شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

se(o)puxtan
impale  |

سپوختن

معنی: سپوختن . [ س ِ / س َ / س ُ ت َ ] (مص ) (از: سپوخ ، سپوز + تن ، پسوند مصدری ) سپوزیدن . پهلوی «سپوختن » از «سپوج » ، پازند «سپوژ» (تأخیر، مهلت )، پازند «سپوختن » ، ارمنی «سپاژل » ، بتعویق انداختن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). چیزی را در چیزی بعنف و تعدی و زور فروبردن و برآوردن . (برهان ) (غیاث ) (جهانگیری ). چیزی رابجایی خلانیدن . (آنندراج ) (انجمن آرا). نشاندن و فروکردن . (ناظم الاطباء). درفشردن . (اوبهی ) :
چو بینی آن خر بدبخت را ملامت نیست
که برسکیزد چون من فروسپوزم بیش .
لبیبی .
|| مهمیز زدن . (ناظم الاطباء). دور کردن . راندن . دفع. (مجمل اللغة). وسع. (مجمل اللغة) :
نه مرگ از تن خویش بتوان سپوخت
نه چشم زمان کس بسوزن بدوخت .
فردوسی .
همان زخم گاهش فرودوختند
بدارو همه درد بسپوختند.
فردوسی .
که را گفت آتش زبانش بسوخت
بچاره بد از تن بباید سپوخت .
فردوسی .
|| سفتن و سوراخ کردن . || پائین افکندن و بر زمین افکندن . || باعث ِ در سوراخ افتادن شدن . (ناظم الاطباء). برای تمام معانی رجوع به سپوزیدن شود. || سپوختن کاری را؛ تأخیر انداختن آن را. (زمخشری ) : نسی ٔ چیست ؟ تفسیر او سپوختن و تأخیر کردن است . (التفهیم ).
- برسپوختن ؛ بسختی بیرون کشیدن . (ناظم الاطباء) :
آنکه سر از نیفه برسپوخت چو برخاست
خفت و سر از پاچه ٔ ازار فروماند.
سوزنی .
- درسپوختن ؛ بزور فروکردن . (ناظم الاطباء).
- وام سپوختن ؛ مماطله کردن در پرداخت وام ، لقوله علیه السلام : مطل الغنی ظلم ؛ گفت وام سپوختن مرد توانگر ظلم باشد. (تفسیر ابوالفتوح ).
... ادامه
964 | 0
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (مصدر متعدی) [پهلوی: spōxtan] ‹اسپوختن› [قدیمی]
مختصات: (س تَ) [ په . ] (مص م .)
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 1118
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
impale | pierce , spike , transfix , to burn
ترکی
yakmak
فرانسوی
brûler
آلمانی
brennen
اسپانیایی
para quemar
ایتالیایی
bruciare
عربی
أسعد | خوزق , طعن , طوق , غرز السيخ
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "سپوختن" در زبان فارسی به معنای سوزاندن یا سوختن است. در نگارش و استفاده از این کلمه، به چند نکته توجه کنید:

  1. معنی و مفهوم: سپوختن به معنای سوزاندن یا از بین بردن با آتش است. می‌توانید در جملات خود به معنای دقیق این کلمه اشاره کنید.

  2. صرف زمان‌ها: این فعل از نظر صرف و تصریف در زمان‌های مختلف، به شکل‌های مختلفی مانند "سپوخت"، "سپوختن"، "سپوخته است" و غیره به کار می‌رود.

  3. استفاده در جملات: برای استفاده صحیح در جملات، سعی کنید فعل را با فاعل و مفعول مناسب ترکیب کنید. مثلاً: "او چوب را سپوخت."

  4. قواعد نگارشی: در نوشتار خود به قواعد نگارشی توجه کنید. مثلاً از نقطه‌گذاری مناسب استفاده کنید و جملات را به‌طور واضح و قابل فهم بیان کنید.

  5. آوردن مثال: بهتر است برای درک بهتر، از مثال‌های بیشتر استفاده کنید. مثلاً: "در این آتش‌سوزی، چندین ساختمان سپوخته شدند."

با رعایت این نکات می‌توانید از کلمه "سپوختن" به درستی و با معنا در نگارش خود استفاده کنید.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. او با دیدن صحنه‌ی دلخراش، احساس سپوختن کرد و نتوانست جلوی اشک‌هایش را بگیرد.
  2. سپوختن خاطرات تلخ گذشته، یکی از چالش‌های بزرگ زندگی هر فردی است.
  3. در دنیای امروزی، سپوختن ارزش‌ها و اصول اخلاقی می‌تواند عواقب ناگواری به دنبال داشته باشد.

واژگان مرتبط: بر چوب اویختن، سوراخ کردن، احاطه کردن، چهار میل کردن، محدود کردن، فروکردن، خلیدن، سفتن، میخکوب کردن، مبهوت کردن، در جای خود خشک شدن

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری