جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: دافع. [ ف ِ ] (ع ص ) مانع. (مهذب الاسماء). بازدارنده . (آنندراج ). راننده . دورکننده و رد باطل کننده . واقی . (منتهی الارب ). دفعکننده . (آنندراج ) : حکم او را مانعی و قضای او را دافعی نباشد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 330). تا فروآید بلایی دافعی چون نباشد از تفرع شافعی . مولوی . - دافعالحرارة ؛ دوردارنده ٔ گرمی . - دافعالنوم ؛ دورکننده ٔ خواب . - دافع تب ، دافع حمی ؛ تب بر. || ناقةدافع؛ شترماده که فله بازگیرد در پستان پیش از زادن . (منتهی الارب ). || (اِ) صاحب کشاف اصطلاحات الفنون آرد: نزد اطباء دوائیست زایل کننده مر ماده را از ظاهر بباطن بدفع قوی . و تمامیت این معنی بوسیله ٔ برودت باشد و غلظت جوهرمانند شی ٔ قابض . و دافعه قوه ای است که دفع فضلات کند. چنانکه دربحرالجواهر گفته . || و دفع قوت نزد منجمان از انواع و اتصال باشند و شرح آن ضمن معنی اتصال بیاید. انشأاﷲ تعالی . || (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . (مهذب الاسماء). بازدارنده ٔ بلا. (مهذب الاسماء). repellent, repulsive, propulsive, ejaculatory, expellant, expellent, forbidding, loathsome, repeller, rejecter, rejector طارد، الصاد، منفر، بغيض، صاد، رافض، كريه kovucu répulsif repeller repelente repeller زننده، مانع، بیزار کننده، متنفر کننده، تنفر اور، بیرون ریزنده، بیرون اندازنده، خارج کننده، مسهل، عبوس، نفرت انگیز، مهیب، بد قیافه، ترسناک، منفور، بی میل، بی رغبت کننده، دستگاه دفع پارازیت
کلمه "دافع" در زبان فارسی به معنای "دفعکننده" یا "پیشگیریکننده" است و از ریشه "دفع" میآید. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میکنم:
نوع کاربرد: "دافع" بهطور معمول به عنوان صفت به کار میرود و میتواند برای توصیف موادی مانند داروها یا مفاهیمی مثل ایمان و اعتقاد که مانع از وقوع یک وضعیت ناخواسته میشوند، استفاده شود.
ترکیبها: این کلمه میتواند با سایر واژهها ترکیب شده و ترکیبات جدید بسازد. برای مثال:
"مواد دافع" (مواد دفعکننده)
"دافع بیماری" (پیشگیریکننده از بیماری)
نکات نگارشی:
بهتر است از "دافع" در متون علمی و تخصصی در زمینههای پزشکی، زیستشناسی، و اجتماعی استفاده کرد.
در نوشتار رسمی، دقت در استفاده از این کلمه و ترکیبات آن اهمیت دارد تا بار معنایی صحیح منتقل شود.
جنس و تعداد: "دافع" در زبان فارسی جنس نرینه دارد و میتواند به صورت جمع نیز به کار رود:
"دافعها" به معنی چند ماده یا مفهوم دافع.
همقافیهها: برای توسیع دایره واژگان، میتوان به همقافیههای "دافع" مانند "رافع" و "شافع" نیز اشاره کرد که هر یک به معنای خاصی در زمینههای مختلف به کار میروند.
با رعایت این قواعد و نکات میتوان از کلمه "دافع" بهطور مؤثر و درست در نگارش استفاده کرد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در اینجا چند مثال برای کلمه "دافعه" در جمله آورده شده است:
این ماده خاص، دافعه ای قوی در برابر مگس ها ایجاد می کند.
استفاده از فناوریهای نوین، دافعه های طبیعی برخی از آفات کشاورزی را افزایش میدهد.
این درمان به گونهای طراحی شده که اثر دافعه برای ویروسهای شایع داشته باشد.
برخی از گیاهان، دافعهای طبیعی برای حشرات دارند و در باغها استفاده میشوند.
در آزمایشهای انجام شده، معلوم شد که دافعه این ترکیب، بالاتر از انتظار بوده است.
اگر نیاز به مثالهای بیشتری دارید یا به موضوع خاصی اشاره کنید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: زننده، مانع، بیزار کننده، متنفر کننده، تنفر اور، بیرون ریزنده، بیرون اندازنده، خارج کننده، مسهل، عبوس، نفرت انگیز، مهیب، بد قیافه، ترسناک، منفور، بی میل، بی رغبت کننده، دستگاه دفع پارازیت