جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: خلق . [ خ َ ] (ع مص ) آفریدن . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). ابداع کردن . احداث کردن . ایجاد کردن : قال کذلک قال ربک هو علی هین و قد خلقتک من قبل و لم تک شیئاً. (قرآن 9/19). ولقد خلقنا الانسان من صلصال من حَمَاً مسنون و الجان خلقناه من قبل من نار السموم .(قرآن 26/15-27). ولقد جئتمونا فرادی کما خلقناکم اول مرة و ترکتم ما خولناکم وراء ظهورکم و مانری معکم شفعائکم الذین زعمتم انهم فیکم شرکاء لقد تقطّع بینکم وضل عنکم ما کنتم تزعمون . (قرآن 94/6). || املس و نرم گردانیدن چیزی را. منه : خلق الشیی ٔ. || ساختن سخن و غیر آن . منه : خلق الکلام و غیره . || بربافتن دروغ . منه : خلق الافک . || اندازه کردن و دوختن نطع و ادیم . منه : خلق النطع والادیم . || اندازه کردن پیش از بریدن . تقریر کردن . (یادداشت بخط مؤلف ). || برابر کردن چوب . (از منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ). منه : خلق العود؛ برابر کرد چوب را. پوسيده، ژنده، فرسوده، كهنه، مندرس سيد
1- آدمي، انسان
2- آدميان، انسانها
3- هيكل، شمايل
4- عالم مادي
5- شهروند، ت creation, people, nation, invention, humor, folk, kidney خلق، إحداث، إبداع، خليقة، الكون، العالم، تعيين، تسبيت، تمثيل، شىء مخلوق، الخلق yaratılış création schaffung creación creazione ایجاد، خلقت، افرینش، فطرت، مردم، مردمان، قوم، ملت، جمعیت، کشور، امت، طایفه، اختراع، ابتکار، شوخی، مشرب، خلط، تنابه، خوش مزگی، گروه، قوم و خویش، کلیه، گرده، قلوه، مزاج، نوع
... ادامه
813|0
مترادف:پوسيده، ژنده، فرسوده، كهنه، مندرس
متضاد:سيد
1- آدمي، انسان
2- آدميان، انسانها
3- هيكل، شمايل
4- عالم مادي
5- شهروند، ت
خلق|إحداث , إبداع , خليقة , الكون , العالم , تعيين , تسبيت , تمثيل , شىء مخلوق , الخلق
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «خلق» در زبان فارسی میتواند معانی و مصارف متفاوتی داشته باشد و بسته به ساکن و تنوین و نیز نقش آن در جمله، قواعد خاصی را در نگارش و استفاده میطلبد. در زیر به برخی از قواعد مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
معنی و کاربرد:
«خلق» به معنای آفرینش و به وجود آوردن است و معمولاً در متون دینی و فلسفی به کار میرود.
همچنین میتواند به معنای نوع، طبیعت یا خُلق و خویی هم به کار رود.
نحوی:
«خلق» میتواند به عنوان اسم، فاعل یا مفعول در جمله گیرد.
مثال: «خداوند خلق را آفرید.» (اینجا فاعل است)
مثال: «خلق او نیکو است.» (اینجا مفعول است)
تفاوت با کلمات مشابه:
از نظر نگارشی و تلفظ، «خلق» نباید با «خَلَق» (که فعل است) اشتباه شود. «خَلَق» فعل از ریشه «خلق» به معنای آفرینش است.
همچنین «خُلْق» (با ضمه) به معنای خُلق و رفتار است و از این لحاظ نیز باید دقت شود.
نکات نگارشی:
به دلیل وجود معانی مختلف، هنگام نوشتن باید دقت کرد که کلمه در چه زمینهای به کار میرود و متناسب با معنا، فرم آن انتخاب شود.
در متون ادبی و رسمی، نسبت به انتخاب واژگان دقت نمایید تا از ابهام جلوگیری شود.
کاربرد در شعر و ادبیات:
در شعر و نثر فارسی، «خلق» به معنای آفرینش و وجود انسانی یا جهانی часто به کار میرود.
مثال: «خلق خوش است و دل افروز، هر که در آن عشق را بیندازید...»
با در نظر گرفتن این نکات، میتوان از کلمه «خلق» به درستی و به زیبایی در نوشتار و گفتار فارسی استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال از کلمه "خلق" در جملات مختلف آورده شده است:
خلق انسانی یکی از ویژگیهای بارز فرهنگ ماست و باید به آن احترام بگذاریم.
او به خاطر خلق خوشش همیشه در جمع مورد توجه قرار میگیرد.
خلق و خوی او بسیار آرام است و به راحتی نمیتوان او را عصبانی کرد.
این داستان از خلق یک قهرمان و مبارزات او برای عدالت روایت میکند.
خلق آثار هنری به نیروی خلاقیت و الهام نیاز دارد.
اگر نیاز به جملات بیشتری دارید یا سوالات دیگری دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر