جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: تهی کردن . [ ت َ / ت ِ / ت ُ ک َ دَ ](مص مرکب ) تخلیه . خالی کردن . پرداختن . خلوت کردن . بپرداختن از. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : خانه از روی تو تهی کردم دیده از خون دل بیاکندم . رودکی . به شبگیر برگرد و پیش من آی تهی کرد خواهم ز بیگانه جای . فردوسی . شه شهریاران تهی کرد جای فریبنده را گفت نزد من آی . فردوسی . که گشتاسب رفته ست و لشکر همه تهی کرده از مرد کشور همه . فردوسی . کردم تهی دو دیده بر او من چنانکه رسم (کذا) تا شدز اشکم آن ز می خشک چون لژن . عسجدی (از فرهنگ اسدی چ پاول هرن ). تهی نکرده بدم جام می هنوز از می که کرده بودم از خون دیده مالامال . زینبی . بیاد آمدش تاج و تخت شهی کز او کرد بدخواه ناگه تهی . اسدی . یکی هفته زین سان به بزم شهی همی کرد هر روز گنجی تهی . اسدی . از مکر او تمام نپرداخت آنکه او پر کرد صد کتاب و تهی کرد محبره . ناصرخسرو. حوض از آب تهی کرده و نگینه بازنیافتند. (نوروزنامه ٔ منسوب به خیام ). گهی راندند سوی دشت مندور تهی کردند دشت از آهو و گور. نظامی . تا که جامی تهی کنم در عشق پر برآرم ز خون دیده کنار. عطار. صدهزاران نیک و بد را آن بهی می کند هر شب ز دلهاشان تهی . مولوی . سر از مغز و دست از درم کن تهی چو خاطر به فرزند مردم دهی . سعدی (بوستان ). خزاین تهی کرد و پر کرد جیش چنان کز خلایق به هنگام عیش . سعدی (بوستان ). فرصتی چون هست دل را کن تهی از اشک و آه وقت چون گردید فوت از گریه و زاری چه سود. صائب . - تهی کردن دل ؛ با گریستن یا گرفتن کین راحت در دل پدید آوردن . - || برکندن دل ؛ دل برکندن : تهی کن دل از جایگاه کیان به رفتن کمر سخت کن بر میان . فردوسی . - خرقه تهی کردن ؛ مردن مرشد. مردن پیر صوفیان . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تهی و دیگر ترکیبهای آن شود. evacuate, deplete, eviscerate, exhaust, purge, strip, vacate, void خلى، بول، تغوط، فرغ، نزح، جلا، إخلاء خالی کردن، تهی کردن، ترک کردن، تخلیه مزاج کردن، محروم کردن، به ته رسانیدن، خون گرفتن، شکم دریدن، نیروی چیزی را گرفتن، روده یا چشم و غیره را در اوردن، خسته کردن، از پای در اوردن، تمام کردن، بادقت بحی کردن، پاک کردن، پاکسازی کردن، زدودن، تنقیه کردن، برهنه کردن، محروم کردن از، لخت کردن، چاک دادن، تعطیل کردن، تخلیه کردن
واژگان مرتبط: خالی کردن، تهی کردن، ترک کردن، تخلیه مزاج کردن، محروم کردن، به ته رسانیدن، خون گرفتن، شکم دریدن، نیروی چیزی را گرفتن، روده یا چشم و غیره را در اوردن، خسته کردن، از پای در اوردن، تمام کردن، بادقت بحی کردن، پاک کردن، پاکسازی کردن، زدودن، تنقیه کردن، برهنه کردن، محروم کردن از، لخت کردن، چاک دادن، تعطیل کردن، تخلیه کردن
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر