شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

pih
fat  |

پیه

معنی: پیه .(اِ) شحم . پِه ْ. وزد. پی . حمیش . چربوی گذاخته ٔ حیوان . چربوی گوسفند و دیگر جانوران . چیزی سپید که بر گوشت مانند روغن منجمد میباشد و آنرا به عرف چربی گویند. (غیاث ). قسمی چربی که در بعض اعضاء حیوان است چون چربوی چادرپیه و چربوی روی کلیتین و غیره . عتق . ربح . رادفة. ضنط. قشم . قمة. سدین . کدنة. سعن . مراغ . مرعة. علکد. مکال . رعم . غیب . (منتهی الارب ) :
گرگ را با میش کردن قهرمان باشد ز جهل
گربه را با پیه کردن پاسبان باشد خطا.
سنائی .
که سیه سار بر نتابد پیه .
سنائی .
نشود کس به کنج خانه فقیه
کم بود مرغ خانگی را پیه .
سنائی .
سکندر بدو گفت یک تیغ تیز
کند پیه صد گاو را ریزریز.
نظامی .
پیه تو چون روغن صد ساله بود
سرکه ٔ ده ساله بر ابرو چه سود.
نظامی .
ز آتش و آبی که بهم درشکست
پیه در او گرده ٔ یاقوت بست .
نظامی .
هر که از پهلوی خود پیه توان برد چو شمع
قوت روز از دگران خواستنش نازیباست .
اثیر اومانی .
ای دریغا گر بدی پیه و پیاز
په پیازی کردمی گر نان بدی .
مولوی .
دگر دیده چون بر فروزد چراغ
چو کرم لحد خورد پیه دماغ .
سعدی .
نان و عسل و روغن و دوشاب و برنج
مخیر و قدید و دنبه و پیه و پیاز.
بسحاق اطعمه .
صماح ؛ پیه گداخته که دواء بر شکاف پاشنه نهند. متخوس ؛ آنکه گوشت و پیه وی پیدا باشد از فربهی . انهمام ؛ گداخته شدن پیه . هم ّ؛ گداختن پیه را. هرب ؛ پیه تنک بالای شکنبه و روده . جمیل ، هاموم ؛ پیه گداخته . عبرود؛ پیه جنبان و لرزان . عثل ؛ چادرپیه بالای روده و شکنبه ٔ گوسفند. هانة؛ پیه شتر. فتح ؛ پیه مانندی در شتران . خلم ؛ پیه روده های و گوسفند. جلم ؛ پیه روده و شکنبه ٔ گوسفند. رکی ؛ پیه زود گداز. تجمل ؛ پیه گداخته خوردن . سدیف ؛ پیه کوهان . کشیة؛ پیه شکم سوسمار. شحمة کرمة؛ پیه گرد آمده . اطیبان ؛ پیه و جوانی . شحم ؛ پیه خوار شدن مرد. ملغوس ؛ پیه خام . غُسن ، غُسَن ؛ پیه دیرینه . زهم ؛ پیه جانور دشتی . مقله . پیه درون چشم . سیاهی و سپیدی چشم . ماهج ؛ پیه تنک . مانة؛ پیه پاره ٔ چسبیده در باطن پوستک درونی . مخ ؛ پیه چشم . (منتهی الارب ).
- امثال :
پیه زیادی را بپاشنه می مالد ؛ چون بسیار دارد اسراف میکند. (امثال و حکم دهخدا).
بز را غم جانست ، قصاب را غم پیه ؛ نظیر هر که بفکر خویش است .
- پیه چشم ؛ شحمةالعین ، پرده ٔ سفید که بر سیاهی یا سپیده ٔ چشم افتد. رجوع به پیه آوردن شود. نقی ؛ پیه چشم از فربهی . (منتهی الارب ).
- دلش پیه دارد ؛ ترشی های تند را تواند خورد.
|| غرور و کبر؛گویند فلانی در پیه خود میمیرد، یعنی از کبر و غرور خود در اندوه است . (برهان ).
- پیه چیزی یا کاری را بتن مالیدن ؛ عواقب آنرا تحمل کردن . با شدائد احتمالی آن ساختن . صاحب آنندراج گوید: چیزی که بالفعل ممکن الحصول نباشد متوقع حصول آن بودن و قیل من پیه آنرا بخود مالیده ام هر چه خواهد بشود و حاصل آنکه مضرتی که در ارتکاب این امر است آنرا برخود هموار کرده ام چنانکه گویند پیه کشته شدن را بخود مالیده ام و در مصطلحات [ بمعنی ] بصفات او متصف ساختن [ است ] - انتهی :
تا پیرهن حیات را پوشیدم
با شعله ٔ سخت همزبان گردیدم .
القصه که پیه سوختن را چون شمع
روز اول بخویشتن مالیدم .
- پیه گرگ مالیدن بر کسی ؛ او را از چشم و نظر دیگران انداختن و بیقدر کردن و منفور مردمان کردن کسی را (بتصور عوام ):
گرگست در عهد شما از بز گریزان گوئیا
عدل تو شحم گرگ را مالید در لحم غنم .
سلمان ساوجی .
صاحب آنندراج گوید: پیه گرگ بر پیرهن مالیدن ؛ کنایه از خدع و فریب بکار بردن است . (آنندراج ) :
پیه گرگست که بر پیرهنم مالیدند
دست چربی که کشیدند عزیزان بسرم .
صائب .
عزیز مصر عزت زحمت خواری نمی بیند
چو پیه گرگ می مالند بر پیراهن یوسف .
صائب .
و صاحب غیاث نیز گوید: مکر و فریب کردن . رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص 264 شود.
- مثل پیه ؛ هندوانه ٔ سخت نارسیده و سفیداندرون .
- مثل پیه دان ؛ ساعت قراضه و بد. رجوع به پیهدان شود.
- مثل پیه گرگ ؛ جدائی افکن . منفور ساز.
پیه را ترکیبات دیگری است چون دژپیه و جز آن .
|| گوشت پاره ای از نباتات چون پیه کبست و پیه نار و جز آن .
- پیه انار ؛ شحمةالرمان ، سپیدی که در درون دارد و ناردانه ها بر آن تعبیه شده است .
- پیه بالنگ ؛ پوست بالنگ .
- پیه خرمابن ؛دل آن . جذبة. جابور. جمارة. شحمة، جذب ؛ بریدن پیه خرما را. جذمة؛ پیه بالائین خرمابن . جبذة؛ پیه ٔ درخت خرما که در آن خشونت باشد. تجمیر؛ بریدن پیه خرمابن را. درعةالنخل ؛ پیه خرمابن که در ریشه ٔ درخت پوشیده باشند. خراط؛ خریطی ، خراطی ؛ پیه که از بیخ گیاه لخ برآرند. خنضاب ؛ پیه مقل . صیق ؛ پیه سرخ داخل خرمابن . لب ، جذاب ؛ پیه خرما. قلب ، کثر؛ پیه خرمابن . (منتهی الارب ).
- پیه کبست ؛ شحم حنظل . گوشت حنظل .
... ادامه
934 | 0
مترادف: چربي، روغن، زيت
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [پهلوی: pīh] ‹په›
مختصات: (یِ) (اِ.)
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: pih
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 17
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
fat | suet , adipose , tallow
ترکی
donyağı
فرانسوی
suif
آلمانی
talg
اسپانیایی
sebo
ایتالیایی
sego
عربی
دهن | شحم , بدانة , زبدة , سمن سمنة , صفوة , سمين , ممتلئ , خصب , ضخم , ثري , مربح , أحمق
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "پیه" در زبان فارسی به معنی چربی یا روغن جامدی است که معمولاً از حیوانات به دست می‌آید. در نوشتار فارسی و از نظر نگارشی به نکات زیر توجه کنید:

  1. املای صحیح: املای این کلمه "پیه" است و باید با هفت نقطه "ی" (ی) نوشته شود.

  2. تطابق با دیگر کلمات: پیه معمولاً به عنوان اسم و در جملات به صورت اسم مفعول می آید. مثلاً: "پیه را به آتش می‌زنیم."

  3. کاربردهای مختلف: در نوشتار علمی و ادبی، استفاده از کلمه "پیه" در موضوعات مربوط به غذا، پزشکی یا صنایع دستی ممکن است به کار رود.

  4. جملات نمونه:

    • "این خوراک به پیه احتیاج دارد."
    • "برای تهیه این نوع صابون از پیه استفاده می‌شود."
  5. نکات نحوی: این کلمه معمولاً با حروف اضافه‌ای چون "به" و "از" ترکیب می‌شود.

با رعایت این قواعد، می‌توانید از کلمه "پیه" به درستی در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه “پیه” در جمله آورده‌ام:

  1. پیه لایه‌ای چرب است که در زیر پوست حیوانات وجود دارد.
  2. برای تهیه‌ی این خوراک، ابتدا پیه گوشت را ذوب کردیم.
  3. او از پیه برای درست کردن شمع‌های خانگی استفاده می‌کند.
  4. در گذشته، پیه به عنوان یک منبع انرژی برای روشنایی شب‌ها استفاده می‌شد.
  5. بعضی از هنرمندان از پیه برای ایجاد آثار هنری خود بهره می‌برند.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید یا موضوع خاصی در نظر دارید، لطفاً بفرمایید!


واژگان مرتبط: چربی، چاق

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری