شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

xazāne
treasury  |

خزانه

معنی: خزانه . [ خ ِ /خ َ ] (از ع ، اِ) محلی بوده است که در سرای پادشاهان و امیران و ثروتمندان که جواهرات و نقود و مالهای منقول قیمتی را بدانجا می نهادند و هر خرج و بذل و بخششی از آنجا می شد و هر هدیه ای بدانجا می رفت : علی تکین بخارا بغازیان ماوراءالنهر سپرد و خزانه وآنچه مخفف داشت با خویشتن برد. (تاریخ بیهقی ). با من عهد کنید و بر غلامان سرایی حجت کنید تا بخرد باشند که چون به آموی رسیم از خزانه خوارزمشاه صلتی داده آید. (تاریخ بیهقی ). آن چیزها از مجلس و میدان ببردندبه خزانه ها و سرای ها. (تاریخ بیهقی ). چند روز پیغام می رفت و می آمد تا قرار گرفت بر آنکه خداوند را خدمتی کند پنجاه هزار دینار و خط بداد و مال در زمان بخزانه فرستاد. (تاریخ بیهقی ). خازنان و دبیران خزینه ومستوفیان نثارها را بخزانه بردند. (تاریخ بیهقی ).
گر تو بیاموزی ای پسر سخن خوب
خوار شود سوی تو خزانه ٔ قارون .
ناصرخسرو.
گفت حجت بجمله گوهر علم است
گوهر او راز جانت ساز خزانه .
ناصرخسرو.
شاه را چون خزانه آراید
چیز بدهم چو نیک دریابد.
سنائی .
طمعش بود کز خزانه ٔ جود
بی نیازش کنی بجامه و زر.
انوری .
نسیه بر نام روزگار تو بس
زانکه نقد از خزانه می نرسد.
خاقانی .
حمل خزانه اش به سمرقند برنهد.
خاقانی .
بخت نقش سعادتش بندد
بر ششم چرخ کان خزانه ٔ اوست .
خاقانی .
بذات خویش بحفظ خزانه ٔ جوهر قیام نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
گرامی نزلهای خسروانه
فرستاد از ادب سوی خزانه .
نظامی .
ولیکن خزانه نه تنها مراست .
سعدی .
خزائن پر از بهر لشکر بود.
سعدی (بوستان ).
|| مال و نقود کثیر. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) :
دل باید و خزانه و تیغ و سپاه و تخت
تا بر مراد خویش بود مرد کامران .
امیر معزی .
و لشکر برادر را که آنجا بودند برداشت با مال و خزانه . (فارسنامه ٔ ابن بلخی ص 103).
- از خزانه بیرون آوردن .
- از خزانه خارج کردن ؛ از خزانه بیرون آوردن .
- از خزانه درآوردن ؛ یا ز خزانه خارج کردن .
- به خزانه بردن ؛ در خزانه قرار دادن . بخزانه فرستادن . حمل بخزانه کردن .
- به خزانه فرستادن ؛ بخزانه بردن . حمل بخزانه کردن .
- خزانه ٔ اسرار ؛ مخزن الاسرار، کنایه از قلب :
چو مردمان شب دیرنده عزم خواب کنند
همه خزانه ٔ اسرار من خراب کنند.
مسعودسعد سلمان .
- خزانه خانه ؛ مخزن . جای خزانه . جایی که در آن نقود و جواهر نهند :
خزانه خانه ٔ عشق است در بمهر رضا.
خاقانی .
- خزانه ٔ غیب ؛ مخزن غیب . مخزن و خزانه ٔ الهی که رزق مردمان از آنجا رسد :
ای کریمی که از خزانه ٔ غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری .
سعدی .
- || شفاخانه ٔ غیب . داروخانه ٔ غیب :
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی
باشد که از خزانه ٔ غیبم دوا کنند.
حافظ.
- خزانه ٔ فتوح ؛ خزانه ٔ الهی که بخشایش الهی از آن بشود :
هم خزانه ٔ فتوح بگشاید
هم نشانه ٔ فلاح بفرستد.
خاقانی .
- در خزانه نهادن ؛ اکتناز. (یادداشت بخط مؤلف ).
|| حوض گونه ای در حمام که در آن برای شست و شو داخل میشدند. (یادداشت بخط مؤلف ).
- خزانه ٔ آب سرد ؛ خزانه ای که حاوی آب سرد حمام است .
- خزانه ٔآب گرم ؛ خزانه ای که حاوی آب گرم است .
|| قطعه ای از زمین که در آن تخم یا قلمه ٔ درختان نزدیک یکدیگر کاشته و سپس درجاهای دیگر غرس کنند، ممکن است بجای قطعه زمین ظرفی باشد که در آن تخم یا قلمه ٔ درختان بشکل فوق کاشته شود. (یادداشت بخط مؤلف ). || مکانی بود در هیکل که عطایا را در آنجا می گذاردند. (قاموس کتاب مقدس ). || محلی که در آن کتاب گذارند. مخزن کتب . کتابخانه . (یادداشت بخط مؤلف ).
- خزانه ٔ کتب ؛ مخزن کتب . گنجینه ٔ کتب .
|| اداره ای که در آن درآمدهای کشوری جمع شود و سپس هزینه ها از آن اداره پرداخت گردد. (یادداشت بخط مؤلف ).
- اسناد خزانه ؛ سند حسابداری که در خزانه ٔ مملکتی تهیه شود و بدانجا مربوط است .
- خزانه داری کل ؛ خزانه ٔ مملکت که درآمد و هزینه ٔ مملکتی بدانجا مربوط است .
- خزانه ٔ مملکت ؛ خزانه ٔ کشور که درآمدهای کشور و سرمایه ٔ کشور در آنجا سپرده میشود و مخارج کشور نیز بدانجا حواله میگردد.
|| قلب . دل . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
... ادامه
922 | 0
مترادف: 1- انبار، گنج، گنجينه، مخزن 2- خزينه، حوض 3- نهالدان، گلخانه 4- بيتالمال 5- فشنگدان
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی: خِزانَة، جمع: خزائِن]
مختصات: (خِ نِ) [ ع . خزانة ] (اِ.)
الگوی تکیه: WWS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: xazAne
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 663
شمارگان هجا: 3
دیگر زبان ها
انگلیسی
treasury | exchequer , paybox , magazine , chest , treasure trove , lob , thesaurus
ترکی
hazine
فرانسوی
trésorerie
آلمانی
schatzkammer
اسپانیایی
tesorería
ایتالیایی
tesoro
عربی
خزينة | خزانة الدولة , أموال , وزارة المالية , الخزانة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "خزانه" در زبان فارسی به معنای مجموعه‌ای از دارایی‌ها، منابع یا اسناد مهم است. در نگارش و استفاده از این کلمه، به نکات زیر توجه کنید:

  1. تلفظ صحیح: این کلمه به صورت "خزا-نه" تلفظ می‌شود و "خزانه" به معنای محل نگهداری و ذخیره‌سازی است.

  2. نقطه‌گذاری: اگر "خزانه" درون یک جمله قرار گیرد، به نوع جمله (بیان خبری، سوالی، امری و ...) باید توجه شود و نقطه‌گذاری مناسب انجام شود.

  3. ترکیب‌ها: "خزانه" می‌تواند با کلمات دیگر ترکیب شود، مانند "خزانه داری"، "خزانه‌دار" و "خزانه‌داری".

  4. نوشتن با حروف درست: مثل هر کلمه دیگر، باید حروف آن به درستی نوشته شود و از حروف معکوس یا اشتباه استفاده نشود.

  5. استفاده در متن: هنگام استفاده از "خزانه" در متون رسمی یا ادبی، به زمینه و مفهوم کلی متن نیز باید دقت شود.

  6. قافیه و وزن: اگر در شعر یا ادبیات قرار است این کلمه استفاده شود، باید به وزن و قافیه دقت شود.

با رعایت این قواعد، می‌توان از کلمه "خزانه" به درستی و به شیوه‌ای مناسب استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "خزانه" در جملات آورده شده است:

  1. خزانه ملی کشور منابع مالی و ذخایر طلا را مدیریت می‌کند.
  2. هر ساله در زمان برداشت محصولات کشاورزی، خزانه‌های روستا پر از غلات می‌شود.
  3. در تاریخ ایران، خزانه‌های سلطنتی شامل جواهرات با ارزش زیادی بود.
  4. او تصمیم گرفت تا پس‌انداز خود را در خزانه بانکی نگهداری کند.
  5. خزانه‌ای از اطلاعات ارزشمند در کتابخانه وجود دارد که می‌تواند به پژوهشگران کمک کند.

اگر به مثال‌های بیشتری نیاز دارید، خوشحال می‌شوم که کمک کنم!


واژگان مرتبط: خزانه داری، گنجینه، مجموعه، مالیه، مجله، انبار مهمات، خشاب اسلحه، قفسه سینه، سینه، جعبه، صندوق، تابوت، دفینه، کشف، گوشت یا پوست اویخته، گوشت الو، ادم خپله و سنگین، فرهنگ جامع، قاموس، مجموعه اطلاعات

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری