شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

sotuh
harassment  |

ستوه

معنی: ستوه . [ س ُ ] (ص ) پهلوی «ستو» (بی زور)، پازند «ستوه » ، ایرانی باستان «اوس تاوه » ، از «تو» (توانستن ، قادر بودن )، ستوه فارسی مرکب است از «اوس - توه - ثه » ، قیاس کنید با کوتاه (آنکه زورش کم است ). رجوع کنید به استوه . ضد آن : نستوه (خستگی ناپذیر). مخفف آن «سته ». (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). ملول و عاجز شده و بتنگ آمده و افسرده . (برهان ). ملول و سنگین بار و عاجز و خسته و دلتنگ ، و سته مخفف ستوه است . (آنندراج ) (انجمن آرا). سته . (اوبهی ). خسته و عاجز مانده . (صحاح الفرس ). تنگ آمده و ملول و عاجز مانده (غیاث ) : همه با رافع یکی شدند که از ستمهای علی بن عیسی و کارداران او ستوه بودند. (ترجمه ٔ تاریخ طبری بلعمی ).
یکی جای کرد اندر البرز کوه
که دیو اندر آن رنجها بد ستوه .
فردوسی .
ز زخم سمش گاو ماهی ستوه
بجستن چو برق و بهیکل چو کوه .
فردوسی .
چلیپاپرستان رومی گروه
چنانند از او وز سپاهش ستوه .
اسدی .
خروشید بر یک دل از غم ستوه
که بازارگانیم ما یک گروه .
اسدی .
و برینسان تاختنی برد که مرغ در هوا ستوه شدی . (فارسنامه ٔ ابن البلخی ص 79).
علم داری بحلم باش چو کوه
مشو از نائبات چرخ ستوه .
سنایی .
رود روز و شب در بیابان و کوه
ز صحبت گریزان ز مردم ستوه .
سعدی .
|| (اِمص ) دلتنگی . (لغت فرس اسدی ). که بصورت بستوه آید :
چنین بود هر دو سپه هم گروه
نه زآن سو ستوه و نه زین سو شکوه .
فردوسی .
... ادامه
652 | 0
مترادف: 1- خسته، درمانده 2- ملول 3- رنجور
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (صفت) ‹استوه، استه، سته›
مختصات: (سُ) [ په . ]
الگوی تکیه: WS
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: sotuh
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 471
شمارگان هجا: 2
دیگر زبان ها
انگلیسی
harassment | fatigue , weariness , fed up
ترکی
bıkkın
فرانسوی
en avoir marre
آلمانی
satt
اسپانیایی
harto
ایتالیایی
stufo
عربی
مضايقة | إزعاج , تحرش
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه «ستوه» در زبان فارسی به معنای «خسته» یا «ناتوان» است و می‌تواند به حالتی اشاره کند که فرد از چیزی به شدت خسته شده است. برای نگارش صحیح این کلمه و استفاده درست از آن، به نکات زیر توجه کنید:

  1. نحوه نوشتن: کلمه «ستوه» به صورت هجایی به این شکل نوشته می‌شود: سـتـوه. توجه کنید که این کلمه به صورت صحیح باید با اعراب‌گذاری مشخص شود اگر در متنی خاص قرار گیرد.

  2. جایگاه در جمله: این کلمه معمولاً به عنوان صفت استفاده می‌شود و می‌تواند به همراه اسم‌های مختلف به کار رود، مثلاً: «او از کارهای زیاد ستوه شده است.»

  3. نحوه انکار: به عنوان یک قاعده کلی در زبان فارسی، در صورت انکار می‌توان از «نیست» به همراه آن استفاده کرد. مثلاً: «او ستوه نیست.»

  4. استفاده مجازی: می‌توان از این کلمه به صورت مجازی نیز استفاده کرد، مثلاً در توصیف احساسات یا شرایط عاطفی.

به یاد داشته باشید که باید کلمات و جملات را در متن به شکل مناسبی سازمان‌دهی کنید تا مفهوم به‌خوبی منتقل شود.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)

البته، در اینجا چند مثال برای کلمه "ستوه" در جملات آورده‌ام:

  1. بعد از تلاش‌های مداوم ولی بی‌نتیجه، او از مشکلات زندگی ستوه شده بود.
  2. ستوه بودن از موانع پیش‌رو، انسان را به فکر چاره‌های جدید می‌اندازد.
  3. هرچند که بارها در شرایط سخت ستوه شده بود، اما هرگز امیدش را از دست نداد.
  4. او در میانسالی با مشکلات فراوانی مواجه شد و از زندگی به شدت ستوه آمده بود.
  5. ستوه شدن از درد و رنج به او انگیزه‌ای برای تغییر مسیر زندگی‌اش داد.

امیدوارم این جملات به شما کمک کند! اگر سوال دیگری دارید، خوشحال می‌شوم کمک کنم.


واژگان مرتبط: اذیت، تعرض، ازار، بستوه اوری، خستگی، فرسودگی، کوفتگی، رنج، فتور، بیزاری، ماندگی

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری