شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

ro(e)ku
stop  |

رکو

معنی: رکو. [ رَک ْوْ ] (ع مص ) چاه کندن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). زمین کندن . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || به صلاح آوردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اصلاح کردن کار. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || آرام کردن به جایی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). اقامت کردن در جایی .(از اقرب الموارد). || گناه بر کسی نهادن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || به زشتی صفت کردن . || تأخیر کردن در کاری . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). به تأخیر انداختن چیزی را. (از اقرب الموارد). || بار برافزودن بر ستور. (منتهی الارب ) (آنندراج ). دو چندان کردن بار شتر. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || استوار کردن خیل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). استوار کردن چیزی . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || باقی روز باشیدن به جایی . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). اقامت در جایی به بقیه ٔ روز. (یادداشت مؤلف ).
... ادامه
364 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) ‹رکوک، رگو، رگوه، رگوی› [قدیمی]
مختصات: (رُ) (اِ.)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 226
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
stop
ترکی
durmak
فرانسوی
arrêt
آلمانی
stoppen
اسپانیایی
detener
ایتالیایی
fermare
عربی
توقف | محطة , موقف , اعتراض , نهاية , الموقف , سدادة , ماسك الزلاج , توقف في رحلة , سكتة قلبية , راحة , محطة قطار , رقابة , طبلة التلفون , إنسداد , علامة وقف في الكتابة , مصد , ممسك , منع , أوقف , وضع حد , قطع , سد , اعترض , انقطع , حول , وضع حدا , انسد , علق , توقف الطائرة , توقف القطار , إقتطع مبلغا مستحقا , ألغى , حجز , أربك , هزم , أوقف الدفع , تردد , أقام مؤقتا , بقي , قام بزيارة , قف
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "رکو" در زبان فارسی به معنای "خم شدن" و به ویژه در مباحث دینی به معنای حالت خمیدگی در نماز به کار می‌رود. برای استفاده صحیح و نگارشی از این کلمه، تنوع و سادگی زبان فارسی را مدنظر قرار دهید.

قواعد نگارشی و استفاده از "رکو":

  1. نحو و صرف:

    • "رکو" به عنوان یک اسم و فعل به کار می‌رود. در کاربردهای دینی، فعل "رکوع کردن" رایج است.
  2. نقطه‌گذاری:

    • در جملات، باید از نقطه‌گذاری (نقطه، کاما، و ...) به‌درستی استفاده کرد. مثلاً:
      • "نماز، رکوع و سجده دارد."
  3. استفاده در متن:

    • بهتر است در متون رسمی و دینی از کلمه "رکوع" استفاده شود، زیرا "رکو" ممکن است به صورت محاوره‌ای به کار رود و در متون علمی و رسمی رایج نیست.
    • مثال: "رکوع جزء ارکان نماز است."
  4. نحوه‌ی ترکیب:

    • می‌توان کلمه "رکو" را در ترکیب با سایر کلمات به کار برد، مثلاً "رکوع صحیح"، "رکوع بلند" و ...
  5. تلفظ و نوشتار:
    • اطمینان حاصل کنید که تلفظ و نوشتار این کلمه در متن شما یکسان باشد. در متون دینی، اصل بر این است که معنی رکو به درستی منتقل شود.

با رعایت این نکات، استفاده از کلمه "رکو" در متون فارسی به راحتی امکان‌پذیر خواهد بود.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته! در ادامه سه جمله با کلمه "رکو" برای شما آورده‌ام:

  1. در فصل پاییز، برگ‌های درختان به رنگ‌های رکو و زیبایی در می‌آیند.
  2. او در مسابقه نقاشی از تکنیک رکو برای به تصویر کشیدن احساساتش استفاده کرد.
  3. در سفر به شهر古代، هنرمندانی با استعداد رکوهایی زیبا از تاریخ و فرهنگ آن زمان خلق کردند.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری