جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: پیروی . [ پ َ / پ ِ رَ / رُ وی ] (حامص ) متابعت . اقتداء. اسوه . تأسی . تبعیت . پس روی . اقتفاء. اتباع . ظلف : آنچه شرط شده بر من [ مسعود ] در این بیعت از وفا و دوستی و نصیحت و پیروی و فرمانبرداری و همراهی و جد و جهد عهد خداست . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 317). پس بجای آورد امیرالمؤمنین همه ٔ آنچه از این قبیل بود و پیروی کرد آنها را. (تاریخ بیهقی ص 308). مستقیم بردن خود را بر ستوده تر روشها در طاعت او و نیکوتر طورهادر پیروی او. (تاریخ بیهقی ص 314). پیروی کنم و سرنزنم و اخلاص ورزم و شک نیاورم . (تاریخ بیهقی ص 317). ز شرع خود نبوت را نوی داد خرد را در پناهش پیروی داد. نظامی . سخن زین نمط هرچه دارد نوی بدین شیوه ٔ نو کند پیروی . نظامی . حذر از پیروی نفس که در راه خدا مردم افکن تر ازین غول بیابانی نیست . سعدی . هشدار تا نیفکندت پیروی نفس در ورطه ای که سود ندارد شناوری . سعدی . سالها پیروی مذهب رندان کردم تا بفتوای خرد حرص بزندان کردم . حافظ. اطاعت، اقتدا، اقتفا، انقياد، تاسي، تبعيت، تقليد، تمكين، دنبالهروي، طاعت، فرمانبرداري، متابعت، متاسي، مطاوعت، هواخواهي سرپيچي، تخلف following, conformity, conformance, discipleship, subjection التالي، الآتي، بعد، الآتى، تابع، وراء، لاحق، إتباع، مريدون takip etme suivant folgende siguiente seguente ذیل، تعقیب، انطباق، مطابقت، هم نوایی، پیروی از رسوم یا عقاید، شاگردی، مریدی، انقیاد، استیلاء، پیرو