جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: جزم . [ ج َ ] (ع مص ) راست کردن سوگندرا. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ). امضاء و تنفیذ کردن سوگند. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). یقال : حلف یمیناً جزماً. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بریدن و یک سو کردن کار را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بریدن . (آنندراج ). بریدن کار بطوری که برگشت در آن نباشد. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). یقال : امرته امراً جزماً. و هذا حکم جزم . (از اقرب الموارد). || ساکن گردانیدن حرف را. (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). ساکن کردن حرف را. (آنندراج ). اِعراب حرف را ساکن کردن . (از متن اللغة). بی اعرابی که کلمه نه رفع و نه نصب و نه جر دارد. (یادداشت مؤلف ). در اصطلاح نحویان ، حذف کردن علامت اعراب از آخر کلمات معرب باشد. و این قسم از اعراب مختص به افعال است و در آخر اسماء درنیاید همچنان که جر در آخر افعال نیاید چنانکه ابن مالک در الفیه گوید: و الاسم قد خصص بالجَرّ کما قد خصص الفعل باَن ینجزما. پس جزم تنها در آخر افعال معرب درآید، به این ترتیب که در افعال صحیح حرکت آخر آن و در افعال معتل حرف آخر آن و درافعال خمسه نون عوض رفع حذف گردد و علامت جزم در آنجا که حرکت حذف شود چنین است : « ْ » و این با سکون فرق دارد، زیرا در اصطلاح ، ضمه و فتحه و کسره و سکون درکلمات مبنی و رفع و نصب و جر و جزم در کلمات معرب بکار رود. (از المنجد) (از الفیه ٔ ابن مالک ) : دائره ٔ افلاک را بالای صحن بادیه کم ز جزم نحویان بر حرف قرآن دیده اند. خاقانی . از خط کاتب قدر بر سر حرف حکم تو چرخ چو جزم نحویان حلقه شد از مدوری . خاقانی . || خاموش شدن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از متن اللغة). و بدین معنی با حرف «علی » متعدی شود و گویند: جزم علی الامر؛ ای سکت . (از متن اللغة) (از منتهی الارب ). || اقدام کردن بر کاری . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عزم کردن کسی بر کاری . (آنندراج ) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). بدین معنی نیز با علی متعدی شود، چنانکه گویند: جزم علی الامر؛ عزم . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). || بددلی کردن و عاجز گردیدن از چیزی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). بددل گردیدن و ناتوان ماندن از کاری . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). عاجز و بیدل شدن . (آنندراج ). بدین معنی با «عن » متعدی شود، چنانکه گویند: جَزَم َ عنه ؛ ای جبن و عجز. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || هموار خواندن . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). هموار خواندن و حروف رابجای خود آوردن . (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || پر کردن مشک . (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) : فلما جزمت به قربتی تیمّمت ُ اطرفةً او خلیفا. ؟ (از اقرب الموارد). || انداختن بعضی سرگین نه همه را یا عام است . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). انداختن بعضی سرگین و باقی گذاشتن بعضی دیگر را. و بدین معنی با حرف «ب » متعدی شود، چنانکه گویند: جزم بسلحه ؛ ای اخرج بعضه و ابقی بعضه . (از متن اللغة). || پر خوردن یا در هر شبانه روز یک بار خوردن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). در هر شبانه روز یک بار خوردن . (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). یک بار پر خوردن . (از متن اللغة). || واجب گردانیدن امری را بر شخصی . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). بدین معنی با حرف «علی » متعدی شود، چنانکه گویند: جزم علی فلان کذا؛ ای اوجبه . (از اقرب الموارد). || سیراب گشتن شتران . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). یقال : بعیر جازم و ابل جوازم . (از متن اللغة). || برابر و هموار نوشتن حروف خط. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). برابر کردن حروف در نوشتن . (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || اندازه کردن خرما را بر درخت . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || بریدن خرما. (آنندراج ) (از تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ) (دهار). - التکبیر جزم و السلام ؛ (یعنی تکبیرةالاحرام و سلام بجزم است ) مقصود از جزم در این روایت چنانکه در اساس آمده ، افراط نکردن در همزه و مد است ولی مؤلف لسان گوید: مقصود آن است که آن دو کلمه نه مد می پذیرند و نه اعراب و وقتی که بر «اﷲاکبر» وقف شود، باید آخر آنرا جزم داد و ضمه ٔ حرف آخر را حذف کرد. (از ذیل اقرب الموارد). استوار، بيترديد، قطع، قطعي، محكم، مستحكم quiescence, quiescency, dogma هدوء، سكون dogma dogme dogma dogma dogma خاموشی، سکون، بی حرکتی، خموشی، جز
کلمه "جزم" در زبان فارسی به معنای فضا یا جایگاه مشخصی است که در آن چیزی قرار دارد. همچنین، در زبان عربی به معنای تعهد و پافشاری بر یک موضوع یا عقیده استفاده میشود. این کلمه در قواعد نگارشی به شکلهای زیر مورد استفاده قرار میگیرد:
نقطهگذاری: قبل و بعد از "جزم" نسبت به متن و جایگاه آن، باید دقت کرد که نقطهگذاریهای مناسب رعایت شود. به عنوان مثال:
او جزم کرده بود که هر روز ورزش کند.
نوشتار صحیح: باید توجه داشت که "جزم" باید به صورت درست و بدون هیچ گونه تغییر در حروف نوشته شود.
ترکیبها و کاربردها: "جزم" میتواند با دیگر کلمات ترکیب شود و معانی جدیدی به وجود آورد. مثلاً:
جزم در عزم
جزم عمل
استفاده در جملات: به کار بردن "جزم" در جملات باید با دقت و در متنهای معنادار باشد. به عنوان مثال:
تصمیم او به سفر، جزم او به ادامه تحصیل را تقویت کرد.
توجه به این نکات میتواند به شما کمک کند که از "جزم" به درستی در نوشتههای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "جزم" در جملات آورده شده است:
او با جزم به تصمیم خود برای ادامه تحصیل در خارج از کشور پایبند بود.
جزم او در رعایت اصول اخلاقی همیشه مورد تحسین دیگران قرار میگرفت.
به رغم تمام مخالفتها، او با جزم تمام در پی تحقق رویاهایش بود.
جزم در ایمانش به خداوند، او را در روزهای سخت یاری میکرد.
برای رسیدن به موفقیت، داشتن جزم و اراده قوی ضروری است.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، لطفاً بفرمایید!