شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

borut
mustachio  |

بروت

معنی: بروت . [ ب ُ ] (اِ) سبلت یعنی موی لب . (غیاث ). مجموع مویهای لب برین . شارب . (بحر الجواهر). دَرَز. سِبا. سِبالة. سبلتان . سبلة. سبیل . سَودَل . شارب :
تیز در ریش و کفْل در گه شد
خنده ها رفت بربروتانم .
مسعودسعد.
به حیض هند و بروت یزید و سبلت شمر
به تیز عتبه و ریش مسیلمه ٔ کذاب .
خاقانی .
خاقانیا ز یارب بی فایده چه سود
کاین یارب از بروت تو برتر نمیشود.
خاقانی .
قومی همه مرد لات و لوتند
باد جبروت در بروتند.
خاقانی .
نبینی جز هوای خویش قوتم
بجز بادی نیابی در بروتم .
نظامی .
تَفَث ؛ آنچه مُحْرِم بعد آزادی حج بجا آرد از ناخن چیدن و موی ستردن و قصر بروت و مانند آن . خُنبعة؛ شکاف میان دو بروت نزدیک دیوار بینی . صُهُب اشبال ؛ دشمنان که بروتهای ایشان اصهب نبوده باشد. نَثلة؛ گو میان دو بروت . (منتهی الارب ).
- از بروت آتش فشاندن ؛ کبرو غرور و خشم بسیار نمودن :
چو قصاب از غضب خونی نشانی
چو نفاط از بروت آتش فشانی .
نظامی .
- از بروت خود لاف زدن ؛ ادعای نیرومندی کردن . خود را قوی و توانا شمردن :
دشمن چو بینی ناتوان لاف از بروت خود مزن .
سعدی (گلستان ).
- باد بروت ؛ کنایه از کبر و غرور. باد و بروت :
کرده ز برای خربطی چند
از باد بروت ریش پالان .
خاقانی .
تا چه خواهی کرد آن باد بروت
که بگیرد همچو جلادان گلوت .
مولوی .
این باد بروت و نخوت اندر بینی
آن روز که از عمل بیفتی بینی .
سعدی .
و رجوع به باد و بروت در همین ترکیبات شود.
- باد به بروت (در بروت ) افکندن ؛ کبر نمودن . تفاخر کردن .کبر فروختن :
باد چه افکنده ای اندر بروت
قوّتت از من نفزاید نه قوت .
جلال فراهانی .
بزرگ مجلس ... باد نخوت و غرور در بروت انداخت . (ترجمه ٔ محاسن اصفهان ).
تو پر از باد کرده پشم بروت
که کی آرد شبان پنیر و قروت .
اوحدی .
- باد در بروت داشتن ؛ لاف و گزاف بیهوده و بی اصل زدن :
آتشی کو باد دارد در بروت
هم یکی بادی براو خواند تموت .
مولوی .
- باد و بروت ؛ کبر و غرور. باد بروت :
چند آخر دعوی باد و بروت
ای ترا خانه چو بیت العنکبوت .
مولوی .
و رجوع به باد بروت در همین ترکیبات شود.
- بر بروت خندیدن ؛ استهزاکردن . ریشخند کردن . به ریش کسی خندیدن :
علم از این بارنامه مستغنی است
تو برو بر بروت خویش بخند.
سنائی .
فلکش گفت بر بروت مخند
که جهانیت ریشخند کنند.
انوری .
نگر تا تو از این خشخاش چندی
سزد گر بر بروت خود بخندی .
شیخ محمود شبستری .
- بروت از کسی (چیزی ) ریختن ؛ زبون و مغلوب گردیدن . (از آنندراج ). پشم و پیله ریختن . تبختر و کبر و منی ، بشدن :
پنبه از حفظش چو یابد وجه قوت
زآتش موسی فروریزد بروت .
حکیم زلالی (از آنندراج ).
- بروت تافتن از کسی ؛ اعراض کردن و رو برگردانیدن از کسی . (از آنندراج ) :
هرکه از ما بروت می تابد
ما به ریشش فراغتی داریم .
؟ (از آنندراج ).
- بروت زدن بسوی ؛ با بروت اشارت به جانبی کردن . (یادداشت دهخدا).
- بروت فرا چیزی زدن ؛ با بروت و گوشه ٔ لب بتحقیر اشاره کردن . لاف از غرور زدن :
چو سوی ده شد آن بیچاره از قهر
ز نادانی بروتی زد فرا شهر
که نزد من ندارد شهر مقدار
ولیکن بر بروتش بد پدیدار.
عطار.
- بروت کسی برکندن ؛ کنایه از رسوا کردن وی :
با نرمی حشوهای شانت
برکنده قدر بروت قاقم .
انوری (از آنندراج ).
سرمطرب شکست او چنگ بفکند
بروت روستایی پاک برکند.
عطار.
فلک را گوش سفتی ناله ٔ تیر
بروت مهر کندی برق شمشیر.
زلالی (از آنندراج ).
- بروت کسی را پنبه نهادن ؛ کنایه از تمسخر و ظرافت نمودن . (غیاث ) :
شکوفه از تبسمهای شادی
بروت بادرا پنبه نهادی .
زلالی (از آنندراج ).
... ادامه
1008 | 0
مترادف: سبلت، سبيل، شارب
متضاد: ريش، محاسن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) ‹برو› [قدیمی]
مختصات: (بُ)( اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: burut
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 608
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
mustachio | brute
ترکی
kaba
فرانسوی
brute
آلمانی
brutal
اسپانیایی
bruto
ایتالیایی
bruto
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "بروت" در زبان فارسی به معنای "منبع" یا "ریشه" به کار می‌رود. برای بررسی قواعد نگارشی و نحوی مرتبط با این کلمه در جمله‌ها، موارد زیر را می‌توان در نظر گرفت:

  1. نحوه استفاده در جمله:

    • "به بروت این جریان توجه کن."
    • "من برای درک بهتر به بروت موضوع نیاز دارم."
  2. جایگاه کلمه:

    • کلمه "بروت" معمولاً به عنوان اسم منصوب در جمله استفاده می‌شود و می‌تواند به عنوان مفعول قرار گیرد.
  3. صرف و نحو:

    • توجه داشته باشید که "بروت" یک کلمه خاص است و به همین خاطر نیاز به تصریف ندارد، اما باید با توجه به جملات دیگر (فعل، صفت، قید و ...) به درستی در جمله جای گیرد.
  4. نوشتار و املا:

    • املای دقیق این کلمه "بروت" است. اهمیت املای صحیح در نوشتار به خصوص در متون رسمی و علمی بسیار حیاتی است.
  5. علامت‌گذاری:
    • اگر "بروت" در جمله‌ای بی‌نقطه باشد، برای فهم بیشتر می‌توان از علامت‌گذاری مانند ویرگول یا دو نقطه استفاده کرد.

به طور کلی، همانند دیگر کلمات فارسی، رعایت نکات زبانی و دستوری در استفاده از "بروت" اهمیت دارد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال از استفاده کلمه "بروت" در جمله آورده شده است:

  1. صبحانه‌ای که مادر درست کرده بود، شامل برنج و بروت خوشمزه‌ای بود.
  2. در مهمانی دیروز، بروت‌های مختلفی نظیر بروت گوشت و بروت سبزیجات سرو شد.
  3. بروت‌های خانگی همیشه از بروت‌های آماده خوشمزه‌تر هستند.
  4. او تصمیم داشت در شب یلدا، بروت‌های مخصوص این مناسبت را تهیه کند.
  5. سالاد تازه‌اش با اضافه کردن بروت‌های ترد، طعم بهتری پیدا کرد.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: سبیل

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری