جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: بوز. (اِ) اسب نیله که رنگش به سفیدی گراید. (برهان ) (رشیدی ) (جهانگیری ) (آنندراج )(ناظم الاطباء). || اسب جلد و تند و تیز. (برهان ). مطلق اسب تند و تیز. (رشیدی ). اسب تند و تیز. (جهانگیری ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). اسب تندرو. اسب جلد. (فرهنگ فارسی معین ) : پیش ستمکاره مکن پشت کوز زآن که فراوان نزید اسب بوز. امیرخسرو دهلوی . || مردم تیزفهم و صاحب ادراک را نیز بطریق استعاره بوز گویند. چنانکه مردم بی ادراک کندفهم را کودن خوانند. و کودن ، اسب گمراه پالانی باشد. (برهان ) (جهانگیری ) (آنندراج ). به استعاره مردم فهیم را گویند. چنانکه کودن که اسب پالانی بی ادراک است . (رشیدی ). مردم تیزفهم صاحب ادراک . (ناظم الاطباء). مرد تیزهوش صاحب ادراک . مقابل کودن . (فرهنگ فارسی معین ) : شاگرد تو من باشم گر کودن اگر بوزم تا زآن لب خندانت یک خنده بیاموزم . مولوی . blow, puff, whiff, breeze, bose ضربة، كارثة، مصيبة، مرحلة النفخ، نفخ في آلة معدنية، المتفاخر، باقة أزهار، بذر، تفاخر، لطمة، هجوم، عاصفة، عصف، هب، غادر، صفر، تباهى، لهث، طار مع الريح، احترق، ينفخ bose bose bose bosé bose دمیدن، وزیدن، ترکیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، پف کردن، چپق یا سیگار کشیدن، منفجر شدن، پف دادن، بلوف زدن، دروغ در چیزی گفتن، وزاندن، دروغ گفتن، با صدای پف حرکت دادن
کلمه "بوز" در زبان فارسی به معنای بوی نامطبوع یا بویی است که از مواد فاسد شده یا ناخوشایند ناشی میشود. برای نوشتن و استفاده از این کلمه، میتوان به چند نکته نگارشی و قواعد فارسی توجه کرد:
نحوه نوشتن: کلمه "بوز" با دو "ب" و "ز" به صورت صحیح نوشته میشود.
نحوه استفاده: این کلمه معمولاً به عنوان اسم در جملات مورد استفاده قرار میگیرد. مثال: "در این اتاق بوی بوز میآید."
قیدها و صفات: بهمنظور توصیف بهتر بوز، میتوان از صفات و قیدهای مختلف استفاده کرد. مثال: "بوی بوز شدید" یا "بوی بوز ناخوشایند".
قواعد املایی: هنگام نوشتن به املای صحیح توجه کنید و از نوشتن کلمات مشابه که ممکن است باعث گمراهی شوند، پرهیز کنید.
ترکیبها: این کلمه ممکن است در ترکیب با دیگر کلمات به کار رود، مانند "بوی بوز" یا "مقدار بوز".
با رعایت این نکات میتوانید به شکل صحیح و مؤثر از کلمه "بوز" در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
بوز همیشه باعث شگفتی کودکان میشود و آنها را به بازی و شادی وادار میکند.
در فصل بهار، صدای بوز درختان و گلها به گوش میرسد و طبیعت را زنده میکند.
بوز، به عنوان نمادی از آرامش، در هنرهای تجسمی و موسیقی مورد استفاده قرار میگیرد.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: دمیدن، وزیدن، ترکیدن، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن، پف کردن، چپق یا سیگار کشیدن، منفجر شدن، پف دادن، بلوف زدن، دروغ در چیزی گفتن، وزاندن، دروغ گفتن، با صدای پف حرکت دادن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر