شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'āš[e]kār
clear  |

آشکار

معنی: آشکار. [ ش ْ / ش ِ ] (ص ، ق ، اِ) (از پهلوی آشکاراک ) ظاهر. بارز. مشهود. مرئی . روشن . هویدا. پیدا. پدید. پدیدار. مکشوف . جلی . جلیه . واضح . عیان . محسوس . مقابل مخفی ، پنهان ، نهان ، ناپیدا، ناپدید، نهفته :
ازو دان فزونی ازو دان شمار
بد و نیک نزدیک او آشکار.
فردوسی .
ز زخمش [ زخم روزگار ] همه خستگانیم زار
بود زخم پنهان و درد آشکار.
اسدی .
هست ذرات خواطر وافتکار
پیش خورشید حقایق آشکار.
مولوی .
|| رُک . بی پرده . صریح . واضح . علنی . پوست کنده . بی رودربایستی . علی رؤس الاشهاد :
سعدیا چندان که میدانی بگوی
حق نشاید گفتن الا آشکار.
سعدی .
|| فاشی . فاش . ذایع. شایع. آشکارا. آشکاره :
رازها را می کند حق آشکار
چون بخواهد رُست تخم بد مکار.
مولوی .
|| علانیه . علن . مقابل رازو سر :
توئی کرده ٔ کردگار جهان
شناسی همی آشکار و نهان .
فردوسی .
سِرّ تو دیگر بُد آشکار دگر
سِرّْ یکی بود و آشکار مرا.
ناصرخسرو.
مرا بعشق تو طشت ای پسر ز بام افتاد
چه راز ماند طشتی بدین خوش آوازی
خوش است عشق اگر آشکار یا راز است
خوش است با توام ار آشکار یا رازی .
سوزنی .
|| ظاهر. مقابل نهان و باطن :
ای بهر بابی دو دست تو سخی تر زآسمان
ای نهان تو بهر کاری نکوتر زآشکار.
فرخی .
سوی قوی نهان من از چشم دل نگر
غره مشو به سست و ضعیف آشکار من .
ناصرخسرو.
|| مُبرز. مُبین . متجاهر. بیّن :
اگر هیچ دشمن ترا نیست کس
جهان دشمن آشکار است و بس .
اسدی .
|| شهود. شهادت . مقابل غیب :
چنین است فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار و نهان .
فردوسی .
|| صورت ، مقابل معنی :
از آن بِه ْ چه در آشکار و نهان
که آرد یکی چون خود اندر جهان ؟
اسدی .
|| حواس خمسه ٔ ظاهره :
بدین آشکارت ببین آشکار
نهانیت را برنهانی گمار.
رودکی .
|| مخفف به آشکار. صورةً، مقابل معناً :
فریدون فرخ که او از جهان
بدی دور کرد آشکار و نهان .
فردوسی .
برهنه بدی کآمدی در جهان
نبد با تو چیز آشکار و نهان .
اسدی .
|| در جلوت ، مقابل خلوت . جهراً، مقابل خفیةً. علانیةً. علناً، مقابل سِرّاً :
نویسند نامه بشاه جهان
سخن هرچه رفت آشکار و نهان .
فردوسی .
- آشکار شدن (گشتن ) ؛ ظاهر شدن . تجلی کردن . استبانه . ابانه . برح . براح . جلاء. انجلاء. و رجوع به معانی آشکار شود :
شاه چون خورشید رخشان است و دشمن چون شب است
شب شود پنهان چو گردد نور خورشید آشکار.
معزی .
- آشکار کردن ؛ اظهار. الاحه . تشهیر. ابداء. اعلان . (زوزنی ). فاش کردن . افشاء. بَوح . بدح . تجلیه . بث ّ. بیان . تأویل . تفسیر. تفصیل . ایضاح . اجهار. اشاعت . تشییع. اذاعه . جهره . جَهر. تصریح .(دهار). اشاعه . کشف . عرض . ابانه . اخفاء . تحصیل . بثاث . تبثیث . اعلان کردن . اظهار کردن . ابراز و مکشوف و افشاء کردن . مقابل پوشیدن ،نهفتن ، پنهان کردن ، و راز داشتن :
که خراد برزین برِ شهریار
سخنهای پوشیده کرد آشکار.
فردوسی .
کی نامور دادشان زینهار [ دیوان را ]
بدان تا نهانی کنند آشکار.
فردوسی .
صاحب غازی در نیشابور شعار ما را آشکار کرده بود و خطبه بگردانیده . (تاریخ بیهقی ).
- || رَفع. نَشر. نمودن :
بفرمایدش تا سوی شهریار
شود تا سخنهاکند آشکار.
فردوسی .
عمرکرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار.
فردوسی .
و قتیبةبن طغشاده ، بخارخدات با ده هزار مرد بیامد و علامت سپاه آشکار کرد وبا زیادبن صالح جنگ درپیوست . (تاریخ بخارای نرشخی ).
- آشکار گفتن ؛افاصه . بیان . مفاوصه . ابانه .
- آشکار و نهان ، آشکار و نهفت ؛ سِرّ و علن . سِرّ و علانیه . ظاهر و باطن . صورت و معنی . خلوت و جلوت . غیب و شهود. غیب و شهادت :
همه هرچه دید آشکار و نهفت
به پیش پدر یک بیک بازگفت .
فردوسی .
- آشکار و نهان ندانستن ؛ از هیچ چیز آگاه نبودن :
پدر مرده و ناسپرده جهان
نداند همی آشکار و نهان .
فردوسی .
- آشکار و نهفت کسی با کسی بودن ؛ محرم اسرار او بودن . چیزی از او در پرده نداشتن . ظاهر و باطن با او یکی داشتن :
بایزدگشسب آن زمان شاه گفت
که با او بدش آشکار و نهفت
که چون بینی این کار چوبینه را
بمردی بپای آورد کینه را.
فردوسی .
... ادامه
630 | 0
مترادف: برملا، بيپرده، بين، پديدار، پيدا، پيدا، جلوهگر، جلوهگر، جلي، جهر، ذايع، رك، روبرو، روشن، صريح، ظاهر، علني، عيان، فاحش، فاش، مبرهن، محرز، محسوس، مرئي، مشخص، مشهود، معلوم، معين، منجلي، نامستور، نمايان، نمودار، واضح، هويدا
متضاد: پوشيده، درخفا، غيب، مخفي،
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) [پهلوی: āškārāk، مقابلِ پنهان] ‹آشکارا، آشکاره›
مختصات: (شْ یا ش ِ)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 522
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
clear | manifest , obvious , plain , apparent , flagrant , evident , explicit , open , overt , bare , public , conspicuous , patent , transpicuous , crying , out , palpable , semblable , signal , open-and-shut , self-explaining , self-explanatory
ترکی
bariz
فرانسوی
évident
آلمانی
offensichtlich
اسپانیایی
obvio
ایتالیایی
ovvio
عربی
صاف | واضح , بجلاء , جلي , شفاف , رائق , برئ , خالص , تبدد , ناصع , حاد , خال من العقد , رخص , سدد , متأكد , محض , بوضوح , بدون غموض , خلو من الضباب , خلو من الشوائب , غير مدين , إختفي اللص , صاح , نظف , أزال , أبرئ , فسر , مشرق , انقشع , حرر , أجاز , طالب , نور , خلص , ربح ربحا , صحا , صفى , وثب , تبادل الشيكات , باع , واثق , تخضع السفينة لشروط الجمارك
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "آشکار" به معنای واضح، روشن یا نمایان است و در متون فارسی به‌طور گسترده‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد. در اینجا برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه آورده شده است:

  1. استفاده صحیح: کلمه "آشکار" معمولاً به‌عنوان صفت به کار می‌رود و به مفاهیمی اشاره دارد که واضح و بی‌پرده هستند. به‌عنوان مثال:

    • "حقیقت این موضوع برای همه آشکار است."
  2. نحوه نوشتن: این کلمه به‌صورت ترکیبی (آشکار) نوشته می‌شود و نباید آن را به شکل‌های دیگر تغییر داد.

  3. نکات نگارشی:

    • در جملاتی که شامل "آشکار" هستند، باید دقت کرد که از نظر ساختاری و معنایی، کلمه در جایگاه مناسب خود قرار گیرد.
    • از "آشکار" می‌توان به‌عنوان قید (در جمله به عنوان قید «آشکارا») یا اسم (به‌عنوان اسم خاص) نیز استفاده کرد.
  4. هم‌نشینی با دیگر کلمات: این کلمه می‌تواند با دیگر کلمات ترکیب شود و عبارات متنوعی را شکل دهد، مانند:

    • حقیقت آشکار
    • نشانه‌های آشکار
    • موضوعات آشکار
  5. معادلات و مترادف‌ها: از جمله مترادف‌های این کلمه می‌توان به اصطلاحاتی مانند "واضح"، "روشنگر" و "نمایان" اشاره کرد.

با توجه به موارد بالا، می‌توان به‌طور مؤثر از کلمه "آشکار" در متن‌های مختلف بهره برد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. حقیقت‌هایی که در گذشته پنهان بودند، به‌تدریج آشکار شدند.
  2. با پیشرفت تکنولوژی، بسیاری از مسائل پیچیده علمی آشکارتر شده‌اند.
  3. احساسات او به وضوح در چهره‌اش آشکار بود و نمی‌توانست آنها را پنهان کند.

واژگان مرتبط: صاف، شفاف، صریح، زلال، بارز، اشکار، ساطع، بدیهی، هویدا، علنی، ساده، عادی، هموار، پهن، مسلم، پیدا، واری مسلم، وقیح، زشت، انگشت نما، مفهوم، سلیس، باز، سرگشاده، گشوده، روباز، مفتوح، عمومی، نپوشیده، لخت، عریان، عاری، همگانی، اجتماعی، ملی، همگان، پدیدار، توی چشم خور، امتیازی، دارای حق امتیاز، گشاده، ازاد، فرا اشکار، گریان، مبرم، جار زننده، خروشان، خارج، خارجی، بیرونی، حذف شده، افشاء شده، قابل لمس، پرماسیدنی، حس کردنی، پر ماس پذیر، مشابه، شبیه، کاملا، خیلی سهل، واضح فی نفسه، بی نیاز از توصیف

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری