جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: رخصت . [ رُ ص َ ] (ع اِمص ) اذن وپروانه و پروانگی و لهی و اجازه ٔ حرکت و کوچ . (ناظم الاطباء). جواز. (ناظم الاطباء). دستوری . (آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ) (یادداشت مؤلف ) (فرهنگ نظام ). اجازت . (از آنندراج ) (از فرهنگ جهانگیری ) (غیاث اللغات ). اجازه . (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام ) : به آواز گفتی پس آن نامدار که گر رخصتم بودی از شهریار.... فردوسی . اگر رخصت شاه بودی که من بیایم به نزدیک آن انجمن .... فردوسی . زاغ گفت آن وثیقت را رخصتی توان اندیشید و شیر را از عهده ٔ آن بیرون توان آورد. (کلیله و دمنه ). گفت : می اندیشم ... بهر وجه که ممکن گردد بکوشم تا او را درگردانم که اهمال و تقصیر را در مذهب حمیت رخصت نبینم . (کلیله و دمنه ). رخصت این حال ز خاقانی است کو به سخن بر سر افلاک شد. خاقانی . || رخصت یا رخصت از مردان ، اصطلاحی است کشتی گیران را و آن بزرگداشت گونه است پیران فن را که هنگام آغاز ورزش پهلوانان بر زبان می رانند. || ارزانی و وسعت . (منتخب اللغات از غیاث اللغات ). فراخی دادن . فراخی . (حاشیه ٔ کلیله و دمنه چ مینوی ص 152). || آسانی . (منتخب اللغات از غیاث اللغات ). || سهل انگاری . آسان گرفتن . رفتار دور از هر نوع شدت . زیاده روی در ملایمت . ملایمت . نرمی . (کلیله و دمنه چ مینوی حاشیه ٔ ص 103) : و هر که از ناصحان در مشاورت ... به رخصت و غفلت راضی گردد از فواید رای راست و منافع علاج به صواب و میامن مجاهدت در عبادت بازماند. (کلیله و دمنه ). ...پادشاه در مذهب تشفی صلب باشد و در دین انتقام غالی ، تأویل و رخصت را البته در حوالی سخط و کراهیت راه ندهند. (کلیله و دمنه ). در جمله خرد و بزرگ آن را که رسانند تأویل باید طلبید و گرد رخصت و دفع گشت . (کلیله و دمنه ). || فرمان . (یادداشت مؤلف ). || وداع . (ناظم الاطباء). 1- اجازت، اجازه، اذن، دستوري، مرخصي
2- پروانه، جواز leave, permission, approval, fiat, clearance إجازة، هجر، عطلة، انصراف، تخلى عن، أذن، ترك، غادر، تخلى، ذهب، مضى، نسى، سافر، يترك ayrılmak partir verlassen dejar partire مرخصی، دستور، تصویب، تجویز، ستایش، طرفداری، حکم، حکمی، امر، ترخیص، ترخیص کالا از گمرک، زدودگی، اختیار
إجازة|هجر , عطلة , انصراف , تخلى عن , أذن , ترك , غادر , تخلى , ذهب , مضى , نسى , سافر , يترك
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "رخصت" در زبان فارسی به معنای اجازه یا مجوز است و در متون رسمی و غیررسمی به کار میرود. در زیر به برخی از نکات مربوط به قواعد فارسی و نگارشی این کلمه اشاره میشود:
نوشتار صحیح: کلمه "رخصت" به همین شکل نوشته میشود و نیازی به اضافه کردن حروف یا تغییر در شکل آن نیست.
نطق و تلفظ: این کلمه به صورت /rax'sat/ تلفظ میشود. توجه به تلفظ صحیح در شنیده شدن و فهم صحیح آن اهمیت دارد.
کاربرد: "رخصت" معمولاً در جملات رسمی یا ادبی استفاده میشود. به عنوان مثال:
"من از استاد رخصت میطلبم تا کلاسم را ترک کنم."
"برای سفر به خارج از کشور، باید رخصت لازم را بگیرم."
ترکیبها: "رخصت" ممکن است با سایر کلمات ترکیب شود. به عنوان مثال:
"رخصت خروج"
"رخصت تحصیلی"
جمعسازی: کلمه "رخصت" به صورت جمع استفاده نمیشود و تنها به شکل مفرد به کار میرود.
نکات نگارشی: در متنهای رسمی، ممکن است از این کلمه در کنار دیگر واژههای رسمی و ادبی استفاده شود. بنابراین توجه به ساختار جملات و هماهنگی واژهها با "رخصت" اهمیت دارد.
در کل، "رخصت" یکی از واژههای رایج و خوب در زبان فارسی است که در زمینههای مختلف به کار میرود و شناخت بهتر آن میتواند به بهبود مهارتهای نگارشی و زبانی کمک کند.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای استفاده از کلمه "رخصت" در جمله آوردهام:
معلم از دانشآموزان خواست تا برای رفتن به حیاط، رخصت بگیرند.
پس از تایید مدیر، کارمندان میتوانند برای مرخصی رخصت بگیرند.
او برای رفتن به مسافرت از خانوادهاش رخصت خواست.
در جلسه، اعضا باید قبل از طرح پیشنهادات جدید، رخصت مدیر را دریافت کنند.
وقتی که از او خواستم تا کتابش را قرض بدهد، با کمال میل رخصت داد.
اگر به مثالهای بیشتری نیاز دارید، خوشحال میشوم کمک کنم!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مرخصی، دستور، تصویب، تجویز، ستایش، طرفداری، حکم، حکمی، امر، ترخیص، ترخیص کالا از گمرک، زدودگی، اختیار