جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: تربد. [ ت ُ ب ُ / ت ِ ب ِ ] (اِ) دوایی است معروف که اسهال آورد. (برهان ). نام دوایی مسهل ، بهندی نسوت گویند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). دوائیست که اسهال آورد، و آن را تربد مجوف خوانند. (انجمن آرا). ریشه ٔ مسهل که از هند آورند. (ناظم الاطباء). بهترین آن چینی بود ومبیض مدور مصمغ مجوف و در سودن مفیدتر گردد و زود کوفته و بر سرهای صمغ بود و کهن و باریک نبود و بسطبری میان خنصر و بنصر بود و چون بکوبند و بپزند هیچ ریشه بر سر پرویزن نماند و تنک سوراخ بود و باید که بوقت خرج کردن اول بخراشند و بروغن بادام چرب کنند آنگاه بکوبند. طبیعت وی گرم و خشکست در سیم ، نافع بود جهت مرضهای عصبانی و مسهل بلغم بود تمام و اندکی از خلط سوخته از هر دو ورک ، و ماسرجویه گوید مسهل اخلاط غلیظ و لزج بود و اصح آنست که تنها مسهل بلغم رقیق بودو اگر تقویت کند مسهل بلغم غلیظ بود و استعمال کردن یبوست و صفاف در بدن پیدا کند و مضر بود به امعاء ومصلح بود در آنکه خراشیده باشند و بروغن بادام چرب کرده و کتیرا اضافه کنند و اگر تحویت وی بزنجبیل کنند مسهل بلغم غلیظ و خام بود اما تنها مسهل غلیظ نبود. و تربد زرد و سیاه زهر بود مانند خربق سیاه و غاریقون سیاه و مداوات کسی که آن خورده باشد مانند کسی که خربق سیاه خورده باشد کنند و همان تدبیر کنند، و تربد سفید مجوف چنانکه وصف کرده شد نافع بود جهت درد مفاصل که بلغمی بود و رحم را پاک گرداند تنقیه ٔ تمام و حقنه کردن نافع بود جهت درد آن نزدیک حیض آمدن و نافع بود جهت درد پشت و دماغ را پاک کند در بلغم لزج و مفلوج و مصروع را نافع بود و سرفه را که از رطوبات فم معده بود سود دهد، و علامات این زحمت آن بود چندانکه سرفه بیاید تا قی کند یا خلطی لزج بیرون آید بعد از آن ساکن شود و اگر با هلیله ٔ کابلی خلط کنند دوای نافع بود مصروع را و بدل آن نیم وزن آن غاریقون ودانگ نیم آن صبر و دانگ نیم آن حنظل ، و گویند بدل آن ترمس است ، و صاحب جامع در مفرده آورده است که بدل آن پوست درخت توت است بوزن آن ، و شربت از تربد از نیم درم تا یک درم بود. (از اختیارات بدیعی ). او را بلغت رومی البثیون گویند و بعضی الطریون و سندریون هم گویند و بسریانی طُربل گویند و طونید نیز گویند و بپارسی توبل و بهندی تربح و بسندی تروج گویند و آن چوب پاره ها بود مجوف خاک فام و نیکوتر انواع آن سفید است که آنرا تربد نایژه گویند و بدان اسم بدان خوانند که در وقت تری میان او را بیرون کرده باشند و پوست بازکرده و بر جرم او... و صمغ بود و این نوع را از نهرواله به اطراف هند و غیر آن برند، و نوعی دیگر ازو هست که سفید است و منبت او هم در هند است اما مجوف باشد و چوب او را صمغ نبود و این نوع سطبرتر بود و آسان شکسته شود، و آورده اند که در کوههای نوزاد تربدی هست که در منفعت کم از نوع اول نیست ، و نوعی دیگر ازو آنست که لون او زرد است و جرم او پهن و مجوف نبود و این نوع بیخ نبات ... و او را در ادویه ٔ قی استعمال کنند. و ابن ماسویه گوید نیکوترین انواع آن آنست که میانه ٔ او سفید باشد و بیرون او هموار و چرب بود و بر بعضی مواضع او صمغ باشد و بر پوست او کرم خوردگی نباشد. در جرم او رشته ها نبود و چوب او تنک باشد و توبرتو نبود و زود شکسته شود و بتحقیق او سفید بود و چون مدتی بر او بگذرد خورده شود و آنچه ازو نیک بود چون به این صفت نباشد منفعت او باطل بود. و ارجانی گوید گرمست در دوم و بلغم را دفع کند و فالج و لقوه و برص و بهق را سود دارد و اگر او را همچنان استعمال کنند اسهال بلغم کند و اندک خلط سوخته نیز دفع کند، ونیکوترین انواع او آنست که لوله ای و سفید بود و مجوف بود بشکل نی باریک و آنچه از او خورده شده باشد و سوراخها شده قوت او اندک باشد. (از ترجمه ٔ صیدنه ). تربد که از تیره ٔ پیچکیان است ، ریشه های ضخیم آن مسهل است . رجوع به گیاه شناسی گل گلاب ص 241 و کارآموزی داروسازی ص 184 و دزی ج 1 ص 143 و تذکره ٔ ضریر انطاکی ص 94 و فهرست مخزن الادویه ص 171 و الفاظ الادویه ص 73 و تحفه ٔ حکیم مؤمن شود : جستی بسی زبهر تن جاهل سمقونیا و تربد و افسنتین . ناصرخسرو. چون غازیقون کریه و منکر وز تربد هم میان تهی تر. خاقانی (تحفةالعراقین ص 210). ورنه در عالم کرا زهره بدی کو ربودی از ضعیفی تربدی . مولوی . || چوب و نی میان خالی را نیز گویند. (برهان ). نی میان کاواک . (ناظم الاطباء). to be يكون olmak être zu sein ser essere
کلمه "تربد" با توجه به زمینهای که در آن استفاده میشود، میتواند معانی و کاربردهای مختلفی داشته باشد. اما در زمینه نگارشی و قواعد فارسی، نکات زیر را میتوان در نظر گرفت:
نوشته شدن با حروف فارسی: کلمه "تربد" باید با حروف فارسی و به صورت صحیح نوشته شود.
استفاده از حرف بزرگ اول: اگر "تربد" نام خاصی باشد (مانند نام یک شهر یا مکان)، باید با حرف بزرگ نوشته شود: "تربد".
نشانگان نگارشی: در صورتی که "تربد" در جملات مورد استفاده قرار گیرد، بسته به گرامر جمله، باید توجه شود که جایگاه آن در جمله مناسب باشد و در صورت نیاز به ایجاد فواصل یا نشانههای نگارشی (مانند ویرگول یا نقطه)، از آنها استفاده شود.
معانی و سیاق: توجه به معنی کلمه "تربد" در سیاق جمله نیز مهم است. این کلمه ممکن است به لحاظ معنایی به موضوعات مختلفی اشاره داشته باشد.
اگر سوال خاصی دربارهٔ کاربرد یا معنی "تربد" دارید، لطفا بفرمایید تا بیشتر توضیح دهم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
کلمه "تربد" میتواند به معانی مختلفی اشاره داشته باشد، از جمله نام یک منطقه یا شخص. بسته به معنای مورد نظر، در اینجا چند جمله برای شما آوردهام:
به عنوان نام منطقه:
"من تصمیم داشتم که آخر هفته به تربد سفر کنم و از زیباییهای طبیعی آنجا لذت ببرم."
به عنوان نام شخص:
"تربد همیشه در مسابقات ورزشی بهترین عملکرد را داشت و به عنوان قهرمان شناخته شد."
در زمینههای دیگر:
"تربد نشان دهندهی یک منطقهی باستانی است که آثار تاریخی فراوانی در آن یافت شده است."
اگر منظورتان از "تربد" چیز خاص دیگری است، لطفا توضیح بیشتری بدهید تا بتوانم به شما کمک کنم.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر