جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: سرنگون . [ س َ ن ِ ] (ص مرکب ) نگون سر. واژگون . (آنندراج ). واژون افتاده . سرازیر : سراسر همه دشت شد رود خون یکی بی سر و دیگری سرنگون . فردوسی . بهر سو سری بود در خاک و خون تن بدسگالان همه سرنگون . فردوسی . این ز اسب اندرفتاده سرنگون وآن بزیر پای اسب اندر ستان . فرخی . گه ز بالا سوی پستی بازگردد سرنگون گه ز پستی برفروزد سوی بالا برشود. فرخی . خداوندم نکال عالمین کرد سیاه و سرنگونم کرد و مندور. منوچهری (دیوان چ دبیرسیاقی ص 25). وگر آیی از راه پیمان برون ز دار اندرآویزمت سرنگون . اسدی . ایشان همه چون سرنگون و خوارند ایدون و تو چون سرو جویباری . ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص 38). حاسدت سرنگون چون کلک شود چون ترا کلک در کتاب آید. سوزنی . بکشد شخص بخل را کرمش سرنگون ز آستان درآویزد. خاقانی . آسمان گر نه سرنگون خیزد درع بالای نام او زیبد. خاقانی . گر آنجا بود طاسکی سرنگون دو دیده برو همچودو طاس خون . نظامی . تن مرزبان دید در خاک و خون کلاه کیانی شده سرنگون . نظامی . مگر شاهنشه اندر قلب لشکر نمی آید که رایت سرنگون است . سعدی . تا بدان میرسید که ایشان را سرنگون درمی آویختند. (تاریخ قم ص 161). - سرنگون شدن ؛ با سر به زیر افتادن . - || مدهوش شدن . از خود بیخودشدن : چو بوی مشک از دکان برون شد همی کناس آنجا سرنگون شد. عطار. - سرنگون گشتن . رجوع به سرنگون شدن شود : هر بزرگی که سر از طاعت تو بازکشید سرنگون گشت ز منظر به چَه ِ سیصدباز. فرخی . - امثال : فواره چون بلند شود سرنگون شود. || دمر. برو : رفتم سوی طبیب و بیاورده آنچه گفت بر پشتت اونهاده و او خفت سرنگون . سوزنی . عاقبت هرکه سر فروخت به زر سرنگون همچو سکه زخم خور است . خاقانی . - طشت سرنگون ؛ کنایه از آسمان : چند خونهای هرزه خواهی ریخت زیر این طشت سرنگون بلند. خاقانی . - کاسه ٔ سرنگون ؛ کنایه از آسمان : زهر است مرا غذای هرروزه زین کاسه ٔ سرنگون فیروزه . خاقانی . - گل سرنگون ؛ گل شش پر. 1- باژگونه، سرازير، معكوس، معلق، نگونسار، وارو، واژگون
2- قلع وقمع، منتكس، منقرض overthrown قلب، أطاح، أسقط، هزم هزيمة ساحقة، هزم هزيمة نكراء، دمر، خرب، أطيح به aşağı vers le bas runter abajo giù
قلب|أطاح , أسقط , هزم هزيمة ساحقة , هزم هزيمة نكراء , دمر , خرب , أطيح به
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "سرنگون" در زبان فارسی به معنای "به زمین افتاده"، "سقوط کرده" یا "در حال سقوط" است. این کلمه به صورت صفت و قید قابل استفاده است. در زیر به برخی از قواعد و نکات نگارشی مرتبط با این کلمه اشاره میشود:
نحوه استفاده: "سرنگون" میتواند به عنوان صفت به کار رود. به عنوان مثال: "حکومت سرنگون شده" یا "پرچم سرنگون".
نحو و ترکیب جملات: این کلمه معمولاً پیش از اسم یا بعد از آن میآید. مثلاً: "آن کامپیوتر سرنگون در گوشه اتاق است".
قید: "سرنگون" میتواند به عنوان قید نیز استفاده شود. مثلاً: "او به سرعت سرنگون شد".
قواعد املایی: این کلمه به صورت صحیح باید به همین شکل نوشته شود و از املای غلط مانند "سرنگون" با اعرابگذاری اشتباه اجتناب شود.
مضامین و بار معنایی: "سرنگون" معمولاً بار معنایی منفی دارد و در موقعیتهایی استفاده میشود که به سقوط، شکست یا افت اشاره دارد.
استفاده هنری و ادبی: این کلمه میتواند در زمینههای ادبی و شعری نیز به کار رود و به عنوان نمادی از سقوط، شکست یا تغییر وضعیت استفاده شود.
با رعایت این نکات میتوانید از کلمه "سرنگون" به طور صحیح و مؤثر استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "سرنگون" آوردهام:
بعد از چند هفته مبارزه، رژیم دیکتاتوری سرنگون شد.
طوفان شدید باعث سرنگون شدن درختان بزرگ در پارک شد.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر