شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

tarāšidan
shave  |

تراشیدن

معنی: تراشیدن . [ ت َ دَ ] (مص ) ستردن موی و جز آن . (ناظم الاطباء). از تراش + َیدن (مصدری )، پهلوی «تاشیتن » ... سغدی «تش » (بریدن )... گورانی «تاشن » ، گیلکی «بتاشتن » ، طبری «بتاشیین » . ستردن موی و جز آن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) :
ز شوخی و مردم خراشیدنش
فرج دید در سر تراشیدنش .
(بوستان ).
|| رندیدن . (ناظم الاطباء) (لغت محلی شوشتر). رنده کردن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). خراشیدن . خراطی کردن . (ناظم الاطباء) :
تیر را تا نتراشی نشود راست همی
سرو را تا که نپیرائی والا نشود.
منوچهری .
|| با آلتی از روی جسمی جزٔجزء برگرفتن چنانکه با رنده از روی چوب یا با کمچه از روی خیار و هندوانه و جز آنها. (یادداشت بخط مؤلف ) :
از زمی این پشته ٔ گل برتراش
قالب یک خشت زمین گو مباش .
نظامی .
همه در بند کار خویش باشند
همه در کار خون دل تراشند.
نظامی .
|| حک کردن . (حاشیه ٔ برهان چ معین ) (ناظم الاطباء). || محو کردن . (ناظم الاطباء). ستردن چنانکه گِل خشک شده را از جامه باکاردی یا تخته ٔ لبه تیز. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
چو گاو ریخن آلوده ،طبع او در شعر
همی تراشد آلایش از سرین و سُرو.
سوزنی .
|| درست کردن . (ناظم الاطباء) :
کمال ، وصف میانش اگر کنی تحریر
قلم بباید باریکتر تراشیدن .
کمال خجندی .
|| ساختن و ایجاد کردن . (آنندراج ). با آلتی بصورت مقصود درآوردن جسمی را چنانکه خراط قلیان را و بت گر وبت تراش بت را. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
تراشید تابوتش از عود خام
بدو بر زده بند زرین ستام .
فردوسی .
در حال نجاری طلب کرد تا صندوق بتراشد. (قصص ص 90).
ز چوب خشک خوبان می تراشند آشنا قدسی
مگر چون زلفشان از شانه هر سو محرمی دارد.
(از آنندراج ).
از سخن حاصل او آینه سان دست تهی است
ساده لوحی که تراشد سخن از روی سخن .
محسن تأثیر (از آنندراج ).
|| جعل کردن و برساختن . ایجاد کردن و به تصنع ساختن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
- بهانه تراشیدن ؛ ایجاد کردن دلیل و علتی که نبوده است .
- دروغ تراشیدن ؛ ساختن و جعل کردن خبری .
- سخن تراشیدن ؛ صاحب انجمن آرا آرد: و سخنگوئی و شاعری را نیز سخن تراشی گویند چنانکه خاقانی گفته :
ختم است برغم چند تاشی
بر خاقانی سخن تراشی .
- انتهی .
رجوع به تراش (ترکیب سخن تراش ) شود.
- سرخر تراشیدن ؛ بحیلت کسی را موجب زحمت و از کار بازداشتن کسی دیگر کردن . ایجاد مزاحم کردن برای کسی .
- مدعی تراشیدن ؛ بحیله ایجاد کردن مدعی برای کسی .
... ادامه
1237 | 0
مترادف: 1-اسم 2- ازاله، حلق 3- تراش دادن، 4- خراطي كردن، رنديدن 5- زدودن، ستردن 6- خراشيدن 7- صاف كردن 8- در آوردن، جعل كردن، ساختن 9- خلق كردن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (مصدر متعدی) [پهلوی: tašītan]
مختصات: (تَ دَ) (مص م .)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 965
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
shave | scrape , carve , trim , whittle , pare , resect , erase , excoriate , exfoliate , expunge , face , grain , grave , rase , raze , to shave
ترکی
tıraş olmak
فرانسوی
raser
آلمانی
rasieren
اسپانیایی
afeitar
ایتالیایی
farsi la barba
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "تراشیدن" به عنوان یک فعل در زبان فارسی، به معنای برداشتن یا شکل دادن به سطح یک جسم با استفاده از ابزارهای تیز است. در نگارش صحیح این کلمه، چند نکته وجود دارد:

  1. نحو و صرف: "تراشیدن" یک فعل است و به همین دلیل شکل‌های مختلفی از آن مانند "تراشم"، "تراشی"، "تراشد"، و "تراشید" وجود دارد که بسته به زمان و فاعل تغییر می‌کنند.

  2. حالت‌های مختلف: این فعل می‌تواند در جملات به صورت‌های مختلفی (گذشته، حال، آینده) به کار رود. برای مثال:

    • من چوب را تراشیدم. (گذشته)
    • او چوب را می‌تراشد. (حال)
    • ما چوب را خواهیم تراشید. (آینده)
  3. توجه به ساختار جملات: هنگام استفاده از "تراشیدن" در جملات، لازم است به ساختار جملات توجه داشته باشید و آن را به درستی با فاعل و مفعول ترکیب کنید. مثلاً: "او چوب را تراشید."

  4. استفاده درست در متون: "تراشیدن" می‌تواند در متون مختلف (ادبی، علمی، روزمره) استفاده شود. در متون رسمی‌تر، ممکن است از معادل‌های دیگر مثل "سنجیدن" یا "شکل دادن" نیز استفاده شود.

  5. قواعد نگارشی: در نگارش متن باید به استفاده درست از نشانه‌های نگارشی مانند ویرگول، نقطه و غیره توجه کرد تا معنی کلمه و جملات روشن‌تر شود.

در نهایت، توجه به بافت و کاربرد این کلمه در جملات مختلف می‌تواند به درک بهتر معنی و استفاده صحیح از آن کمک کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او تصمیم گرفت تا چوب را با دقت و هنرمندی تراشیده و یک مجسمه زیبا بسازد.
  2. معلم هنر از دانش‌آموزان خواست تا با استفاده از کاردک، کاغذهای رنگی را تراشیده و اشکال مختلف ایجاد کنند.
  3. در روزهای تابستان، بچه‌ها با شوق و شعف به پارک می‌روند تا روی چمن‌ها بازی کنند و گل‌ها را تراشیده و در گلدان‌ها قرار دهند.

واژگان مرتبط: رنده کردن، صاف کردن، پنجول زدن، خاراندن، پاک کردن، خراشیدن، حک کردن، کنده کاری کردن، بریدن، منبت کاری کردن، منقور کردن، زینت دادن، درست کردن، اراستن، پیراستن، چیدن، با چاقو تیز کردن و تراشیدن، پوست کندن، کاستن، سرشاخه زدن، قسمت ای زائد چیزی را چیدن، اره کردن، محو کردن، اثار چیزی را از بین بردن، پوست چیزی را کندن، پوست کندن از، ورقه ورقه شدن، پوسته پوسته شدن، نابود کردن، حذف کردن از، مواجه شدن، مواجه شدن با، روبرو ایستادن، رویاروی شدن، دانه دانه کردن، جوانه زدن، دانه زدن، پشمکندن، متبلور شدن، نقش کردن، حفر کردن، قبر کندن، دفن کردن، با خاک یکسان کردن، خراش دادن، له کردن، ویران کردن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری