جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: تار. (اِ) نام درختی مشابه درخت خرما. به این معنی مفرس تار است که به تای ثقیل هندی است . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). درختی است در هندوستان شبیه بدرخت خرما. (برهان ) (فرهنگ رشیدی ). رجوع به انجمن آرا شود. آبی از آن حاصل کنند که نشأه ٔ شراب دهد. (برهان ) (انجمن آرا). درختی است شبیه بدرخت خرما که از آن آبی حاصل کنند که نشاء و دردسر آورد، اکثر در ملک هندوستان یافت شود وشرح آن در ذیل لغت تال مرقوم خواهد شد. (فرهنگ جهانگیری ). رجوع به تال (درخت ) شود. || بمعنی ریزه ریزه و پاره پاره . (برهان ). تارتار بمعنی ریزه ریزه نیز آمده است . (انجمن آرا) (آنندراج ) : شد ز سر زلف او صبح معنبرنسیم کرد مه روی او طره ٔ شب تارتار. خاقانی . رجوع به تارتارشود. || در ترکی بمعنی تنگ است که ضد فراخ باشد. (آنندراج ) (غیاث اللغات ). اسم، تاريك، تيره، ظلماني، مظلم، خفه، كدر، گرفته ، سياه، مشكي، غبارگرفته ، ساز ، سيم ، تاره، رشته، نخ ، تارك، فرقسر، مفرق ، تال ، دانهمو، نخمو روشن، شفاف شفاف، منير پود
1- تارك، فرقسر، مفرق
2- تال
3- دانهمو، نخمو warp, web, fiber, thread, chord, filament, sleave, fibre, dim, dark, obscure, nebulous, blear, caliginous, dimmest شوه، انفتل، نجر المركب، سدى يرتب الخطوط، إنعطف عن السبيل، التواء، اعوجاج، انفتال، تشويه، سداة في النسيج، طمي راسب غريني، حبل مشدود لمرساة akor accord akkord acorde accordo پیچ و تاب، ریسمان، پیچیدگی، تار عنکبوت، تنیده، بافت یا نسج، بافته، فیبر، لیف، بافت، رزوه، رگه، وتر، زه، سیم، ابریشم خامه، نخ گوریده، وضع اشفته، گوریده، کم نور، تیره، تاریک، مبهم، سیاه، تیره رنگ، ظلمانی، گمنام، نامفهوم، غامض، شبیه سحاب، بشکل ابر، دارای چشم پراب، گرفته و تاریک، مه الود
کلمه "تار" در زبان فارسی میتواند به معانی مختلفی مورد استفاده قرار گیرد و قواعد نگارشی و زبانی خاصی دارد. در اینجا چند نکته درباره این کلمه و استفاده صحیح آن آورده شده است:
۱. معانی مختلف
تار به عنوان یک رشته نازک: مانند تارهای پیانو یا تارهای ساز.
تار به عنوان تاریکی: به عنوان یک صفت.
تار به معنای تار و پود: در بافت پارچه.
۲. استفاده در جملات
هنگام به کار بردن کلمه "تار" در جملات، باید توجه داشته باشید که معنی آن را بر اساس متن و زمینه تعیین کنید. به عنوان مثال:
"تارهای پیانو در حال نواختن موسیقی هستند."
"شب تار شد و ستارهها در آسمان نمایان شدند."
۳. ترکیبهای نگارشی
"تار" میتواند با دیگر کلمات ترکیب شود:
"تار و پود"
"تاریک" (به عنوان صفت)
۴. نکات نگارشی
فاصلهها: هنگام نوشتن، فاصلهها باید به درستی رعایت شوند. بین "تار" و کلمات دیگر، فاصله خالی بگذارید.
ویرگول و نقطه: در هنگامی که "تار" در وسط جمله استفاده میشود، میتوانید از ویرگول یا نقطه برای جدا کردن جملات بهره بگیرید.
۵. املا
املای صحیح "تار" ساده است و به این صورت نوشته میشود: "ت، ا، ر".
این نکات میتوانند به شما در استفاده درست و مؤثر از کلمه "تار" در نوشتهها و گفتارها کمک کنند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "تار" در جملات مختلف آورده شده است:
تارهای موسیقی پیانو به خوبی تنظیم شدهاند.
وقتی در جنگل قدم میزدم، تارهای عنکبوت در بین درختان به چشم میخورد.
او با استفاده از تارش، یک ملودی زیبا را نواخت.
نور خورشید از میان تارهای نازک ابرها عبور میکرد.
در شب، تاری مطلق فضای اطراف را در بر گرفت.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید یا به موضوع خاصی نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: پیچ و تاب، ریسمان، پیچیدگی، تار عنکبوت، تنیده، بافت یا نسج، بافته، فیبر، لیف، بافت، رزوه، رگه، وتر، زه، سیم، ابریشم خامه، نخ گوریده، وضع اشفته، گوریده، کم نور، تیره، تاریک، مبهم، سیاه، تیره رنگ، ظلمانی، گمنام، نامفهوم، غامض، شبیه سحاب، بشکل ابر، دارای چشم پراب، گرفته و تاریک، مه الود