جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: دم . [ دَ ] (ع اِ) خون . ج ، دماء، دمی . (منتهی الارب ) (دهار) (ازآنندراج ). خون و پژ. (ناظم الاطباء). خون . (ترجمان القرآن جرجانی ص 49). خون که در عروق جریان دارد و اصل آن «دمی » و به نظر بعضی «دمو» بوده و نیز دَم ّ و تثنیه ٔ آن دمان و به نظر برخی دموان و دمیان ، و جمع آن دماء و دُمی ّ و نسبت به آن دمی و دموی است . (از اقرب الموارد). در عربی به معنی خون است و در اصل دمی بوده که «ی » به کثرت استعمال حذف شده ، و در کنزاللغات نوشته که در اصل دمو بوده است . (غیاث ) : گردن هر قمرییی معدن جیمی زمشک دیده ٔ هرکبککی مسکن میمی ز دم . منوچهری . از حال رسولان و سوءالات مخالف وز علت تحریم دم و خمر مخمر. ناصرخسرو. چگونه باشد زنده مخالف تو از آنک فسرده گشتش در تن ز هول کین تو دم . مسعودسعد. افسرده شد از دم دهانم دم چشم بر ناخن من گیا دمید از نم چشم . سنایی . بنده ای دارد بهرام فلک کز سر تیغ کند اعدای ورا دم به هدر در یک دم . سوزنی . چشم ما خون دل و خون جگر از بس که ریخت اکحل و شریان ما را دم نخواهی یافتن . خاقانی . گفتی فراش چرخ ناخن زهره گرفت کز بن ناخن دوید بر سر دامانْش دم . خاقانی . || گربه . تثنیه ٔ آن دمان و دمیان . ج ، دماء، دمی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). 1- آن، ثانيه، حين، زمان، گاه، لحظه، لمحه، وقت، وقت، هنگام
2- باد، هوا
3- بخار، حرارت، دما،
4- دنبال، كنار بازدم گرمي
1- پف، ريح، نفخه
2- دمش، نفس
3- اجاق، كوره
4- شهيق
5- آه
6- خون
tail, bellows, moment, breath, instant, train, respiration, minute, blast, trice, flatus, pygidium ذيل، ذنب ذيل، ذيل ذنب، دابرة، ذيل السترة، شرطي سري، تعقب، جامع، تعقب شخصا، قاد سيارة بالتلاصق مع الاخرى kuyruk queue schwanz cola coda دنباله، ریه، موقع، اهمیت، ان، نفس، جان، نسیم، نیرو، رایحه، وهله، قطار، سلسله، رشته، تله، تنفس، دم زنی، دقیقه، یادداشت، پیش نویس، مسوده، انفجار، صدای انفجار، بادزدگی، وزش، بادشکم، نفخ، گاز شکم، ساختمان دم و کفل، دادن