جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: حاضر. [ ض ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی ازحضور و حضارة. مقابل غائب . شاهد. شهید. حضوردارنده .باشنده . عاهن . ج ، حُضَّر، حاضرین ، حضار، حضور. (منتهی الارب ) : فمن لم یجد فصیام ُ ثلاثة ایام فی الحج و سبعة اذا رجعتم تلک عشرةٌ کاملةٌ ذلک لمن لم یکن اهله حاضری المسجد الحرام ... (قرآن 196/2). و بر همه کس لازم است ایستادن بحق او و وفا نمودن بعهد او دراین هیچ شک ندارم و ریب ندارم و فروگذاشت نمیکنم درباب او و بغیر او مایل نمیشوم و بر آنکه من دوست باشم دوستاران او را و دشمن باشم دشمنان وی را از خاص وعام و نزدیک و دور و حاضر و غائب و چنگ درزده ام در بیعت او به وفای عهد. (تاریخ بیهقی ). بوالحسن عبداﷲ و عبدالجلیل را بخواندند و من نیز حاضر بودم . (تاریخ بیهقی ). حاضران را بر وی [ حسنک ] رحمت آمد. (تاریخ بیهقی ). خواجه ٔ بزرگ و حاضران خطهای خویش نبشتند در معنی شهادت . (تاریخ بیهقی ). کدخدا و خاصگانش را حاضر نمودند. (تاریخ بیهقی ). نسخت بیعت و سوگندنامه رااستادم بپارسی کرده بود ترجمه ای راست چون دیبا... به رسول عرضه کرد و تازی بدو داد تا می نگریست و به آوازی بلند بخواند چنانکه حاضران بشنودند. (تاریخ بیهقی ). شما که حاضرید اندر این که گفتم چه گوئید، همگان گفتند: آنچه خواجه ٔ بزرگ بیند و داند ما چون توانیم دید و دانست ؟ (تاریخ بیهقی ). با وی بنهاده بود... باید که وی اینجا بحاضر آید. (تاریخ بیهقی ). چندان جامه و طرائف ... و اصناف نعمت بود در این هدیه ٔ سوری که امیر و همه ٔ حاضران بتعجب ماندند. (تاریخ بیهقی ). زبهر حاضر اکنون زبانت حاجب تست زبهر غائب فردا رسول تو قلمست . ناصرخسرو. کسری و حاضران شگفتی نمودند عظیم . (کلیله و دمنه ). یکی از حاضران تنبیهی واجب دید بخندید. (کلیله و دمنه ). و ملک و جملگی حاضران آنرا پسندیده داشتند. (کلیله و دمنه ). هرگاه که یکی از آن [ طبایع ] در حرکت آید زهری قاتل و مرگی حاضر باشد. (کلیله و دمنه ). گر زدرت غائبم جان بر تو حاضر است مهره چو آمد بدست مار بکف گو میا. خاقانی . گر تو از بوی مشک عطسه زنی هرکه حاضر،دعات بِسْراید. خاقانی . هرگز وجودحاضر و غایب شنیده ای من در میان جمع و دلم جای دیگر است . سعدی . || آماده ساخته . (فرهنگ اسدی نخجوانی ).آراسته . بسیجیده . عتید. (منتهی الارب ). مستعد. مهیا:برای انجام اوامر حاضرم : وَ وَجدوا ما عملوا حاضراً و لایظلم ربک احداً. (قرآن 49/18)؛ و آنچه کرده باشند حاضر باشد یعنی نسخه و تفصیل و نوشته ٔ آن به اجزای آن از ثواب و عقاب . (تفسیر ابوالفتوح چ 1ج 3 ص 428). || نقد . (مهذب الاسماء). عین : مهر حاضر؛ مهر نقد. مقابل مهر غایب ، مهر نسیه . || آگاه . (غیاث ). || به آب درآینده . (منتهی الارب ). || (اصطلاح فقه ) مقیم . آنکه در اقامتگاه خود حضور دارد. || شهرنشین . شهری . مقیم در شهر. آنکه در شهر نشیند. (مهذب الاسماء). روستائی . دهقان . تخته قاپو. مقابل بادی و تازی و اهل وبر و مسافر. ج ، حضار،حضرة. (منتهی الارب ). (مهذب الاسماء). || قبیله و حی ّ بزرگ را گویند، مانند حاضر طی ، و بدین معنی جمع است چنانکه سامر بمعنی سمار و حاج ّ بمعنی حجاج به کار می رود. حسان گوید : لنا حاضرٌ فَعْم ٌ و باد کأنه قطین الاله عزةً و تکرماً. (معجم البلدان ). || حال : زمان حاضر؛ زمان حال . - امر حاضر . رجوع به امر... شود. - حاضرآماده ؛ از اتباع است . - حاضر آمدن ؛ حضور. شهود.(تاج المصادر بیهقی ) (دهار). تحضر. (تاج المصادر بیهقی ). اکتناع . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). احتضار.ورود. (تاج المصادر بیهقی ). تعیید. (تاج المصادر). - || پیدا شدن . - حاضر آمدن خواستن ؛ استحضار. استشهاد. (تاج المصادر بیهقی ). - حاضر آوردن ؛ حاضر ساختن . حاضر کردن : و بصواب آن نزدیکتر که مزدوران حاضر آرم . (کلیله و دمنه ). بزرجمهر را به فرمان کسری حاضر آوردند. (کلیله و دمنه ). - حاضرباش ؛ آمادگی . - حاضرباش زدن ؛ به وسیله ٔ اعلام حاضرباش ، احضار کردن . - حاضر بودن ؛ آماده بودن . حضور داشتن . حاضر شدن . حضور یافتن . آماده شدن . - حاضر کردن ؛ اِحضار. اشهاد. (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ایراد. (تاج المصادر بیهقی ). احتضار. - || احضار کردن . آوردن . پیش آوردن : چنین فرمود خسرو موبدان را که حاضر کرد باید آن جوان را. (منسوب به نظامی ). گرفتند حالی جوانمرد را که حاضر کند سیم یامرد را. (بوستان ). خلیفه خادمی را گفت که چند کس را از موالیان ما حاضر کن . (؟). - || از بر کردن . - حاضر و غائب کردن ؛ در مدرسه یا در سان قشون ، بررسیدن که کدام یک از شاگردان یا سربازان و جزآنان غائب اند. بررسیدن بحضور و غیاب شاگردان و سربازان و کارگران و غیره . - دفتر حاضر و غائب ؛ دیوان عرض . دفتر حضور و غیاب . دفتری که در مدارس و وزارتخانه ها شاگردان و یا اعضاء غائب و حاضر را از آن معلوم کنند. اسم،، e q حي، شاهد، موجود، آماده، فراهم، مهيا، دردسترس ، مستعد ، اكنون، زمان حال ، شهرنشين ، در دسترس غايب نامهيا نامستعد گذشته باديه نشين، بادي
1- در دسترس present, willing, agreeable, ubiquitous, assistant, stock الحالي، حاضر، موجود، حالي، جار، غير غائب، حضر، عرض، قدم، تجلى، هدى، قلد، ترشح، قدم نفسه، منح، هدية، الآن، اليوم، مضارع، الزمن الحاضر، هبة، عطاء منحة sunmak présent gegenwärtig presente presente موجود، فعلی، اکنون، اماده، مایل، راضی، خواهان، مشتاق، خواستار، دلپذیر، مطبوع، همه جا حاضر، موجود درهمه جا
... ادامه
610|0
مترادف:اسم،، e q حي، شاهد، موجود، آماده، فراهم، مهيا، دردسترس ، مستعد ، اكنون، زمان حال ، شهرنشين ، در دسترس
متضاد:غايب نامهيا نامستعد گذشته باديه نشين، بادي
1- در دسترس
الحالي|حاضر , موجود , حالي , جار , غير غائب , حضر , عرض , قدم , تجلى , هدى , قلد , ترشح , قدم نفسه , منح , هدية , الآن , اليوم , مضارع , الزمن الحاضر , هبة , عطاء منحة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "حاضر" در زبان فارسی به معانی مختلفی استفاده میشود و میتواند به عنوان صفت، فعل یا اسم به کار برود. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
معنی و کاربرد:
به عنوان صفت: "حاضر" به معنی موجود یا حاضر در مکان معین است. مثلاً: «او در جلسه حاضر بود.»
به عنوان فعل: "حاضر" میتواند به معنای آمادهسازی یا ارائه چیزی باشد، مانند در عبارت "حاضر کردن".
ترکیب با دیگر کلمات:
"حاضر" میتواند با پیشوندها و پسوندهای مختلف ترکیب شود. مثلاً:
"غایب" برای اشاره به کسی که حاضر نیست.
"حاضری" برای بیان نوعی از امتحان یا ارزیابی که در آن شخص باید حضور داشته باشد.
قواعد نگارشی:
کلمه "حاضر" باید به درستی در جمله و بر اساس ساختار معنایی و دستوری قرار گیرد.
در زمان نوشتار، لازم است کلمه "حاضر" به شکل صحیح و با توجه به ساختاری که در آن قرار دارد، استفاده شود.
مثالها:
"او همیشه در کلاس حاضر است."
"لوازم مورد نیاز خود را حاضر کردهایم."
نکات نحوی:
هنگامی که "حاضر" به عنوان صفت استفاده میشود، معمولاً به یک اسم متصل میشود و میتواند موصوف آن اسم باشد.
در زمان استناد به حالت های مختلف، به نوع زمان (گذشته، حال، آینده) توجه شود.
این نکات به درک بهتر مفهوم و کاربرد کلمه "حاضر" و نیز استفاده صحیح از آن در نوشتار و گفتار کمک میکند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "حاضر" در جمله آوردهام:
من در جلسه امروز حاضر هستم.
او همیشه حاضر است که به دوستانش کمک کند.
لطفاً نام خود را در لیست حاضرین بنویسید.
حتما قبل از شروع کلاس حاضر شوید.
وقتی که معلم از او سوال کرد، او باconfidence حاضر جواب داد.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: موجود، فعلی، اکنون، اماده، مایل، راضی، خواهان، مشتاق، خواستار، دلپذیر، مطبوع، همه جا حاضر، موجود درهمه جا