شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

dude
soot  |

دوده

معنی: دوده . [ دو دَ / دِ ] (اِ) (دود + ه ، پسوند اتصاف ) دودمان . (فرهنگ جهانگیری ) (برهان ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). خاندان . (شرفنامه ٔ منیری ) (غیاث ). خانواده . (لغت محلی شوشتر) (برهان ) (آنندراج ). خویش . (غیاث ). طایفه و قبیله . (ناظم الاطباء).فصیله . (دهار). کس و کار. عترت . عترة. عشیرة. عشیره . عیال . عایله . فامیل . (یادداشت مؤلف ) :
ای سر آزادگان و تاج بزرگان
شمع جهان و چراغ دوده و نوده .
دقیقی .
همه مرز ایران پر از دشمن است
به هر دوده ای ماتم و شیون است .
فردوسی .
ز بهر زن و زاده و دوده را
نپیچد روان مرد فرسوده را.
فردوسی .
همه دوده اکنون بباید نشست
زدن رای و سودن بدین کار دست .
فردوسی .
سیاوش به آزار او کشته شد
همه دوده را روز برگشته شد.
فردوسی .
نمانم جهان را به فرزند تو
نه بر دوده و خویش و پیوند تو.
فردوسی .
به دل گفت اگر جنجگجویی کنم
به پیکار او سرخ رویی کنم
بگیرد مرا دوده و میهنم
که با سر ببینندخسته تنم .
عنصری .
زین گرفته ست از او دین شرف و دوده فخار.
منوچهری .
ز هر دوده کانگیخت او دود زود
دگر نآید از کاخ آن دوده دود.
اسدی .
همه دوده با وی به تاب اندرند
ز دیده به خون و به آب اندرند.
شمسی (یوسف و زلیخا).
شعاع درخش تو بر هر که تابد
نزاید ز اولاد آن دوده دختر.
ازرقی .
فرزند سعد دولت فرزند سعد ملک
چون جد و چون پدر شرف دوده و تبار.
سوزنی .
خورشید دوده و گهر خاندان و خال
آن برده گوی مهتری از عم و از پدر.
سوزنی .
رفت چون دود و دود حسرت او
کم نشد زین بزرگ دوده هنوز.
خاقانی .
بی او یتیم و مرده دلند اقربای او
کو آدم قبایل و عیسی دوده بود.
خاقانی .
خویشتن دعوتگر روحانیان خوانم به سحر
کمترین دودافکن هر دوده ام گر بنگرم .
خاقانی .
ده و دوده را برگرفتم خراج
نه ساو از ولایت ستانم نه باج .
نظامی .
همه شهر و کشور به هم برزدند
ده و دوده را آتش اندر زدند.
نظامی .
به شیخی در آن بقعه کشورگذاشت
که در دوده قائم مقامی نداشت .
سعدی (بوستان ).
ز شاعر زنده می ماندبه گیتی نام شاهان را
فروغ از رودکی دارد چراغ دوده ٔ سامان .
ابن یمین .
در دوده ٔ تجرید بزرگی به نسب نیست
عیسی به فلک سود سر بی پدری را.
میرزا تقی (از آنندراج ).
|| خانه . خانمان . (یادداشت مؤلف ) :
من از خردگی رانده ام با سپاه
که ویران کنم دوده ٔ ساوه شاه .
فردوسی .
|| کلبه ٔ دهاتی مدور و کپر و کوخ . || نژاد. (ناظم الاطباء). اصل . (فرهنگ لغات مؤلف ). تبار. (غیاث ). نسل . نسب . تخمه . (یادداشت مؤلف ) :
مگر تخمه ٔ مهرک نوش زاد
بیامیزد آن دوده با این نژاد.
فردوسی .
سر نامه گفت آنچه بهرام کرد
همه دوده و بوم بدنام کرد.
فردوسی .
به کردار بد هیچ مگشای چنگ
براندیش از دوده ونام و ننگ .
فردوسی .
نیامد بدین دوده هرگز بدی
نگه داشتندی ره ایزدی .
فردوسی .
از دوده ٔ پاکیزه ٔ وزارت
ایام ترا یادگار دارد.
مسعودسعد.
کسی که منکر باشد خدای بی چون را
بود به اصل و به نسبت ز دوده ٔ کفار.
مسعودسعد.
مدد بأس دوده ٔ عباس
سایه ٔ احتشام او زیبد.
خاقانی .
صاحب و مالک رقاب دوده ٔ آزادگان
کآستان بوس در او شد دل آزاد من .
خاقانی .
زندگانی پادشاه عالم و فهرست دوده ٔ بنی آدم در کامرانی و حصول امانی هزار سال باد. (سندبادنامه ص 146).
|| مردمان . (ناظم الاطباء). || پسر بزرگتر و مهتر. (ناظم الاطباء) (از برهان ) (از شرفنامه ٔ منیری ). || اسب قوی هیکل سیاه . (از آنندراج ) (انجمن آرا).
... ادامه
1003 | 0
مترادف: 1- اهل بيت، خانواده، دودمان، نسب 2- مداد 3- دودك
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم)
مختصات: (دِ) [ په . ] (اِمر.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: dude
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 19
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
soot | grime , black , smut , lampblack , colly
ترکی
is
فرانسوی
suie
آلمانی
ruß
اسپانیایی
hollín
ایتالیایی
fuliggine
عربی
سخام | سناج , سواد الدخان , وسخ , لوث بالسخام
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «دوده» به معنای ذرات سیاه رنگی است که هنگام سوختن مواد آلی (مانند چوب یا نفت) ایجاد می‌شود. در زبان فارسی و از نظر نگارشی، نکات زیر مرتبط با این کلمه مهم است:

  1. نویسه‌ها و شکل نوشتاری:

    • کلمه «دوده» به صورت «دوده» نوشته می‌شود و این نوع نگارش صحیح است.
    • این کلمه از دو حرف «د» و «ه» و همچنین یکی از اوزان و صیغه‌های فعل مورد نظر در زبان فارسی است.
  2. تلفظ:

    • تلفظ صحیح این کلمه «دو-ده» است که بر روی حرف «د» فشار بیشتری داریم و «ه» به حالت بدون تاکید تلفظ می‌شود.
  3. جمع و مفرد:

    • «دوده» در حالت مفرد است و برای جمع آن می‌توان از «دوده‌ها» استفاده کرد.
  4. کاربرد در جملات:

    • «دوده» می‌تواند به عنوان اسم در جملات استفاده شود. به عنوان مثال: «دوده ناشی از آتش باعث ایجاد مشکلات تنفسی می‌شود.»
  5. نکات نگارشی:
    • وقتی کلمه «دوده» در جملات به کار می‌رود، باید توجه داشت که به لحاظ دستوری با دقت در موقعیت نحوی آن قرار گیرد.
    • استفاده از علامت نگارشی مناسب (نقطه، ویرگول و ...) در جملات حاوی کلمه «دوده» نیز باید رعایت شود.

با رعایت این نکات، می‌توان در نگارش و استفاده از کلمه «دوده» دقت بیشتری داشت.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "دوده" در جمله آورده شده است:

  1. دوده ناشی از سوختن مواد نفتی بر روی دیوارها نشسته بود.
  2. پس از خاموش شدن آتش، دوده زیادی در فضا پخش شد.
  3. او با استفاده از یک دستمال، دوده را از روی شیشه پاک کرد.
  4. در طول جشن، دوده شمع‌ها به سقف چسبیده بود.
  5. کارشناسان اعلام کردند که دوده تولید شده توسط خودروهای دیزلی می‌تواند بر روی سلامت انسان تأثیر منفی بگذارد.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم!


واژگان مرتبط: دوده بخاری، رنگ سیاه دوده، سیاهی، لباس عزا، هزل، سخن زشت، رنگ سیاه، لکه، دوده چراغ، سیاه یکدست

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری