جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: دخان . [ دُ ] (ع اِ) دُخّان . (منتهی الارب ). دود که از آتش برآید. (غیاث اللغات ). دود. نحاس . یحموم . (یادداشت مؤلف ). درعرف عامه جسم سیاه بالارونده ای است که محصول آنچه ازآتش سوخته است میباشد. و در اصطلاح حکماء اعم از تعریف مذکور است و عبارتست از جسمی که ترکیب یافته از اجزاء خاکی و آتشی خواه سیاه و خواه برنگ دیگر باشد. ج ، ادخنه . دواخن . دواخین . (منتهی الارب ) : هواگسست گسست از چه ؟ برگسست از ابر ز چیست ابر؟ ندانی تو از بخار و دخان . فرخی . ای بار خدایی که کجا رای تو باشد خورشید درخشنده نماید چو دخانی . فرخی . گفتم چو رای روشن او باشد آفتاب گفتا بهیچ حال چو آتش بود دخان ؟ فرخی . بلی آفتابست لیکن نگردد نهان زیر هر میغی و هر دخانی . فرخی . زیرا که بجای چراغ روشن اندر دل پرغدر تو دخانست . ناصرخسرو. از آتش حسام تو بدخواه را در چشم و دل همیشه دخان و شرار باد. مسعودسعد. ز آب خنجر تو آتشی فروخت چنان کز او سپهر و ستاره دخان نمود و شرار. مسعودسعد. در صف ّ کارزاربرآید دخان مرگ در تف ّ رزمگاه بخیزد شرار تیغ. مسعودسعد. آری ز نور آتش و از لطف آب پاک رفعت بجز نصیب دخان و بخار نیست . سنایی . خورشید نه برق نعل رخشت ناری است که بی دخان ببینم . خاقانی . وزپی افروزش بزم جلالش دان و بس نورها کاین هفت شمع بی دخان افشانده اند. خاقانی . از اختر و فلک چه بکف داری ای حکیم گر مغصفت نه ای چه کنی آتش و دخان . خاقانی . وگر آتش خشم سوزانش را چو سوزنده آتش دخان باشدی . (از کلیله ). چون رود نور و شود پیدا دخان بفسرد عشق مجازی آن زمان . مولوی . معدن گرمی است اندر لامکان هست دوزخ از شرارش یک دخان . مولوی . هم ز آتش زاده بودند آن خسان حرف میراندند از نار و دخان . مولوی . آتش به نی و قلم درانداخت وین رود که میرود دخانست . سعدی . آتشین سطوتی و دیده ٔ کفر پر دخان تو و شرار تو باد. ؟ غِناج ، غُنج ، نئور؛ دخان نیل . نیلج ، نیلنج ؛ دخان پیه . (منتهی الارب ). و نیز رجوع به دود شود. - دخان شکستن از آب ؛ کنایه از ایجاد کردن دخان از آب بود. (آنندراج ). بخار از آب بر آوردن : از آب تف هیبت تو بشکند دخان وز سنگ جذب همت تو برکشد بخار. انوری . - دخان محترق ؛ دود مشتعل : ابر تیره دخان محترق است بر چنین نکته عقل متفق است . نظامی . || تنباکو. تتن . توتون . - دخان نوشان ؛ قلیان کشان . (آنندراج ). کسانی که دود تنباکو استعمال میکنند. (ناظم الاطباء). || تنگسالی . (مهذب الاسماء). قحط. || کنایه از تاریکی : گشت چو جنت ز نور قبه ٔ چرخ از نجوم شد چو جهنم بوصف دخمه ٔ ارض از دخان . خاقانی . || دوده . دود smoke دخان، شىء كالدخان، إنبعث الدخان، دخن، إنتشر كالدخان sigara içmek fumée rauch fumar fumo
کلمه "دخان" به معنای دود یا بخار است و در زبان فارسی از آن استفادههای مختلفی میشود. برای نگارش این کلمه و استفادههای صحیح از آن، قواعد زیر را مدنظر داشته باشید:
املا: کلمه "دخان" به همین صورت و با نوشتن حرف "خ" و "ا" نوشته میشود و نیاز به هیچ گونه تغییر یا اصلاحی ندارد.
تلفظ: این کلمه معمولاً به صورت [de-xān] تلفظ میشود، که در آن "خ" به صورت غلیظ ادا میشود.
نحوه به کارگیری: "دخان" میتواند به صورت مفرد یا جمع (دخانها) به کار رود. در متنهای ادبی و شعرهای فارسی نیز ممکن است به عنوان نماد یا استعاره استفاده شود.
جایگاه در جمله: مانند سایر اسمها، "دخان" میتواند به عنوان فاعل، مفعول و یا مکمل در جملات به کار رود.
مثال: "دخان از آتش بلند شد."
مثال: "دخان طبیعی است که از سوختن مواد تولید میشود."
قواعد نگارشی: هنگام استفاده از "دخان" در متون نوشتاری، از رعایت قواعد نگارشی و جملهبندی صحیح اطمینان حاصل کنید.
با توجه به این قواعد، میتوانید به راحتی از کلمه "دخان" در نوشتارهای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در ادامه چند مثال برای کلمه "دخان" در جمله آوردهام:
دخان سیگار در هوای اتاق پخش شده بود و باعث ایجاد آلودگی شد.
وقتی که اتش سوزی در جنگل رخ داد، دود و دخان به آسمان بلند شد.
او به خاطر تنفس دخان ناشی از آتش، دچار سرفه شد.
بوی دخان کباب در خیابان پخش شده بود و همه را جذب میکرد.
در مراسم قدیمی، دخان عود به عنوان نمادی از پاکی و تقدس استفاده میشود.
اگر مثالهای بیشتری نیاز دارید یا سوال دیگری دارید، لطفاً بفرمایید!
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر