جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: چرم . [ چ َ ](اِ) پوست بود. (فرهنگ اسدی ). پوست انسان و حیوانات . (آنندراج ) . مطلق پوست بدن انسان یا حیوان . جلد. جلد تن حیوان یا انسان . پوست ناپیراسته : چنین تا بر او بر بدرید چرم همیرفت خون از تنش گرم گرم . فردوسی . خورش گور و پوشش هم از چرم گور گیا خورد گاهی و گه آب شور. فردوسی . گر این هرچه گفتم نیاری بجای بدرند چرمت ز سر تا بپای . فردوسی . بیفکند گوری چو شیرژیان جدا کرد از او چرم و یال و میان . فردوسی . از آن چرم کاهنگران پشت پای بپوشند هنگام زخم درای . فردوسی . به تن بر پوست چون بینی یکی برگستوان دارد که دید آن جانور کش چرم تن برگستوان باشد. فرخی . بجوشیدش از دیدگان خون گرم بدندان همی کند از تنش چرم . عنصری (از فرهنگ اسدی ). چو دیلمان زره پوش شاه و ترکانش به تیر و زوبین بر پیل ساخته خنگال درست گویی شیران آهنین چرمند همی جهانند از پنجه آهنین چنگال . عسجدی . همانگه برآید یکی تیره ابر کند روی گیتی چو چرم هزبر. اسدی . سرانجام ترک آنچنان تاخت گرم که از زور بر چرمه بنوشت چرم . اسدی . تو چو نخجیر دل بسوی چرا دهر پوشیده بر تو چرم پلنگ . ناصرخسرو. پیامت بزرگست و نامت بزرگ نهفته مکن شیر در چرم گرگ . نظامی . چون بچرم کمان درآرد زور چرم را بر گوزن سازد گور. نظامی . - بچرم اندر بودن گاو یا گاوپیسه ؛ مثل است در مورد مجهول بودن پایان کاری ونامعلوم بودن امری که هنوز میتوان در باره ٔ آن چاره اندیشی کرد : ز جنگ آشتی بی گمان بهتر است نگه کن که گاوت بچرم اندر است . فردوسی . کنون گاو ما را بچرم اندر است که پاداش و بادافره دیگر است . فردوسی . سپهدار توران از آن بدتر است کنون گاو پیسه بچرم اندر است . فردوسی . و رجوع به پیسه و گاو پیسه شود. هنوز از بدی تا چه آیدت پیش بچرم اندر است این زمان گاومیش . فردوسی . رجوع به گاومیش شود. || پوست گاو و یا پوست شتر دباغی شده . (ناظم الاطباء). پوست دباغی شده . (فرهنگ نظام ). صَرم . (منتهی الارب ). پوست دباغی شده ٔ حیوانات که ازآن کفش و کیف و زین اسب و دیگر چیزها سازند : قطب فلک رکابش هست ازکمال رتبت جرم سهیل آمد چرم ازپی دوالش . خاقانی . || پوست کلفت . (ناظم الاطباء) : دست دهقان چو چرم گشته ز کار دهخدا دست نرم برده که آر. اوحدی . اديم، پوست، تيماج، پوستدباغيشده leather, skin, hide جلد، جلد مدبوغ، غطى بالجلد deri cuir leder cuero pelle بند چرمی، قیش، قیش چرمی، جلد، پوست انسان، خیک، خیگ، پوست خام گاو وگوسفند وغیره
کلمه "چرم" در زبان فارسی به معنای پوست دباغیشدهی حیوانات است که برای تهیهی انواع محصولات مانند کیف، کفش و لباس استفاده میشود. در نگارش و استفاده از این کلمه، چند نکته وجود دارد که باید به آنها توجه کرد:
املا: کلمه "چرم" به این شکل نوشته میشود و باید مراقب بود که از نوشتن آن به روشهای نادرست مانند "چروم" یا "چرمک" خودداری شود.
جمعسازی: جمع کلمه "چرم" به صورت "چرمها" نوشته میشود. این به معنای چند نوع چرم یا محصولات چرم است.
نحو: این کلمه معمولاً به عنوان اسم در جملات به کار میرود. برای مثال:
"این کیف از چرم طبیعی ساخته شده است."
"چرم یکی از مواد اولیهی مهم در صنعت مد است."
صفت: کلمه "چرم" میتواند به عنوان صفت نیز استفاده شود. مثلاً:
"کفش چرم بسیار باکیفیت است."
استفادههای تخصصی: در متون تخصصی مثل متون صنعتی یا مرتبط با مد، ممکن است اصطلاحات خاصی مرتبط با چرم و انواع آن (چرم طبیعی، چرم مصنوعی و...) به کار رود.
در مجموع، کلمه "چرم" جزء واژگان رایج و مهم در زبان فارسی است و آگاهی از ساختارهای نحوی و نگارشی آن در نوشتارهای حرفهای و ادبی کمک میکند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
کت چرمی که خریدم بسیار نرم و بادوام است.
صندلهای چرمی در تابستان احساس راحتی بیشتری به پا میدهند.
برای آمادهسازی کیف چرم، ابتدا مواد اولیه با کیفیت انتخاب شد.
او یک شلوار چرم زیبا به تن داشت که همه توجهها را به خود جلب کرد.
برای تعمیر مبل چرم، بهتر است از تعمیرکار متخصص کمک بگیرید.