شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

tajrid
abstraction  |

تجرید

معنی: تجرید. [ ت َ ] (ع مص ) برهنه کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). برهنه کردن کسی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برهنه کردن چیزی را از زوایدی که بر آن باشد. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). در لغت برهنه کردن . (کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت ج 1 ص 213). || پیراستن درخت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). پیراستن و اصلاح نمودن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). بریدن شاخهای درخت . (کشاف اصطلاحات الفنون ایضاً). || باز کردن پوست چیزی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء): تجرید چوب ؛ کندن پوست آن . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || برکندن موی را از پوست . (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || سؤال کردن از قوم و ندادن آنان یا دادن آنان بناخوشی . (از قطر المحیط) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). سؤال کردن چیزی از کسی و ندادن یا دادن بکراهت . (آنندراج ). || پنبه بیرون کردن از پنبه دانه . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || برکشیدن شمشیر را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). شمشیر ازنیام بیرون کشیدن . (آنندراج ). || ضبط نکردن اعراب و نقاط کتاب را. (از اقرب الموارد) (از قطرالمحیط) (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || بی قران گزاردن حج را. (از قطر المحیط) (منتهی الارب ). بتنهایی و بی عمره گذراندن حج را. (ناظم الاطباء). || برهنه کردن زمین را از نبات و جز آن .(از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب ). || جامه ٔ کهنه پوشیدن . (از قطر المحیط) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || بمعنی مجرد وبرهنه مجاز است . (آنندراج ). || (اصطلاح تصوف ) در اصطلاح صوفیه تجرید از خلایق و علایق و عوایق و تفرید از خودی . کما فی کشف اللغات . و در لطائف اللغات میگوید: تجرید بمعنی قطع تعلقات ظاهریست و تفرید قطع تعلقات باطنی . (کشاف اصطلاحات الفنون ) :
از کجا برداشته اول ز بغداد طلب
در کجا در وادی تجرید امکان دیده اند.
خاقانی .
اولا تجرید شو از هر چه هست
وانگهی ازخود بشو یکبار دست .
اسیری لاهیجی (از آنندراج ).
تجرید عبارتست از ترک اغراض دنیوی ظاهراً و نفی اغراض اخروی و دنیوی باطناًو مجرد حقیقی کسی بود که بر تجرد از دنیا طالب عوضی نباشد بلکه باعث بر آن تقرب به حضرت باری بود. هر که بظاهر غرض دنیا را بگذارد و بباطن بدان عوضی در آجل یا عاجل طمع دارد بحقیقت مجرد نگشته باشد و در معرض معاوضه و متاجره بود. (از نفائس الفنون ). || (اصطلاح بدیع) به اصطلاح شعرا صنعتی است و آن چنانست که از امری که دو صفت خیزد انتزاع امری دیگر مثل او کند و در آن مبالغه کمال باشد مثلاً گویند: بزم توچون باغ لیکن چنان باغی که صد بهشت از او نمایان باشد.
بزمگاهت از نضارت هست بستانی ولیک
بوستانی کاندرو هر سو نماید صد ارم .
این اصطلاح اهل صنایع است و الاتجرید در لغت با آنکه مجرد کردن است انداختن یک جزو معنی است از لفظی که معنیش دو جزو داشته باشد مثلاً: اسری بعبده لیلاً (قرآن 17 / 1)؛ قید شب مجرد شد از اسری که سیر کردن است در شب و لیلا منزل گشت ... (آنندراج ). || و دیگر از معانی تجریدچیزیست که مصطلح در علم بدیع است . گویند از محسنات معنویه یکی تجرید است . و آن عبارتست از اینکه انتزاع شود از امر ذی صفتی امر دیگری مانند آن در این صفت ، تا در تمامیت آن صفت در آن امر مبالغه شده باشد. یعنی برای مبالغه در تمامیت آن صفت ، در این امر ذی صفت تا آن حد که آن امر برسد از اتصاف به این صفت بجائی که بتوان انتزاع نمود از آن امر موصوف دیگری را با این صفت .
تجرید بهمین معنی در زبان پارسی نیز مستعمل باشد. و مثال آن بنابر آنچه در جامعالصنایع آورده این شعر باشد:
حسن جانت از نضارت هست بستانی ولیک
بوستانی کاندر او هر سو نماید صد ارم .
(از کشاف اصطلاحات الفنون چ احمد جودت صص 213 - 215).
|| و در نزد علماء عربیت بر معانی چند اطلاق شود: یکی تجرید لفظی است که دلالت بر معنی مستقلی کند و از آن بعضی و جزوی از آن معنی خواهند، چنانچه اسراء را از معنی شب برهنه کرده . و از آن مطلق بردن خواسته اند، نه بردن در شب را در این آیت ازکلام اﷲ که : سبحان الذی اسری بعبده لیلا (قرآن 17 / 1).
دیگر از معانی تجرید عطف خاص بر عام باشد. و وجه تسمیه ٔآن برای آنست که خاص را از عام جدا و برهنه کرده باشند. و برای فضیلت و رجحان معنی خاص آن را بافراد ذکر مخصوص دارند. مانند این آیت از فرموده ٔ ایزدی : حافظوا علی الصلوة و الصلوة الوسطی . (قرآن 2 / 238). و در ضمن معنی لفظ عطف زیادت توضیحی در این خصوص داده شود. || دیگر از معانی تجرید تهی بودن بیت شعر است از ردف و تأسیس . و قافیه ای را که مشتمل بر تجرید باشد مجرده خوانند. و این معنی فقط در علم قافیت استعمال گردد. || دیگر از معانی تجرید ذکر آن چیزی است که ملایم مستعارله باشد. (کشاف اصطلاحات الفنون ایضاً). || (اصطلاح روانشناسی ) تجرید به آن عمل ذهن گویند که یک صفت از صفات چیزی یایک جزء از اجزاء معنایی را بنظر آورده سبب میشود که سایر صفات و اجزاء مورد غفلت قرار گیرند. در صورتی که آن جزء یا آن صفت به تنهایی و مستقلا نمیتواند وجود داشته باشد. مثلاً تصور شکل یا قطر یا رنگ یا وزن ... کتاب ، قطع نظر از سایر صفات و خصوصیات آن ، تجرید خواهد بود
اقسام تجرید:تجرید یا ارادی است یا غیرارادی . تجرید غیرارادی
آن است که توسط حواس صورت میگیرد زیرا هر یک از آنها در ضمن عمل طبیعی خود واسطه ٔ انتزاع و احساس صفتی از صفات اشیاء بوده از وجود صفات دیگر بکلی غفلت دارد. چنانکه با حس باصره فقط نور و رنگ ، با سامعه فقط صوت ، با شامه فقط بو... ادراک میشود. و از همین روست که یکی از حکما بدن را «ماشین تجرید» خوانده است .
تجریدارادی - آن است که مستلزم توجه و عمل مخصوص نفس بوده تصور معانی مجرده را مانند کم و کیف و اضافه میسر میسازد. شخص میتواند از تمام اجزاء و صفاتی که مثلاً «کتابی » را تشکیل میدهند تنها بشماره ٔ صفحات یا به حجم آن توجه کند (کم ) یا فقط رنگ جلد یا مرغوبی کاغذ یا زیبایی طبع آن را در نظر آورد (کیف ) یا آنکه وضع آن را روی میز و نسبت مکانیش را با سایر کتابها و اشیاء تصور کند (اضافه ) و بر همین قیاس .
درجات تجرید: برای تجرید درجاتی قائل شده اند زیرا از تصور صفتی از صفات امری محسوس و جزیی گرفته تا ادراک کلی ترین مفاهیم و همچنین معانی دیگری که میان این دو طرف نهایی قرار دارند، همه را تجرید دانسته اند. مثلاً تصور سفیدی فلان تکه کاغذ معین ، درجه ٔ اول تجریدو تصور سفیدی بطور کلی (یعنی قطع نظر از کاغذ مزبورو از هر چیز دیگر)، درجه ٔ دوم تجرید و تصور رنگ ، درجه ٔ سوم تجرید و تصور کیف ، درجه ٔ چهارم تجرید خواهد بود. چنانکه تصور شماره ٔ صفحات فلان کتاب معین (400 صفحه ) درجه ٔ اول و تصور همان شماره بی قید صفحه یا چیز دیگر، درجه ٔ دوم و تصور عدد درجه ٔ سوم و تصور کم درجه ٔ چهارم تجرید میباشد. و بر همین قیاس ... تحدید معنی تجرید - اما جمعی از روانشناسان معنی تجرید را محدود کرده میگویند تصور صفتی از صفات محسوسه ٔ اشیاء - مثلاً تصور سفیدی فلان کاغذ، تجرید حقیقی نیست بلکه نوعی دقت است ، زیرا سفیدی آن کاغذ از سایر خصوصیات این چیز، «بر طبق قانون کلی مجاورت » جدا نشدنی میباشد. ذهن در صورتی بمقام تجرید حقیقی نائل میشود که سفیدی مطلق را - یعنی با چشم پوشی از اشیاء معین - تصور نماید. تجرید به این معنی بکار تشکیل مفاهیم کلیه میرود و از تعمیم تفکیک نشدنی خواهد بود. (علم النفس یاروانشناسی تألیف دکتر سیاسی صص 219 - 221).
... ادامه
497 | 0
مترادف: 1- عزلتگزيني، تنهايي 2- انتزاع، پيرايش، مجردسازي 3- مجرد ساختن 4- تنهايي گزيدن، گوشهگيري كردن 5- برهنه كردن
متضاد: تعميم
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم مصدر) [عربی]
مختصات: (تَ) [ ع . ]
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: tajrid
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 617
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
abstraction
ترکی
soyutlama
فرانسوی
abstraction
آلمانی
abstraktion
اسپانیایی
abstracción
ایتالیایی
astrazione
عربی
فكرة تجريدية | إزالة , فكرة غامضة , تعبير تجريدي , لوحة فنية تجريدية , التجريد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "تجرید" به معنای خالی کردن یا عریان کردن است و در زبان فارسی چند کاربرد مختلف دارد. در اینجا به بررسی قواعد نگارشی و نحوی مرتبط با این کلمه می‌پردازیم:

  1. نحوه‌ی نوشتار: کلمه "تجرید" باید به صورت کامل و بدون هیچگونه اشتباهی نوشته شود. از لحاظ املایی هم صحیح است.

  2. نقطه‌گذاری: اگر کلمه "تجرید" در یک جمله به عنوان اسم یا فعل استفاده شود، باید نقطه‌گذاری‌های مربوط به آن رعایت شود. به عنوان مثال:

    • "تجرید ایده‌ها از جزئیات، به نام‌گذاری اصلی آن‌ها کمک می‌کند."
  3. استفاده در ترکیب‌ها: این کلمه می‌تواند در ترکیب‌های مختلف به کار رود. مانند:

    • «تجرید تصورات»
    • «تجرید از قید و بندها»
  4. کاربرد در متن: برای به کارگیری این کلمه در متن، باید با توجه به مفهوم و معانی مورد نظر، جمله‌بندی‌های مناسب ایجاد کنید. مثلاً:

    • "تجرید مفاهیم پیچیده، درک آن‌ها را آسان‌تر می‌کند."
  5. قواعد دستوری: این کلمه معمولاً به عنوان اسم و گاهی به عنوان فعل (مشتق از فعل دیگری) به کار می‌رود. در جملات، تابع قواعد خاص خود است و باید به حالت‌های مختلف (مفرد، جمع، نکره و تعریف) توجه شود.

در کل، رعایت اصول نگارشی و قواعد زبان فارسی در کاربرد کلمه "تجرید" سبب می‌شود تا متن شفاف‌تر و مفهوم‌تر باشد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "تجرید" در جمله آورده شده است:

  1. تجرید هنری معمولاً به دوره‌هایی از هنر اشاره دارد که بر روی از بین بردن جزئیات غیرضروری تمرکز می‌کند.
  2. در فلسفه، تجرید به معنای جدا کردن مفاهیم از جزئیات عینی است.
  3. او در تحلیل‌های خود به تجرید مفاهیم پیچیده پرداخته و سعی کرده آنها را به زبان ساده بیان کند.
  4. در ریاضیات، تجرید می‌تواند به ما کمک کند تا الگوهای کلی را بیابیم و مسائل را ساده‌تر حل کنیم.
  5. کتاب جدیدش به بررسی تجرید در ادبیات مدرن اختصاص دارد و نمونه‌های زیادی از نویسندگان مختلف ارائه می‌دهد.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید یا سوال دیگری دارید خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: انتزاع، تجرد، چکیدگی، اختلاس، دزدی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری