شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

čamidan
strut  |

چمیدن

معنی: چمیدن . [ چ َ دَ ] (مص ) بمعنی خرامان براه رفتن باشد. (برهان ). بناز و تکبر رفتن . (صحاح الفرس ). بمعنی خرامیدن .(انجمن آرا) (آنندراج ) (رشیدی ) (غیاث ). روان شدن ازروی تکبر و خرامان براه رفتن . (ناظم الاطباء). با ناز و کرشمه و چم و خم راه رفتن و خرامیدن . راه رفتن سلانه سلانه . مغرورانه و نرم نرمک گام برداشتن . در گردشگاهها به آهستگی رفتن و سیر و تماشا کردن :
نشاید کزین پس چمیم و چریم
وگر خویشتن تاجرا پروریم .
فردوسی .
بباغی که دل گوید ای تن درین چم
بباغی که تن گوید ای دل درین چر.
فرخی .
تا بچرد رنگ در میانه ٔ کهسار
تا بچمد گور در میانه ٔ فدفد.
منوچهری .
ماه فروردین بگل چم ماه دی بر باد رنگ
مهرگان بر نرگس و ماه دگر بر سوسنه .
منوچهری .
آمد نوروز ماه با گل سوری بهم
باده ٔ سوری بگیر بر گل سوری بچم .
منوچهری .
نایب گل چون تویی ساقی مل هم تو باش
جام چمانه بده بر چمن جان بچم .
خاقانی .
در آن مینوی میناگون چمیدند
فلک را رشته در مینا کشیدند.
نظامی .
یکی سر برآر از گریبان غم
به آرام دل با جوانان بچم .
سعدی .
کبک اینچنین نرود سرو اینچنین نچمد
طاووس را نرسد پیش تو جلوه گری .
سعدی .
همی گفت و در روضه ها میچمید
کز آن خار بر من چه گلها دمید.
سعدی .
نزیبد ترا با جوانان چمید
که بر عارضت گَرد پیری دمید.
سعدی .
چمان چو من به چمن باچمانه چم ، بر جوی
اگر معاینه جویی بهشت و ماء معین .
سلمان ساوجی .
رجوع به چمن ، چمان و چمیده شود.
|| بمعنی میل کردن و برگشتن و پیچ و خم خوردن هم آمده است . (برهان ). میل کردن و پیچ و خم خوردن در راه رفتن . (ناظم الاطباء). بدن را بچپ و راست خم کردن و پیچ و تاب دادن در راه رفتن . کج مج شدن در حرکت . راه رفتن به روش مستان و تلوتلو خوردن . مطلق راه رفتن و حرکت کردن . مقابل خسبیدن و نشستن . حرکت کردن و از پای ننشستن :
چرا همی نچمم تا کند چرا تن من
که نیز تا نچمم کار من نگیرد چم .
رودکی .
هرکه چمد چرد و هرکه خسبد خواب بیند. (قابوسنامه ).
چو ایدر نخواهی همی آرمید
بباید چرید و بباید چمید.
فردوسی .
ولیکن بدوزخ چمیدن بپای
بزرگان پیشین ندادند رای .
فردوسی .
برسمی که بودش فرودآورید
جهاندار پیش سپهبد چمید.
فردوسی .
بچر کت عنبرین بادا چراگاه
بچم کت آهنین بادا مفاصل .
منوچهری .
برفتن برآورده پر مرغ وار
همه ره چمیده بسینه چو مار.
اسدی .
نیاید با تو زین طارم برون جز طاعت و حکمت
بچر وز بهر طاعت چر بچم وز بهر حکمت چم .
ناصرخسرو.
چمیدن به نیکیت باید، که مرد
ز نیکی چرد چون به نیکی چمد.
ناصرخسرو.
در جهان دین بر اسب دل سفر بایدت کرد
گر همی خواهی چریدن مر ترا باید چمید.
ناصرخسرو.
گر از دین و دانش چرا بایدت
سوی معدن دین و دانش بچم .
ناصرخسرو.
رجوع به چم و چمیده شود. || بالیدن و قد کشیدن و جلوه گری کردن :
جهاندار گیتی چنین آفرید
چنان کو چماند بباید چمید.
فردوسی .
چو باد صبابر درختان وزد
چمیدن درخت جوان را سزد.
سعدی .
خوش نازکانه میچمی ای شاخ نوبهار
کآشفتگی مبادت از آشوب باد دی .
حافظ.
اگر سر آن را ببرند [ درخت انجیر را ] یا سرما آن را خشک گرداند باز از بیخ بچمد و ارتفاع نیکو دهد. (فلاحتنامه ). || جولان دادن در میدان جنگ و هم نبرد خواستن و حمله کردن . سواره یا پیاده در رزمگاه پیش صفوف دشمن ، خودنمایی کردن و مبارز طلبیدن و حمله آغازیدن :
ور ایدون نتابید با یک سوار
چگونه چمد درصف کارزار.
فردوسی .
که من دانم اکنون جز او نیست این
که یارد چمیدن بدین دشت کین .
فردوسی .
چون خواجه ترا کدخدای باشد
با فتح چمی با ظفر گرازی .
مسعودسعد.
رجوع به چم و چمان شود. || تافتن . || راغب شدن . || پیچیدن . (ناظم الاطباء). پیچ و تاب خوردن :
گهی زیر چنگال مرغ اندرون
چمیدن بخاک و مزیدن بخون .
فردوسی .
|| کج کردن . || شراب آشامیدن . (ناظم الاطباء).
- اندرچمیدن ؛ بمعنی گذشتن . سپری شدن :
چو بهری ز تیره شب اندرچمید
کی نامور پیش یزدان خمید.
فردوسی .
- || یرش بردن و تاخت آوردن :
چو باد سپیده دمان بردمد
سپه جمله باید که اندرچمد.
فردوسی .
... ادامه
811 | 0
مترادف: 1- خراميدن، نازان راهرفتن، با ناز راهرفتن، نازيدن 2- پيچوتابخوردن 3- تاخت آوردن، جولان دادن، تاختن
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (مصدر لازم) [پهلوی: čamitan] [قدیمی]
مختصات: (چَ دَ) (مص ل .)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 107
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
strut | to kiss
ترکی
öpmek
فرانسوی
embrasser
آلمانی
küssen
اسپانیایی
besar
ایتالیایی
baciare
عربی
تبختر | دعامة , اختيال , غطرسة , سناد , داعم , ركيزة , تغطرس , تعجرف , اختال , انتفخ , عرض ملابسه بإختيال
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "چمیدن" به معنای خم شدن یا تغییر حالت در زبان فارسی استفاده می‌شود. این کلمه از نظر نگارشی و قواعد زبان فارسی به نکات زیر توجه نیاز دارد:

  1. نحوه نگارش: کلمه "چمیدن" باید به صورت صحیح و با رعایت اعراب‌گذاری نوشته شود، اگرچه در متون غیررسمی معمولاً اعراب‌گذاری انجام نمی‌شود.

  2. صرف فعل: "چمیدن" یک فعل است و در زمان‌ها و اشخاص مختلف صرف می‌شود. مثال:

    • من می‌چمیدم (گذشته استمراری)
    • تو چمیدی (گذشته ساده)
    • آنها می‌چمند (حال)
  3. کاربرد: این کلمه معمولاً در متون ادبی و گفتاری به کار می‌رود و می‌تواند به توصیف حالت‌های مختلف مانند خستگی، ناتوانی یا انحنای بدن اشاره داشته باشد.

  4. قواعد نگارشی: در نوشتار، باید دقت شود که جملات با استفاده از علائم نگارشی مانند نقطه، ویرگول و دیگر نشانه‌ها به خوبی تفکیک شوند تا مفهوم جمله به درستی منتقل شود.

  5. استفاده در متن: برای استفاده مؤثر از این کلمه در جملات، توجه به مفهوم کلی جمله و ارتباط آن با "چمیدن" اهمیت دارد. به عنوان مثال:
    • "بعد از یک روز طولانی، او به سختی چمید و روی زمین نشست."

با رعایت این نکات می‌توان از کلمه "چمیدن" به درستی و به طور مؤثر در نوشتار فارسی استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. وقتی بچه‌ها در حیاط بازی می‌کنند، گاهی چمیدن بر روی چمن‌ها برایشان لذت‌بخش است.
  2. هنگام چمیدن در کنار درختان، احساس آرامش و نزدیکی به طبیعت به من دست می‌دهد.
  3. چمیدن هنگام رصد ستاره‌ها، تجربه‌ای فراموش‌نشدنی را برای دوستداران نجوم به ارمغان می‌آورد.

واژگان مرتبط: خرامیدن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری