license
98
3052
100
معنی کلمه سپوختن معنی واژه سپوختن
معنی:
سپوختن . [ س ِ / س َ / س ُ ت َ ] (مص ) (از: سپوخ ، سپوز + تن ، پسوند مصدری ) سپوزیدن . پهلوی «سپوختن » از «سپوج » ، پازند «سپوژ» (تأخیر، مهلت )، پازند «سپوختن » ، ارمنی «سپاژل » ، بتعویق انداختن . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). چیزی را در چیزی بعنف و تعدی و زور فروبردن و برآوردن . (برهان ) (غیاث ) (جهانگیری ). چیزی رابجایی خلانیدن . (آنندراج ) (انجمن آرا). نشاندن و فروکردن . (ناظم الاطباء). درفشردن . (اوبهی ) : چو بینی آن خر بدبخت را ملامت نیست که برسکیزد چون من فروسپوزم بیش . لبیبی . || مهمیز زدن . (ناظم الاطباء). دور کردن . راندن . دفع. (مجمل اللغة). وسع. (مجمل اللغة) : نه مرگ از تن خویش بتوان سپوخت نه چشم زمان کس بسوزن بدوخت . فردوسی . همان زخم گاهش فرودوختند بدارو همه درد بسپوختند. فردوسی . که را گفت آتش زبانش بسوخت بچاره بد از تن بباید سپوخت . فردوسی . || سفتن و سوراخ کردن . || پائین افکندن و بر زمین افکندن . || باعث ِ در سوراخ افتادن شدن . (ناظم الاطباء). برای تمام معانی رجوع به سپوزیدن شود. || سپوختن کاری را؛ تأخیر انداختن آن را. (زمخشری ) : نسی ٔ چیست ؟ تفسیر او سپوختن و تأخیر کردن است . (التفهیم ). - برسپوختن ؛ بسختی بیرون کشیدن . (ناظم الاطباء) : آنکه سر از نیفه برسپوخت چو برخاست خفت و سر از پاچه ٔ ازار فروماند. سوزنی . - درسپوختن ؛ بزور فروکردن . (ناظم الاطباء). - وام سپوختن ؛ مماطله کردن در پرداخت وام ، لقوله علیه السلام : مطل الغنی ظلم ؛ گفت وام سپوختن مرد توانگر ظلم باشد. (تفسیر ابوالفتوح ).انگلیسی impale, pierce, spike, transfix, to burnعربی أسعد، خوزق، طعن، طوق، غرز السيخترکی yakmakفرانسوی brûlerآلمانی brennenاسپانیایی para quemarایتالیایی bruciareمرتبط بر چوب اویختن، سوراخ کردن، احاطه کردن، چهار میل کردن، محدود کردن، فروکردن، خلیدن، سفتن، میخکوب کردن، مبهوت کردن، در جای خود خشک شدن
ترکیب:
(مصدر متعدی) [پهلوی: spōxtan] ‹اسپوختن› [قدیمی]
مختصات:
(س تَ) [ په . ] (مص م .)
آواشناسی:
منبع:
لغتنامه دهخدا
معادل ابجد:
1118
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
impale | pierce , spike , transfix , to burn
عربی
أسعد | خوزق , طعن , طوق , غرز السيخ
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)کلمه "سپوختن" در زبان فارسی به معنای سوزاندن یا سوختن است. در نگارش و استفاده از این کلمه، به چند نکته توجه کنید:
معنی و مفهوم : سپوختن به معنای سوزاندن یا از بین بردن با آتش است. میتوانید در جملات خود به معنای دقیق این کلمه اشاره کنید.
صرف زمانها : این فعل از نظر صرف و تصریف در زمانهای مختلف، به شکلهای مختلفی مانند "سپوخت"، "سپوختن"، "سپوخته است" و غیره به کار میرود.
استفاده در جملات : برای استفاده صحیح در جملات، سعی کنید فعل را با فاعل و مفعول مناسب ترکیب کنید. مثلاً: "او چوب را سپوخت."
قواعد نگارشی : در نوشتار خود به قواعد نگارشی توجه کنید. مثلاً از نقطهگذاری مناسب استفاده کنید و جملات را بهطور واضح و قابل فهم بیان کنید.
آوردن مثال : بهتر است برای درک بهتر، از مثالهای بیشتر استفاده کنید. مثلاً: "در این آتشسوزی، چندین ساختمان سپوخته شدند."
با رعایت این نکات میتوانید از کلمه "سپوختن" به درستی و با معنا در نگارش خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
او با دیدن صحنهی دلخراش، احساس سپوختن کرد و نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد.
سپوختن خاطرات تلخ گذشته، یکی از چالشهای بزرگ زندگی هر فردی است.
در دنیای امروزی، سپوختن ارزشها و اصول اخلاقی میتواند عواقب ناگواری به دنبال داشته باشد.
لغتنامه دهخدا واژگان مرتبط: بر چوب اویختن، سوراخ کردن، احاطه کردن، چهار میل کردن، محدود کردن، فروکردن، خلیدن، سفتن، میخکوب کردن، مبهوت کردن، در جای خود خشک شدن