جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خشنود. [ خ ُ ] (ص ) راضی . خوشحال . مسرور. خوش . مسرور. خرسند. شادمان . (ناظم الاطباء) : داری گِنگی کلندره که شب و روز خواجه ٔ ما را ز کیر دارد خشنود. منجیک . جهان آفرین از تو خشنود باد دل بدسگالت پر از دود باد. فردوسی . اگر شاه خشنود گردد ز من وزین نامور پرگناه انجمن . فردوسی . که خشنود شد از تو بهرام گو چو خشنود شد از تو خشنود شو. فردوسی . چنین پاسخ آوردش اسفندیار که خشنود بادا ز من شهریار. فردوسی . هر آن پسر که پدر زان پسر بود خشنود نه روز او بد باشد نه عیش او دشوار. فرخی . مگر باری ز من خشنود گردد بود در کار من سعی تو مشکور. منوچهری . نشد سنگین دلش بر رام خشنود که نقش از سنگ خارا کی توان زود. (ویس و رامین ). نیست کسی جز من خشنود ازو نیک نگه کن بیمین وشمال . ناصرخسرو. تو عبرت دو جهانی و میروی و دلت زبخت ناخشنود و خدای ناخشنود. ناصرخسرو. عبداﷲ طاهر یکی از بزرگان سپاه خویش بازداشته بود هر چند در باب او سخن گفتندی از وی خشنود نگشت . (نوروزنامه ). خشنودم از خدای بدین نیستی که هست از صد هزار گنج روان کنج فقر به . خاقانی . هر که محبت او برای طعمه است در زمره ٔ بهائم معدود گردد چون سگی گرسنه که با استخوانی شاد شود و بنان پاره ای خشنود. (کلیله و دمنه ). واپسین دیدارش از من رفت و جانم براثر گر برفتی در وداعش من زجان خشنودمی . خاقانی . او بس مکان که داده و تمکین که کرده اند خشنودم از کیای ری و ازکیای ری . خاقانی . هست خشنود هر کس از دل خویش نکند کس عمارت گل خویش . نظامی . دهقان پسری یافتندبر آن صورت که حکیمان گفته بودند پدرش را و مادرش را بخواند و بنعمت بیکران خشنود گردانید. (گلستان سعدی ). خلق از تو برنجند و خدا ناخشنود. سعدی (غزلیات ). اگر خدای نباشد ز بنده ای خشنود شفاعت همه پیغمبران ندارد سود. سعدی . پیام ما که رساند بخدمتش که رضا رضای اوست اگر خسته دارد ار خشنود. سعدی (بدایع). || مقابل خشمگین . (یادداشت مؤلف ) : بگاه خشم او گوهر شود همرنگ شونیزا چنو خشنود باشد من کنم ز انفاس قر میزا. بهرامی . || قانع. (یادداشت بخط مؤلف ) : توانگر شود هر که خشنود گشت دل آزور خانه ٔ دود گشت . فردوسی . چو خشنود باشی تن آسان شوی وگر آز ورزی هراسان شوی . فردوسی . بشاش، خرسند، خرم، خوش، خوشحال، خوشدل، راضي، سير، شاد، قانع، مسرور غمگين، ناخرسند، ناخشنود pleased mutlu heureux glücklich feliz contento
کلمه "خوشنود" در زبان فارسی به معنای راضی و خرسند استفاده میشود. در نگارش و استفاده از این کلمه، نکات زیر را در نظر داشته باشید:
جایگاه واژه: "خوشنود" معمولاً به عنوان صفت بهکار میرود و میتواند درباره اشخاص یا حالات آنها کاربرد داشته باشد. به عنوان مثال: "او از نتیجه کارش خوشنود بود."
تطابق: این صفت باید با اسمهای مورد نظر از نظر نوع و تعداد تطابق داشته باشد. مثلاً: "آنها خوشنود بودند" یا "او خوشنود است."
استعارتی: میتوان از این واژه به صورت استعارتی استفاده کرد. مثلاً: "از اتفاقات زندگیاش خوشنود است."
حذف و اضافه: توجه داشته باشید که در نگارش آن باید به هجی صحیح کلمه پایبند بوده و از حذف یا اضافه کردن بیمورد حروف خودداری کنید.
استفاده در جملات: این کلمه میتواند به عنوان جزء جمله نیز استفاده شود. به عنوان مثال: "خوشنود بودن یک حس مثبت است."
با رعایت این نکات میتوانید از کلمه "خوشنود" به درستی و به طرز مؤثر در نوشتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "خشنود" در جمله آوردهام:
او از نتیجه امتحانش به قدری خشنود بود که نمیتوانست شادیاش را پنهان کند.
والدینش همیشه به دنبال راههایی هستند تا فرزندانشان را خشنود و شاد کنند.
بعد از پایان جشن تولد، مهمانان به شدت خشنود بودند و از برگزارکنندگان تشکر کردند.
احساس خشنودی در چهرهاش نشان میداد که از هدیهای که دریافت کرده خیلی راضی است.
او با دریافت خبر ارتقاء شغلیاش خیلی خشنود شد و به تمامی همکارانش تبریک گفت.