جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بوز. [ ب َ / بُو ] (اِ) سبزیی که بسبب رطوبت بر روی نان و جامه و گلیم و پلاس و امثال آن هم میرسد. (برهان ) (از جهانگیری ) (آنندراج ). روئیدگی و سبزیی که بواسطه ٔ رطوبت بر روی نان و پنیر و جامه و گلیم و پلاس و جز آنها بهم میرسد. (ناظم الاطباء). بوزک . (از آنندراج ). بوزک ، بوزه ؛ سبزیی که بسبب رطوبت بر روی نان ، جامه ، گلیم و غیره بهم رسد. (فرهنگ فارسی معین ). کفک . و رجوع به بوزک شود. || گرداب . (آنندراج ). || زنبور سیاه که بر روی گلها نشیند.(برهان ) (الفاظ الادویه ) (جهانگیری ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نام جانور. زنبور سیاه . (فرهنگ فارسی معین ). || تنه ٔ درخت . (برهان ) (شرفنامه ٔ منیری ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). blow, puff, whiff, breeze, bose ضربة، كارثة، مصيبة، مرحلة النفخ، نفخ في آلة معدنية، المتفاخر، باقة أزهار، بذر، تفاخر، لطمة، هجوم، عاصفة، عصف، هب، غادر، صفر، تباهى، لهث، طار مع الريح، احترق، ينفخ bose bose bose bosé bose دمیدن، وزیدن، ترکیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، پف کردن، چپق یا سیگار کشیدن، منفجر شدن، پف دادن، بلوف زدن، دروغ در چیزی گفتن، وزاندن، دروغ گفتن، با صدای پف حرکت دادن
کلمه "بوز" در زبان فارسی به معنای بوی نامطبوع یا بویی است که از مواد فاسد شده یا ناخوشایند ناشی میشود. برای نوشتن و استفاده از این کلمه، میتوان به چند نکته نگارشی و قواعد فارسی توجه کرد:
نحوه نوشتن: کلمه "بوز" با دو "ب" و "ز" به صورت صحیح نوشته میشود.
نحوه استفاده: این کلمه معمولاً به عنوان اسم در جملات مورد استفاده قرار میگیرد. مثال: "در این اتاق بوی بوز میآید."
قیدها و صفات: بهمنظور توصیف بهتر بوز، میتوان از صفات و قیدهای مختلف استفاده کرد. مثال: "بوی بوز شدید" یا "بوی بوز ناخوشایند".
قواعد املایی: هنگام نوشتن به املای صحیح توجه کنید و از نوشتن کلمات مشابه که ممکن است باعث گمراهی شوند، پرهیز کنید.
ترکیبها: این کلمه ممکن است در ترکیب با دیگر کلمات به کار رود، مانند "بوی بوز" یا "مقدار بوز".
با رعایت این نکات میتوانید به شکل صحیح و مؤثر از کلمه "بوز" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
بوز همیشه باعث شگفتی کودکان میشود و آنها را به بازی و شادی وادار میکند.
در فصل بهار، صدای بوز درختان و گلها به گوش میرسد و طبیعت را زنده میکند.
بوز، به عنوان نمادی از آرامش، در هنرهای تجسمی و موسیقی مورد استفاده قرار میگیرد.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: دمیدن، وزیدن، ترکیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، پف کردن، چپق یا سیگار کشیدن، منفجر شدن، پف دادن، بلوف زدن، دروغ در چیزی گفتن، وزاندن، دروغ گفتن، با صدای پف حرکت دادن