شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

pušeš
cover  |

پوشش

معنی: پوشش . [ ش ِ ] (اِمص ) اسم مصدر از پوشیدن . عمل پوشیدن : هریک برگی از درختان بهشت برخود نهادند و بدان پوشش کردند. (قصص الأنبیاء ص 19). || (اِ) ستر. حجاب . غطاء. ساتر. || کنف . زی .ذَرَاً. کنیف . (منتهی الارب ). ملاح . خِتل . (منتهی الارب ). فراض . سلب . (تفلیسی ). غفیرة. غشوة. غشاوة. غشیة.غاشیه . غشایة. سحبة. ستارة. سترة. استارة. مستر. جامه . لباس . کسوة. مَلبَس . مِلبَس . پوشاک . پوشیدنی . لِبس . (منتهی الارب ). جامگی . لبوس . (دهار) :
از اویم خور و پوشش و سیم و زر
از او یافتم جنبش و پای و پر.
فردوسی .
بتوران همی رفت چون بیهشان
مگر یابد از شاه جائی نشان ...
خورش گور و پوشش هم از چرم گور
گیا خورد گاهی و گاه آب شور.
فردوسی .
بخسرو چنین گفت پس رهنمای
که این نیست شاها بپوشش بپای .
فردوسی .
بخورد و بپوشش بپاکی گرای
بدین دار فرمان یزدان بپای .
فردوسی .
بدو ایمنی یابد و خوردنی
همان پوشش نغز و گستردنی .
فردوسی .
برهنه چو زاید زمادر کسی
نباید که نازد بپوشش بسی .
فردوسی .
بگنجور گفتیم تا هر که چیز
ندارد دهد پوشش و خورد نیز.
فردوسی .
پرستنده و پوشش و خوردنی
ز چیزی که بایست گستردنی .
فردوسی .
پس از پشت میش و بره پشم و موی
برید و برشتن نهادند روی
بکوشش از آن پوشش آمد بجای
بگستردنی بدهم او رهنمای .
فردوسی .
بزیر زمین در، چه گوهر چه سنگ
کزو خورد و پوشش نیاید بچنگ .
فردوسی .
تو گفتی زمین کوه آهن شده ست
همان پوشش چرخ جوشن شده ست .
فردوسی .
چو رفتندو دیدند پیر و جوان
بدانگونه بر، پوشش پهلوان
بماندند از آنکار هر کس شگفت
دل هر کس اندیشه ای برگرفت .
فردوسی .
چو روزی بر آمد نبودش زوار
نه خورد و نه پوشش نه انده گسار.
فردوسی .
خور و خواب و آرامتان از منست
همان پوشش و کامتان از منست .
فردوسی .
ز برگ گیا پوشش ، از تخم خورد
بر آسوده از بزم و روز نبرد.
فردوسی .
زره کرد پوشش بجای حریر
ببازی کمان خواست با گرز و تیر.
فردوسی .
زمین بستر و پوشش از آسمان
بره دیده بان تا کی آید زمان .
فردوسی .
سوم ره بخواب اندر آمد سرش
ز ببر بیان داشت پوشش برش .
فردوسی .
فرستادش افکندن و خوردنی
همان پوشش نغز و گستردنی .
فردوسی .
مر او را درم داد و دینار داد
همان پوشش و خورد بسیار داد.
فردوسی .
همان خواب گودرز و رنج دراز
خور و پوشش و درد و آرام و ناز.
فردوسی .
همه راه پر پوشش و خوردنی
از آسایش بزم و گستردنی .
فردوسی .
همه هر چه از ما پراکندنیست
گر از پوشش و گر، ز افکندنیست .
فردوسی .
خورشها پاک و جان افزا و نوشین
چو پوشش های نغز و خوب و رنگین .
فخرالدین اسعد (ویس و رامین ).
برهنه بدی کآمدی در جهان
نبد با تو چیز آشکار و نهان .
چنان کآمدی همچنان بگذری
خور و پوشش افزون ترا بر سری .
اسدی .
چو بیشت دهد پوشش و خورد و ساز
پس آنگه چو گرگان بدردت باز.
اسدی .
یکی جامه ٔ زندگانیست تن
که جان داردش پوشش خویشتن
بفرساید آخرش چرخ بلند
چو فرسود جامه بباید فکند
تن ما چو میوه است و او میوه دار
بچینند یک روزمیوه ز دار.
اسدی .
تا همچو مار بی خور و بی پوشش
کوشش کنی و مال بدست آری .
ناصرخسرو.
در صومعه ٔ خراب چونی
بی پوشش و خورد و خواب چونی .
امیر حسینی سادات .
گر نباشد ز برای شرف عیسی کس
پوشش سم خر از اطلس و اکسون نکند.
فلکی .
غلاف ؛ پوشش شیشه و شمشیر و جز آن . کِن . کِنان ؛ پوشش و پرده ٔ هر چیزی . (دهار). غِشاء؛ پوشش دل ، پوشش زین و شمشیر. اِغلاف ؛ پوشش ساختن . عرش ، عریش ؛ هر پوشش که سایه افکند. شغاف ؛ پوشش دل . تَزَیّی ؛ پوشش گرفتن . تَزییة؛ پوشش دادن . تَطبق ؛ با پوشش شدن . (دهار). طَبق ؛ پوشش هر چیزی . سُدفة؛ پوششی که بر دروازه سازند تا آن را از باران نگاه دارد. غفرة؛ پوشش چیزی . جُل ؛ پوشش ستوران . جلب ؛ پوشش پالان . قرن ؛ پوشش هوده . قَرقَر؛ پوشش زنان . قِشر؛ پوشش هر چه باشد.غشاوة؛ پوشش چشم . (دهار)؛ غاشیة؛ پوشش زین ، زین پوش و پوشش دل و هر پوشش دیگر. غشاء؛ پوشش شمشیر و زین وپوشش دل و جز آن . خَفاء؛ پوشش و هر چه بدان چیزی راپوشند از گلیم و جز آن . غَماء؛ پوشش که بدان اسب راپوشند تا خوی آرد. طَنف و طُنف و طَنَف و طُنُف ؛ پوشش در سرا. || جامه ٔ کعبه . کسوت خانه . لبس الکعبة. (منتهی الارب ): پادشاهی از حمیر یمن کعبه راپوشش فرستاد. (مجمل التواریخ والقصص ). و منجنیق انداختند بر کعبه و کسوت خانه سوخته شد و بروایتی می گویند سوختن پوشش خانه بوقت حصار حصین ابن نمیر بود. (مجمل التواریخ والقصص ). || لِحاف . (منتهی الارب ): باستراحت مشغول شد و از دهقان پوشش خواست (بهرامشاه ). (تذکره ٔ دولتشاه ). || پوست . لحاة :
سرخی خفچه نگر از سرخ بید
معصفرگون پوشش او خود سپید.
رودکی .
|| طبقه . آشکوب :
پیش قدرش سپهر نه پوشش
همچو ویرانه چاردیواریست .
جوینی .
|| سقف و آسمانه ٔ خانه و آنچه از آن سقف کنند از چوب و نی و حصیر و آهن و جز آن :
افزار خانه از زمی و بام و پوششش
هر چم بخانه اندر سر شاخ و تیر بود.
کسائی .
نبینی بدو اندر ایوان و خان
مگر پوشش آن همه استخوان .
فردوسی .
خانه نبود ساخته بی پوشش و بی در
بستان نبود خرم بی سبزه و اشجار.
فرخی .
د
ارُ مأمونیة؛ خانه ٔ دو پوشش . غماء، غَمی ّ؛ پوشش خانه . || لَحَد؟ کَفن ؟ :
ترا تخت و سختی وکوشش مرا
ترا تاج و تابوت و پوشش مرا.
فردوسی .
|| اَبره ؟ ظاهر؟ روی ؟ رویه ؟ :
تهمتن بپوشید ساز نبرد
همه پوششش بود یاقوت زرد.
فردوسی .
|| در بیت ذیل معنی کلمه پوشش را ندانستم شاید پوششش باشد :
رخ شاه تابان بکردار هور
نشستنگهش را ستونها بلور
ز بر پوشش جزع بسته بزر
بر او بافته چند گونه گهر.
فردوسی .
... ادامه
1413 | 0
مترادف: 1- تنپوش، جامه، لباس 2- استتار، پرده، جلباب، حجاب، حفاظ، غاشيه، غطا 3- حمايت، محافظت، مراقبت
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم مصدر)
مختصات: (ش ِ) (اِمص .)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: puSeS
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 608
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
cover | coverage , envelopment , coating , covering , envelope , casing , overlay , capping , sheathing , revetment , shield , mantle , shroud , span , roof , capsule , roofing , tunic , camouflage , integument , gear , casement , incrustation , sconce , armature , coverture , gaberdine , involucrum , robe , shale , theca , involucre
ترکی
kapak
فرانسوی
couverture
آلمانی
abdeckung
اسپانیایی
cubrir
ایتالیایی
copertina
عربی
غطاء | ستار , ملجأ , غلاف كتاب , حجاب , ستر , غطى , شمل , جامع , هيمن , صوب المسدس إلى , حمى , سافر , استغرق , عالج , صان , كسا , تحضن , زود , اجتاز , اشترى , لف , عمل كبديل لغيره
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "پوشش" در زبان فارسی به معنای پوشاندن یا بازیافتن چیزی است. این کلمه به لحاظ نگارشی و دستوری دارای نکات خاصی است که در زیر به برخی از آن‌ها اشاره می‌کنم:

  1. جنس و تعداد: "پوشش" یک اسم مؤنث است و در حالت مفرد استفاده می‌شود. در صورت نیاز به بیان جمع آن می‌توانیم از "پوشش‌ها" استفاده کنیم.

  2. ساختار جزئی: "پوشش" می‌تواند به عنوان اسم خود، به همراه صفاتی مانند "زیبا"، "محکم" یا "ضدآب" به کار رود. به عنوان مثال: "پوشش ضدآب".

  3. کاربرد در جملات: این کلمه می‌تواند در جملات متفاوتی به کار برود، مانند:

    • "پوشش گیاهی این منطقه بسیار متنوع است."
    • "برای حفظ گرما، پوشش مناسب انتخاب کنید."
  4. قواعد املا و نگارش: در نوشتار فارسی، کلمه "پوشش" در انتهای آن به "ش" ختم می‌شود و باید به طرز صحیحی نوشته شود. املای آن به صورت "پوشش" و نه "پوششِ" (با حرف اضافه) است.

  5. زیبایی‌شناسی نگارشی: در متون ادبی یا رسمی، می‌توان از کلمه "پوشش" به صورت استعاری نیز استفاده کرد. مثلاً: "پوشش عشق بر زندگی‌ام سایه افکنده است."

با رعایت این نکات، می‌توان از کلمه "پوشش" به درستی و به صورت مؤثر در جملات استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در این‌جا چند مثال برای استفاده از کلمه "پوشش" در جملات مختلف آورده شده است:

  1. پوشش زمینی: "پوشش زمین در فصل بهار با گل‌های زیبا و رنگارنگ تزئین شده است."
  2. پوشش تبلیغاتی: "شرکت ما برای محصول جدید خود یک پوشش تبلیغاتی گسترده در رسانه‌ها اجرا کرده است."
  3. پوشش اجتماعی: "پوشش اجتماعی مناسب می‌تواند به ارتقاء رفاه جامعه کمک کند."
  4. پوشش بیمه: "او برای اطمینان از امنیت مالی خود، اقدام به خرید پوشش بیمه‌ای کرد."
  5. پوشش گیاهی: "در این منطقه، پوشش گیاهی بسیار متنوع و بی‌نظیر است."

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید یا به مورد خاصی اشاره کنید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: جلد، رویه، سر، روپوش، فرش، شمول، احاطه، لفاف، روکش، اندود، سر پوش، پوشه، پاکت، پاکت نامه، جام، حلقهء گلبرگ، غلاف، لوله جداری، لوله محافظ، کراوات، جای گذاشتن، جای گذاشت، کلاه سازی، اندودسازی، مصالح مخصوص غلاف یا پوشش، سنگ چینی، سپر، حفاظ، حامی، پوشش محافظ، تخته، خرقه، شنل زنانه، رداء، کلاه توری، بالا پوش، کفن، لفافه، گستردگی، محدوده، وجب، ظرفیت، اندازه، سقف، بام، طاق، بام خانه، مسکن، کپسول، پوشینه، کیسه، سقف سازی، مصالح ساختن بام، لباس کوتاه، نیام، کت کوتاه سربازان انگلیس، بلوزیا کت کوتاه کمربند دار، استتار، پنهان کردن وسایل جنگی، پوست، دنده، چرخ دنده، لوازم، ادوات، اسباب، پنجره، پنجره لولادار، روزنه، پوسته، نمای مرمر، دیوار کوب، تاقچه سر بخاری، جریمه، پناه، میله فلزی، جوشن، زره، ارمیچر، القاگیر، لباس، ردای بلند، جبه، گاباردین، گریبانه، تشکیل استخوان جدید، لباس بلند و گشاد، خلعت، جامه بلند زنانه، سنگ نفت زا، شوره سر، سنگ رست، پولک، پوشش غشایی، پوش

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری