) : جام برشته تهش داغ دل لاله زاد ساقی مستانه اش نرگس تکیه عقاب . زلالی . - برشته شدن ؛ سرخ شدن بر آتش آنگونه که قسم اعظم رطوبت و تری آن گرفته شود. - || رنگ بگردانیدن چنانکه پوست چهره در آفتاب . - برشته کردن به آتش ؛ همه یا بخش مهم رطوبت و تری را گرفتن . (یادداشت مؤلف ). بریان کردن . سرخ کردن . بودادن . بر آتش یا تابه و مانند آن نهادن نان یا چیزی تا سرخی گیرد. (یادداشت مؤلف ). برتابه ٔ بی آب یا ریگ تفته پختن چنانکه صورت آن رنگ بگرداند بزردی یا سرخی : نان را برشته کردن . گندم را برشته کردن . - برشته کرده ؛ مسلوق . مسلوقه . بی آب پخته شده . (یادداشت مؤلف ). - گندم برشته ؛ گندم بوداده .(یادداشت مؤلف ). - نان برشته ؛ نان نیک پخته بر اثر تیز کردن آتش یا دیر بیرون کردن آن از تنور. (یادداشت مؤلف ). || بمناسبت بریانی و سوختگی ، غمین ودردمند. - یار برشته ؛ کنایه از یار دردمند. (آنندراج ) : جز داغ جگرسوز که یاری است برشته در کس نتوان بست دل امروز که یاراست . واله هروی (آنندراج ). || هرچه مرغوب و محجوب باشد. (غیاث ) (آنندراج ). - چهره ٔ برشته ؛ کنایه از چهره ٔ آتشین . (آنندراج ) : سمنبران بلب آبدارچون گهرند بچهره از جگر عاشقان برشته ترند. صائب (آنندراج ). - حسن برشته ؛ کنایه از حسن سبزه . سبز و ته گلگون .(غیاث اللغات ) (آنندراج ) (بهار عجم ). یعنی ملیح مایل بسرخی . (غیاث اللغات ). || محکم بافته . هنگفت . صفیق . (یادداشت مؤلف ). بريان، بلال، پخته، تفتداده، تفتيده roasted مشوي، محمر، محمص izgara gril grill parrilla griglia
کلمه "برشته" در زبان فارسی به معنای برشتهشده یا برشته کردن است. این کلمه معمولاً به توصیف غذایی که بهعنوان مثال برشته شده، مثل مغزهای برشته یا گوشت برشته، استفاده میشود. در زیر به برخی از قواعد نگارشی و معنایی مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
زبان طبیعی: در نوشتن، سعی کنید از ساختارهای ساده و واضح استفاده کنید. به عنوان مثال: "مغزهای برشته شده در تهیه سالاد بسیار خوشمزه هستند."
تلفظ: کلمه "برشته" معمولاً به صورت "/bærʃte/" تلفظ میشود. این تلفظ باید در مکالمات رسمی و غیررسمی رعایت شود.
استفاده در جمله: میتوان از "برشته" در جملات مختلف به عنوان صفت استفاده کرد. مثلاً: "این دانههای برشته شده بسیار خوشمزه هستند."
معادلها: واژه "برشته" ممکن است معادلهایی در زبانهای دیگر داشته باشد. میتوان از این معادلها در متون ترجمه شده یا بینالمللی استفاده کرد.
صرف و نحو: این کلمه به عنوان یک صفت، میتواند با اسمهای مختلفی ترکیب شود، مانند: "برشته بادام" یا "برشته قهوه".
با رعایت این قواعد، میتوان در نوشتار و گفتار خود از کلمه "برشته" بهطور مؤثر استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "برشته" در جمله آورده شده است:
این بادامها برشته شده و طعم بسیار خوبی دارند.
خانم خانه گلابیها را برشته کرد و به عنوان دسر سرو کرد.
من همیشه در هنگام صبح قهوهام را با دانههای قهوه برشته تهیه میکنم.
برشته کردن گوشت باعث میشود عطر و طعم آن بهتر شود.
برای تهیه این سالاد از آجیلهای برشته استفاده کردهایم.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!