پاست
licenseمعنی کلمه پاست
معنی واژه پاست
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
آواشناسی:
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
463
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
guard | watch , escort , paste
عربی
الحرس | حارس , حماية , حرس , حذر , ناطور , مدافع في كره السلة , وضع دفاعي , وقاء , أحد لاعبين للدفاع , دافع , حمى , وقى حافة شىء , حاول أن يمنع , حاذر , حاط , يحمي
