جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خفته . [ خ ُ ت َ / ت ِ ] (ن مف / نف ) خوابیده . خسبیده . بخواب رفته . (ناظم الاطباء). نائم . راقد. نومان . ناعِس . وَسِن . (یادداشت بخط مؤلف ). ج ، خفتگان : ز ناگه بار پیری در من افتاد چو بر خفته فتد ناگه کرنجو. فرالاوی . همه شب از ایشان پر از خفته دید یکایک دل لشکر آشفته دید. فردوسی . نشانی نداریم از آن رفتگان که بیدار و شادند اگر خفتگان . فردوسی . اگر خفته ای زود برجه بپای وگر خود بپایی زمانی مپای . فردوسی . چه مرده و چه خفته که بیدار نباشد آنرا چه دلیل آری و این را چه جوابست . منوچهری . خفته و مرده از قیاس یکیست . ؟ (از قابوسنامه ). گرچه بجفا پشت مرا داری خم من مهر تواز دلم نگردانم کم از تو نبرم از آنکه ای شهره صنم تو خفته ای و بخفته بر نیست قلم . ؟ (از قابوسنامه ). خفته بگذار و مکن بیهده بیدارش . ناصرخسرو. خفته بجانی تو ز چون و چرا نه بتن از خورد و شراب و طعام . ناصرخسرو. خرگوش وار دیدم مردم را خفته دو چشم باز و خرد خفته . ناصرخسرو. بیدار شو فضیحتی ای خفته . ناصرخسرو. فرمودکه من خود را خفته سازم . (کلیله و دمنه ). می اندیشم که چون مار خفته باشد، چشم جهان بین او را برکنم . (کلیله و دمنه ). بادی از خفته جدا شد. (کلیله و دمنه ). عالمت جاهل است و تو جاهل خفته را خفته کی کند بیدار. سنائی . تافتند از هوای نفس و فساد بر سر خفته همچو در فنجک . (از حاشیه ٔ اسدی نخجوانی ). صبح محشر دمید و ما در خواب بانگ زن خفتگان عالم را. خاقانی . مسافران بسحرگاه راه پیش کنند تو خواب پیش کنی اینت خفته ٔ رعنا. خاقانی . من ترا طفل خفته چون خوانم که تویی خواب دیده ٔ بیدار. خاقانی . بربط که بطفل خفته ماند بانگ از بر دایگان برآورد. خاقانی . چو همرسته ٔ خفتگانی خموش فروخسب یا پنبه درنه بگوش . نظامی . سر خفتگان را برآری ز خواب ز روی خرد برگشایی نقاب . نظامی . گر تشنگان بادیه را جان بلب رسید تو خفته در کجاوه بخواب خوش اندری . سعدی . ملامت گوی عاشق را چه گوید مردم دانا؟ که حال غرقه در دریا چه داند خفته در ساحل ؟ سعدی . خواب از سر خفتگان بدربرد بیداری بلبلان اشجار. سعدی . بره خفتگان تا برارند سر نبینند ره رفتگان را اثر. سعدی (بوستان ). خفته خبر ندارد سر در کنار جانان کاین شب دراز باشد در چشم پاسبانان . سعدی . || گسترده شده بر زمین . (ناظم الاطباء). هیئت و شکل نائم گرفته . درازکشیده . (یادداشت بخط مؤلف ): آن وقت پیغام آوردند از امیر و پس به پرسش خود امیر آمد و وی به اشاره خدمت کرد خفته . (تاریخ بیهقی ). || غلیظ و هنگفت شده مانند شیر.(ناظم الاطباء). بسته . زفت شده . خاثر. نقیض بریده . زباد. دفزک . هدل . (یادداشت بخط مؤلف ): عجلد؛ شیر خفته یا شیر دفزک زده و جغرات شده . (منتهی الارب ). لبن رائب ؛ شیر خفته . شیر بشب داشته تا خامه ٔ آن گیرند. (یادداشت بخط مؤلف ). لبن خاثر؛ شیر خفته . (منتهی الارب ). || خواب آلود. (ناظم الاطباء). خواب آلوده . - ناخفته ؛ نخوابیده . نخفته . مقابل خفته : درازی شب از ناخفتگان پرس که خواب آلوده را کوته نماید. سعدی (بدایع). || منجمدشده . راکدشده . (یادداشت بخطمؤلف ). - آب خفته ؛ آب راکد. آب ایستاده . (یادداشت بخط مؤلف ). || کج شده . منحنی شده .خمیده . کج و خم . (ناظم الاطباء) (برهان قاطع) : همچو چنبر باد خفته همچو نیلوفر کبود قد و خدحاسدت از رنج و از بد اختری . سوزنی . بدان ماند این قامت خفته ام که گویی بگل در فرورفته ام . سعدی (بوستان ). || غافل . (یادداشت بخط مؤلف ) : همی راند تا پیش دریا رسید مر ایرانیان را همه خفته دید. فردوسی . اما دندانی باید نمود تا هم اینجا حشمتی افتد و هم بحضرت نیز بدانند که خوارزمشاه خفته نیست . (تاریخ بیهقی ). من که بوالفضلم کتاب بسیار فرونگریسته ام خاصه اخبار و از آن التقاطها کرده و در میان این تاریخ چنین سخنان از برای آن می آرم تا خفتگان بیدار شوند. (تاریخ بیهقی ). خلق نبینی همه خفته ز علم عدل نهان گشته و فاش اضطراب . ناصرخسرو. ملکتی کو را نماند جاودان ای دلت خفته تو آنرا خواب دان . مولوی . شاه خفته است فتنه ای بیدار چشم دولت ز شاه خفته مدار. اوحدی . || استراحت کرده . غنوده . (یادداشت بخط مؤلف ). || خاموش شده . فرونشسته . (یادداشت بخط مؤلف ) : از آن همنشین تا توانی گریز که مر فتنه ٔ خفته را گفت خیز. سعدی (بوستان ). - امثال : فتنه ٔ خفته را مکن بیدار . - آتش خفته ؛ آتش خاموش شده . - چراغ خفته ؛ چراغ خاموش شده . || در نمک و مانند آن خفته . رها کرده در نمک تا طعم آن گیرد، چون : کباب به نمک خفته : میرود مستانه بر خاکم نمیداند که من در کفن همچون کباب در نمک خوابیده ام . ملاقاسم (از آنندراج ). || پَست : خفته رسته ؛ پست و بلند. || مرده . (یادداشت بخط مؤلف ). || دفن شده . (ناظم الاطباء). || از کار بازایستاده . باطل شده . متوقف . (یادداشت بخط مؤلف ). - بخت خفته : چو بخت خفته یاری را نشایی چو دوران سازگاری رانشایی . نظامی . بخت شوریده ٔ من خفته تر از غمزه ٔ تست زلف آشفته ٔ تو بسته تر از کار من است . صائب (از آنندراج ). || بیحس شده . خدرشده . - پای خفته ؛ پای خواب رفته . - رگ خفته ؛ رگ بی حس . کنایه از خدر شده است . || (اِ) چالیک و آن بازیی باشد که کودکان کنند و آن دو چوب است یکی بمقدارسه وجب و دیگری بمقدار یک وجب و هر دو سر چوب کوچک تیز باشد. (از برهان قاطع) (از آنندراج ). 1- آرميده، خسبيده، خوابيده، غنوده بيدار
1- غافل، بي خبر، ناآگاه
2- نهفته، به ظاهر آرام asleep نائم، ساكن، طلب، نائما uyuya kalmak endormi schlafend dormido addormentato خوابیده، غنوده
... ادامه
977|0
مترادف:1- آرميده، خسبيده، خوابيده، غنوده
متضاد:بيدار
1- غافل، بي خبر، ناآگاه
2- نهفته، به ظاهر آرام
کلمه "خفته" به معنی "خوابیده" یا "در حال خواب" است و به دستهای از صفات در زبان فارسی تعلق دارد. در ادامه به برخی از نکات قواعدی و نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میشود:
استفاده به عنوان صفت: "خفته" میتواند به عنوان صفت استفاده شود. به عنوان مثال:
"درختان خفته در خواب زمستانی"
"چشمهای خفته به خواب رفتهاند".
جمع و مفرد: "خفته" به شکل مفرد و جمع در جمله استفاده میشود:
مفرد: "کودک خفته در گهواره."
جمع: "کودکان خفته در میان خواب."
قید یا ترکیب: این کلمه میتواند با قیدها یا ترکیبات مختلفی همراه شود تا معنای خاصتری بگیرد:
"خفته در آرامش"
"خفته به خواب عمیق."
جملههای توصیفی: میتوان از "خفته" در جملات توصیفی برای بیان حالات استفاده کرد:
"شب بود و همه در خواب خفته بودند."
قواعد نگارشی:
مهم است که در نوشتار به املای صحیح کلمه "خفته" توجه شود و از اشتباهات املایی پرهیز گردد.
مانند هر واژهی دیگر، این کلمه نیز باید در جملات به درستی با دیگر اجزای جمله سازگار باشد.
به طور کلی، "خفته" یکی از کلمات زیبا و معنیدار در زبان فارسی است که میتواند در متون ادبی و محاورهای مورد استفاده قرار گیرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "خفته" در جملات مختلف آوردهایم:
شب هنگام، ستارهها در آسمان همچون خفتههایی در بستر تاریکی درخشیدند.
او در گوشهی اتاق، خفته و بیخبر از دنیای بیرون به خواب رفته بود.
داستانهای قدیمی گویای این هستند که در دل جنگلهای تاریک، موجودات خفتهای منتظر بیدار شدن بودند.
آواز پرندگان در صبحگاهی آرام، خفتهی طبیعت را بیدار میکند.
در چشمانش، نوری از آرزوها و امیدها خفته بود که هرگز فراموش نخواهد شد.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!