جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: داخل . [ خ ِ ] (ع ص ) درآینده . که درآید. که بدرون در شود. اندرون درآینده . درشونده . ج ، داخلون . (مهذب الاسماء). || درآمده . وارد. درشده . نفوذ کرده . (ناظم الاطباء). || (اِ) درون . اندرون . تو. باطن ، مقابل برون و خارج : سرزده داخل مشو میکده حمام نیست . - داخل اذن ؛ صماخ . - داخل البلد ؛ اندرون شهر. (مهذب الاسماء). - داخل الحُب ّ ؛ صفای درون خم . (منتهی الارب ). - داخل السّر ؛ محرم و معتمد و همراز و دمساز. (ناظم الاطباء). - داخل النسب ؛ مقابل خارج النسب ، دخیل . رجوع به دخیل و خارج النسب شود. - داخل جمع و خرج نیست ؛ کنایه از آن است که اعتباری ندارد و در شمار عزیزان نیست : مدعی بی حساب میگوید داخل هیچ جمع و خرجی نیست . تأثیر (ازآنندراج ). و نیز رجوع به مجموعه ٔ مترادفات ص 69 شود. - داخل لیل و نهار ؛ سری میان سرها. با اعتبار. || درونی . || نزد علماء رمل شکلی است از اشکال رمل و شرح آن ضمن معنی لفظ شکل بیان شود ان شأاﷲ تعالی . (کشاف اصطلاحات الفنون ). || به اعتبار کونه جزء یسمی رکناً و به اعتبار بحیث ینتهی الیه التحلیل یسمی اسطقساً و به اعتبار کونه قابلا للصورة المعینة یسمی مادةو هیولی و به اعتبارالمرکب مأخوذاً منه یسمی اصلا وبه اعتبار کونه محلا للصورة المعینة بالفعل یسمی موضوعاً. (تعریفات ). اندرون، باطن، تو، در، درون، وارد خارج inside, intrant داخل، الجزء الداخلي من، في الداخل، داخلي، باطن، داخلا، ضمن، داخليا، نحو الداخل İçeri À l'intérieur innen adentro dentro اعضای داخلی، داخل شونده، دخول رسمی و قانونی، ورود رسمی، نفوذ کننده
داخل|الجزء الداخلي من , في الداخل , داخلي , باطن , داخلا , ضمن , داخليا , نحو الداخل
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "داخل" در زبان فارسی کاربردهای مختلفی دارد و بسته به سیاق جمله ممکن است معانی مختلفی را نیز به همراه داشته باشد. در اینجا به برخی از قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میشود:
نقش دستوری:
"داخل" معمولاً به عنوان اسم، قید یا حرف اضافه به کار میرود.
مثلاً: "داخل اتاق" (به معنای درون اتاق) یا "داخل دفتر" (به معنای درون دفتر).
حروف اضافه:
"داخل" میتواند به عنوان حرف اضافه به کار رود، به ویژه در ترکیبهایی مانند "داخل ... بودن" یا "داخل ... قرار گرفتن".
نمونه: "او داخل خانه است".
قید و ترکیبها:
"داخل" میتواند با دیگر کلمات ترکیب شود و معانی خاصی ایجاد کند. برای مثال: "داخل کشور"، "داخل شهر"، و غیره.
فارسینویسی:
به طور کلی در نگارش، نیاز به توجه به نقطهگذاری و ساختار جمله دارید. "داخل" معمولاً بدون هیچ گونه نشانهگذاری خاصی نوشته میشود، مگر اینکه در جملات پیچیده یا فهرستها بیفتد.
توجه به مفهوم:
در متنهای رسمی، بهتر است از استفاده از کلمات عامیانه یا محاورهای پرهیز کنید. به جای "داخل"، میتوانید از "درون" یا "در" بسته به سیاق جمله استفاده کنید.
همچنین، از لحاظ نگارشی، توجه به ساختار جملات و هماهنگی آنها با دیگر اجزای جمله (فاعل، مفعول و...) نیز اهمیت دارد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در ادامه چند مثال برای کلمه "داخل" در جملات مختلف آورده شده است:
کتاب را داخل کمد گذاشتم تا از گرد و غبار دور بماند.
او داخل اتاق نشسته و به موسیقی گوش میدهد.
پرندهها داخل لانههای خود درختان سکونت دارند.
لطفاً وسایل را داخل ماشین بگذارید تا آماده حرکت شویم.
صدای خنده کودکان از داخل حیاط به گوش میرسید.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید یا زمینه خاصی مدنظرتان است، لطفاً بفرمایید!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: اعضای داخلی، داخل شونده، دخول رسمی و قانونی، ورود رسمی، نفوذ کننده
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر