شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

jasim
bodied  |

جسیم

معنی: جسیم . [ ج َ ] (ع ص ) تن بزرگ . (از متن اللغة). امر بزرگ تن . (از متن اللغة). بزرگ تن . (دهار). بزرگ و تناور: تا بود کی این داهیه ٔ عظیم و این واقعه ٔجسیم مندفع گردد. (سندبادنامه ص 84). همگنان را در مجلس انس بنشاند و هر یک را به عوارف سنی و عوائد جسیم بنواخت این دو فتح عظیم و دو کار جسیم برهانی ساطع و حجتی قاطع بود بر علو جاه سلطان . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 272). خدای تعالی فضل عظیم و صنع جسیم و لطف کریم خود را شامل حال و کافل روزگار خیرآثار او فرماید. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 460). کسی را اختیار کند که حق آن شغل عظیم و کار جسیم بشناسد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 279) || زمین بلند که بر آن آب رفته باشد. (از متن اللغة) (ناظم الاطباء). || مرد عاقل . (از متن اللغة). || خوب روی . (آنندراج ). دارای اعضای متناسب و خوش اندام . (فرهنگ فارسی معین ). || فربه و صاحب جسم . بمعنی تناور. فربه . بزرگ تن . بزرگ . ستبربادن . بدین . تنومند:
به سم و دیده سیاه و به دست و پای سپید
میان و ساقش لاغر بر و سرینش جسیم .
مسعودسعد.
روی دولت به همت تو سپید
جسم دولت به همت تو جسیم .
مسعودسعد.
شفیعٌ مطاع ٌ نبی ٌ کریم
قسیم ٌ جسیم ٌ نسیم ٌ وسیم .
سعدی .
|| (اِ) در بیت زیر بجای جسم بکار رفته است :
ز فرط شادی اشیا چنان بخود بالید
که نقطه خط شد و خط سطح گشت و سطح جسیم .
سنجرکاشی (از آنندراج ).
... ادامه
521 | 0
مترادف: پرحجم، تناور، تنومند، حجيم، عظيمالجثه
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [عربی]
مختصات: (جَ) [ ع . ] (ص .)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 113
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
bodied | bulky , voluminous , corpulent , massy , body
ترکی
vücut
فرانسوی
corps
آلمانی
körper
اسپانیایی
cuerpo
ایتالیایی
corpo
عربی
جسديا
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "جسیم" در زبان فارسی به معنای بزرگ‌جثه و تنومند است و در موارد مختلفی به‌کار می‌رود. در زیر به بررسی قواعد نگارشی و دستوری مرتبط با این کلمه می‌پردازیم:

  1. ساختار کلمه: "جسیم" یک اسم است و به‌صورت مفعول یا صفت به کار می‌رود. به‌عنوان مثال:

    • او فردی جسیم است.
    • این قهرمان جسیم به میدان آمد.
  2. توافق در جنس و عدد: وقتی از صفت "جسیم" استفاده می‌کنید، باید توجه داشته باشید که با نام‌هایی که به آن اشاره می‌شود، از نظر جنس و عدد توافق داشته باشد:

    • مرد جسیم
    • زن جسیمه (این شکل کمتر استفاده می‌شود و بیشتر استفاده از "جسیم" برای مردان رایج است)
  3. ترکیب‌های وصفی: این کلمه می‌تواند به عنوان صفت در ترکیب‌های وصفی به کار برود:

    • مردان جسیم
    • حیوانات جسیم
  4. نقطه‌گذاری: اگر کلمه "جسیم" در وسط یک جمله استفاده شود، بسته به ساختار جمله، نیاز به علامت نگارشی خاصی ندارد؛ اما اگر در انتهای جمله قرار گیرد، باید انتهای جمله به درستی نقطه‌گذاری شود.

  5. مترادف‌ها: کلمات مترادف با "جسیم" شامل "تنومند"، "بزرگ"، "پیکر" و واژه‌های دیگری هستند که می‌توانند بسته به سیاق متن به کار روند.

در کل، توجه به تناسب کلمه "جسیم" با جملات و ترکیب‌های دیگر می‌تواند به شفافیت و زیبایی نگارش شما کمک کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او یک مرد جسیم و قدرتمند بود که همیشه در میان دوستانش حضوری پررنگ داشت.
  2. در فصل تابستان به خاطر تمرینات ورزشی، بدنی جسیم و خوش‌فرمی پیدا کرد.
  3. جسیم بودن تنها به ظاهر مربوط نمی‌شود؛ بلکه اعتماد به نفس و اراده قوی نیز در آن نقش دارند.

واژگان مرتبط: دارای بدن، بزرگ، ضخیم، حجیم، فراوان، انبوه، مفصل، فربه، تنومند، گوشتالو، چاق، وزین، جامد

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری