شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

jadvār
jedvar  |

جدوار

معنی: جدوار. [ ج َدْ ] (اِ) معرب زدوار است که ماه پروین باشد. گویند خوردن آن دفع زهر مار و عقرب کند. (برهان ) (از آنندراج ). مساوی جذوار . رجوع به گل و گلاب ص 290 و دزی ج 1ص 175 و 438 ذیل درونج شود. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). بیخی است مخروطی شکل سیاه رنگ به هندی نربسی گویند. (غیاث اللغات ) (از آنندراج ). بیخ گیاه بوجا باشد. (از بحر الجواهر، در کلمه ٔ بوجا). مؤلف اختیارات بدیعی آرد: بپارسی ژدوار خوانند و بمغولی ماء فرفین و بهندی نربسی و آن بیخی است مشابه سعد اما بوزن ثقیل تر و صلب تر از وی بود و بهترین وی آن است که چون بسایند رنگش بنفش باشد و آن خضابی است و هندی است و اما آنچه خضابی است بزرگتر و بهتر میباشد و اکثرش بنفشجی و آنچه هندی است اکثر بسیاهی گراید و در زمین باشد کوهی است که آن را قواجل میخوانند کوهی عظیم است و در این طرف کوه اهل هند می باشد و آن طرف میگویند در حساب خطای است . و این بیخ آنجا میروید و آن را نرپسی از بهر آن میخوانند که زهری است که آن را به هندی پس میخوانند و این بیخ با زهر وی است و هر دو از یک موضع میرویند و چون این بیخ پهلوی وی میروید قوه ٔ زهر آن باطل میشود و اهل موضع، آن پس میخورند و زیان نمیدارد و اگر این پس جای دیگر میروید که مجاور این بیخ جدوار نیست نیم دانگ کشنده است و پس را به عربی بیش خوانند بدترین مجموع زهرهاست تا به حدی که تریاق فاروق با سمیت آن مقاومت نمیتواند کردن و در شهر ملتان شخصی مقدار نیم مثقال بیش بخورد درحال لبهای وی آماسیدن گرفت و چشمهایش از جای برخاست و بیخود شد مقدار نیم مثقال جدوار طلایه کردند و با یک کاسه شیر به وی دادند بعد در یک ساعت قی کردن آغاز کرد به انواع رنگهاچنانچه حاضران از بوی آن مصروع میشدند باز بیخود افتاده دیگربار نیم مثقال جدوار صلایه [ طلایه ] کردند وبا شراب انگورین به وی دادند باز قی کردن آغاز کرد بعد از آن خواب بر وی غلبه کرد چون در خواب رفت عرق بسیار کرد چون بیدار شد غذا طلب کرد و از آن زهر قاتل خلاص یافت باذن اﷲ تعالی . و خواص این دارو بسیار است اولا پادزهر آن بیش است که ذکر کرده شد دیگر در اعمال ... که در زمین گرمسیر است مار قاتل میباشد. شخصی را مار گزید نیم مثقال با شراب سائیده و بخورد وی دادند از زهر آن باز خلاص یافت به فرمان باری تعالی و عقرب و لنبسه گزیده را مقدار دو دانگ با شراب بدهند نافع بود و در مفردات ابن بیطار و در منهاج ابن جزله میگوید: هو تریاق السموم باسرها حتی البیش و الافاعی . و از منافع دیگر وی آن است که مجموع دردها را بنشاند و اگر در باطن باشد مقدار دانگی و یا دو دانگ بسایند با قدری شراب یا با آب گرم یا بجلاب بحسب مزاج بدهند درد بنشاند چون درد قولنج و مثانه و گرده را. و عسرالبول را با شیره ٔ تخم خیارین بدهند سود دارد و نیز مجموع اورام بلغمی و صفرائی و دموی و سودائی در ابتداء و انتهاء طلا کنند درابتدا ماده را بازگرداند و در انتهاء تحلیل کند و اگر محتاج نضج باشد نضج بدهد خصوصاً اورام مغابن چون زیر بغل و بن ران بسرکه بسایند و طلاکنند ورم را تحلیل کند و اگر کسی را خیارک بیرون آید همین دارو طلا کنند تحلیل یابد بی آنکه خیارک بپزد و بگشاید و هیچ زحمتی به وی نرسد. دیگر در ایام مرض هرکس که طاعون برآرد این دارو با سرکه بسایند و با سرکه بر آن موضع طلا کنند خلاص یابد باذن اﷲتعالی و مجرب است . دیگر دل را قوت دهد و در ابتداء زحمت خنازیر طلاکنند بغایت مفید بود و برریشهای کهن قدری بکوبند و بر آن ریشها پاشندگوشت مرده را بخورد و جراحت بصلاح آورد و مجرب است . دیگر کسی را که دل ضعیف بود و خفقان داشته باشد هرروز مقدار نیم درم بجلاب یا بشراب بدهند دل را بغایت قوة بدهد و در تفریح نظیر ندارد و در ایام وبا چنانچه در تریاق فاروق ذکر کرده شود تناول کنند منع عفونت بکند و تقویت دل بدهد و دفع ضرر وبا بکند این داروی مفرد همان خاصیت تریاق دارد بلکه زیادتر، بجهت آنکه تریاقیت در وی هست و چندان گرم نیست و مولانا اصیل الدین که از شاگردان مولانا الیاس شیرازی علیه الرحمه بودمردی فاضل بود و در اکثر علوم ماهر و متقی و کلیات شیخ الرئیس را دو شرح نوشته ، فرمود هر خاصیتی که در تریاق هست در این داروی مفرد هست و فرمود که مرا دردمعده بلغمی بود هر معالجه که کردم مفید نیفتاد چند عدد از این جدوار بروزگار طلایه میکردم و بجلاب میخوردم آن زحمت زایل شد. و شخصی را سده ٔ جگر بود به استسقا خواست انجامید چند روز این دارو با سگنجبین بخورد و سده گشاده شد و رنگ وی که زرد بود برنگ اصلی خود آمد. دیگر شخصی قرحه ٔ مثانه داشت و چهار روز بول وی گرفته بود از این دارو بسابیدند و بر مثانه ٔ وی طلا کردند و قدری در احلیل وی چکانیدند همان ساعت بول وی بگشاد و ریم بیرون آمدن گرفت و شفا یافت . و دیگر زحمت بواسیر را از این دارو بدان موضع طلا کنند ساکن گرداند و ورم را تحلیل دهد. دیگر آنکه دشخواری زادن را نظیر ندارد و بسایند قدری و بجلاب گرم بخورد وی دهند وقدری به پشم پاره بخود برگیرد درحال وضع حمل شود. دیگر صرع صبیان را بشیر مادر مقدار نیم دانگ یا یک دانک بخورد وی دهند نافع بود و بارها آزموده است و مجرب است . و دیگر خداوند تب ربع را هرروز مقدار دو دانگ با جلاب گرم بدهند هفت روز پیاپی نافع بود انشأاﷲ اما تنقیه ٔ بدن بباید کردن . و دندان را طلا کنند درحال درد ساکن گرداند. و درد چشم که بلغمی بود در میان چشم چکانند درد بنشاند اگر صفرائی بود برپشت چشم طلا کنند درد بیفتد و آماس بتمام کم شود و فرق میان بلغمی و صفرائی آن است که بلغمی را درد ساکن تر باشد و صفرائی را درد و سوزش و چکیدن آب بیشتر باشد و در تقویت باه اثر عظیم دارد مقدار نیم درم یا نیم مثقال با شراب انگوری بخورند نعوظی تمام آورد. و حکماء هندی گویند که در این دارو صد وبیست منفعت است و کسی را که ضاق گرفته بود بر حلق طلا کنند بغایت نافع بود. حالیامنافع جدوار آنچه بتجربه معلوم شده بود ثبت کرده شد. صاحب منهاج گوید طبیعت وی گرم و خشک است و لطیف . وصاحب تقویم گوید قرحه ٔ امعاء آورد و مصلح وی شیر حلیب بود که آهن تافته در آن انداخته باشند و صاحب منهاج گوید بدل وی در تریاق سه وزن آن زرنباد است . (اختیارات بدیعی ). رجوع به تحفه ٔ حکیم مؤمن و تذکره ٔ ضریر انطاکی و بحر الجواهر و فهرست مخزن الادویه شود.
... ادامه
403 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [معرب، مٲخوذ از فارسی: زدوار] ‹ژدوار› (زیست‌شناسی) [قدیمی]
مختصات:
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 214
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
jedvar
ترکی
jedvar
فرانسوی
jedvar
آلمانی
jedvar
اسپانیایی
jedvar
ایتالیایی
jedvar
عربی
جيدفار
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "جدوار" در زبان فارسی به معنای "جدول" و به نوعی "نقشه" یا "طرح" است. اما به طور خاص این کلمه در محاورات و نوشته‌های غیررسمی ممکن است استفاده شود و به عبارتی دقیق‌تر و رسمی‌تر، به صورت "جدول" نوشته می‌شود. در اینجا به چند قاعده نگارشی و زبانی در خصوص این واژه و واژه‌های مشابه اشاره می‌شود:

  1. استفاده صحیح از واژه‌ها: در متون رسمی، بهتر است از واژه‌های استاندارد و پذیرفته‌شده استفاده کنید. به جای "جدوار"، بهتر است "جدول" به کار رود.

  2. نکات نگارشی:

    • در پایان جملات، همواره علامت نگارشی مناسب (نقطه، ویرگول، یا سایر نشانه‌ها) را در نظر بگیرید.
    • در استفاده از کلمات، آن‌ها را در بافت مناسب قرار دهید تا جملات مفهوم‌دار و روان باشند.
  3. نحوه استفاده در نوشته‌ها:

    • بهتر است که چینش جملات طوری باشد که مفهوم کلمه به خوبی منتقل شود. مثلاً "در جدوار زیر، اطلاعات مربوط به پروژه‌ها آورده شده است."
  4. توجه به سجاوندی:
    • در صورت استفاده از کلمه در متن، باید توجه داشت که کلمات دیگر با دقت و طبق قواعد سجاوندی صحیح نوشته شوند تا خواننده به راحتی بتواند مفهوم را درک کند.

به طور کلی، برای استفاده از کلمات در نوشتار فارسی، توصیه می‌شود به واژه‌های مصطلح و مرسوم توجه شود و از معانی دقیق واژگان بهره‌برداری گردد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. جدوار زمانبندی جلسات هفتگی به ما کمک می‌کند تا برنامه‌ریزی دقیقی داشته باشیم.
  2. در ریاضی، جدوار ضرب یکی از ابزارهای مهم یادگیری محاسبات است.
  3. جدوار مقایسه‌ای اطلاعات محصولات مختلف، انتخاب را برای خریداران راحت‌تر می‌کند.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری