شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

raste
category  |

رسته

معنی: رسته . [ رُ ت َ / ت ِ ] (ن مف / نف ) روییده و بالیده و سبزشده . (ناظم الاطباء). اسم مفعول از مصدر رستن به معنی روییدن . روییده . نموکرده .بالیده . (فرهنگ نظام ). روییده . (لغت محلی شوشتر، نسخه ٔ خطی کتابخانه ٔ مؤلف ) (انجمن آرا) (آنندراج ) (از برهان ). از زمین برآمده . (از فرهنگ سروری ). روییده شده . (غیاث اللغات ). گیاه و شکوفه و امثال آنها که روییده و برآمده باشند. (از شعوری ج 2 ص 26) :
بجستند بهره ز کشت و درود
ز رسته کجا بیش از آن بود سود.
فردوسی .
بگذر ز شر اگر نبود خیری
نارسته به ز خار بود رسته .
ناصرخسرو.
خارش همه شجاعت و بارش همه سخا
رسته به آب رحمت و حکمت بر او رطب .
ناصرخسرو.
رسته ز دلْشان خلاف آل محمد
همچو درخت زَقوم رسته ز پولاد.
ناصرخسرو.
- جو رسته ؛ خوید جو. (یادداشت مؤلف ). جوی که تازه روییده باشد. جوی که تازه دمیده و سبز شده باشد. جو نورسته :
جو رسته را ملوک عجم بر فال نیک گرفتندی . (نوروزنامه ).
- نارسته ؛ که هنوز نروییده باشد. که هنوز نرسته باشد. که نروییده باشد :
بگذر ز شر اگر نَبُوَد خیری
نارسته به ز خار بود رسته .
ناصرخسرو.
- نورسته ؛ تازه روییده . که تازه سبز شده باشد. که تازه برآمده باشد. که به تازگی بردمیده و روییده باشد :
که آراید چه میگویی تو هر شب سبز گنبد را
بدین نورسته نرگسها و زراندود پیکانها.
ناصرخسرو.
به نورستگان چمن بازبین .
نظامی .
و رجوع به ماده ٔ نورسته شود. || محکم . (غیاث اللغات ) : خاقان بفرمود تا جویی در کوه کندند سنگ بغایت رسته پدید آمد چنانکه هیچ درز نبود و اندر این کار متحیر شدند وبه خروارها روغن و سرکه صرف شد تا سنگ نرم تر گردد مقدار یک فرسنگ بیش نتوانستند کندن . (تاریخ بخارای نرشخی ص 23). || (اِ) ترقی و افزونی در قد و قامت . (ناظم الاطباء). || نام حلوایی که بتازی کعب الغزال گویند. (ناظم الاطباء). حلوایی بود مانند قراقروت و بعربی کعب الغزال خوانند. (لغت محلی شوشتر) (انجمن آرا) (از آنندراج ) (از برهان ). حلوایی است .کعب الغزال . (فرهنگ فارسی معین ). آنچه از شکر سازند و به قروت مشابهتی دارد. (فرهنگ نظام ) : و دیگر سه درم بادام و سه درم رسته و سه درم مژانه . (انیس الطالبین ص 83). مردی آمد و پاره ای رسته به خدمت خواجه آورد، از او پرسیدند که این رسته را به چند درم خریده ای ، گفت به سه درم . (انیس الطالبین ).
رفتم به نزدقاضی و قاضی طرف گرفت
آن را که رسته بازندانسته از قروت .
؟ (از فرهنگ نظام ).
و رجوع به رُستی شود. || شهری که در آن خرید و فروش زیاد شود. (ناظم الاطباء).
... ادامه
532 | 0
مترادف: 1- دسته، رده، صف، صنف، طبقه، كلاس، گروه 2- خلاص، رها، نجات يافته 3- وارسته
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت فاعلی از رَستن)
مختصات: (رَ تِ) [ معر. ] (اِ.)
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: raste
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 665
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
category | class , guild , row
ترکی
sıra
فرانسوی
rangée
آلمانی
reihe
اسپانیایی
fila
ایتالیایی
riga
عربی
فئة | طبقة , سلسلة , بابة
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "رسته" در زبان فارسی می‌تواند به معانی و موارد مختلفی اشاره کند. در اینجا به چند قاعده و نکته نگارشی مرتبط با این کلمه می‌پردازیم:

  1. معنا و کاربرد:

    • "رسته" به معنای گروه یا دسته‌ای از افراد یا اشیاء است، مثلاً در حوزه‌های شغلی، تحصیلی یا تخصصی. به عنوان مثال، "رسته تحصیلی" به مجموعه‌ای از رشته‌های دانشگاهی اشاره دارد.
  2. نحوه نوشتار:

    • این کلمه باید به صورت "رسته" نوشته شود و از نوشتن آن به شکل‌های غلط مانند "رستۀ" یا "رست" خودداری کنید.
  3. نوشتن با حروف بزرگ:

    • وقتی "رسته" در ابتدای جمله یا عنوان قرار می‌گیرد، باید با حرف بزرگ آغاز شود: "رسته تحصیلی مورد نظر ما..."
  4. نکات نگارشی:

    • در حالت جمع، "رسته" به صورت "رسته‌ها" نوشته می‌شود. مثلاً: "رسته‌های مختلف علمی"
    • هنگام استفاده از "رسته" به عنوان اسم خاص، مانند نام یک رسته شغلی، ممکن است به حرف تعریف "ال" نیز نیاز باشد: "الرسته پزشکان".
  5. ترکیب با دیگر کلمات:
    • "رسته" می‌تواند با کلمات دیگری ترکیب شده و عبارات جدید بسازد، مانند "رسته نظامی" یا "رسته هنری".

با رعایت این نکات، می‌توانید به‌طور صحیح و مؤثر از کلمه "رسته" در متون خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

در اینجا چند مثال برای کلمه "رسته" در جمله آورده شده است:

  1. در این باغ، انواع مختلفی از گل‌ها و گیاهان در هر رسته به زیبایی رشد کرده‌اند.
  2. در این مؤسسه، هر رسته از دانشجویان به صورت جداگانه آموزش‌های تخصصی دریافت می‌کنند.
  3. رسته‌های مختلف شغلی در بازار کار به رشد و توسعه اقتصادی کمک می‌کنند.
  4. او در رسته مهندسی برق تحصیل کرده و اکنون در یک شرکت بزرگ مشغول به کار است.
  5. در مسابقات ورزشی، هر رسته ورزشی به طور جداگانه قضاوت و بررسی می‌شود.

اگر نیاز به مثال‌های بیشتری دارید، لطفاً بفرمائید.


واژگان مرتبط: مقوله، زمره، کلاس، انجمن، اتحادیه، محل اجتماع اصناف، رستن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری