جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: شور. (ص ) چیز پرنمک . (رشیدی ). نمکین . (غیاث اللغات ). چیزی پرنمک . (انجمن آرا) (آنندراج ). نمکین و هر چیز که طعم نمک در آن باشد. (ناظم الاطباء). طعمی و لذتی باشد معروف . (برهان ) (از جهانگیری ). چیزی که در آن مزه ٔ نمک بیش از اعتدال باشد. پرنمک . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). طعم نمک . مالح . مملوح . نمک سود. با نمکی بیش از حد مطبوع . (یادداشت مؤلف ) : کار بوسه چو آب خوردن شور بخوری بیش تشنه تر گردی . رودکی . بیامد پس آنگاه تا شهر بلخ ز دانش چشیده همه شور و تلخ . فردوسی . غم و شادمانی بباید کشید ز هر شور و تلخی بباید چشید. فردوسی . کسی را که دانی تو از تخم تور که بر خیره کردند این آب شور. فردوسی . کنون بیگمان تشنه باشد ستور بدین ره بود آب یکرویه شور. فردوسی . شور است چو دریا بمثل ظاهر تنزیل تأویل چو لؤلوست سوی مردم دانا. ناصرخسرو. چون بیابان سوخته رویش ز اشک شور گرم چون به تابستان نمکزار بیابان آمده . خاقانی . رخ را نمکستان کنم از اشک شور از آنک چشمم نمک چند ز لب نوشخند او. خاقانی . لب تشنه آمدم به لب بحر شور لیک سیراب بحر عذب صدف وار میروم . خاقانی . خوشتر آید ترا کبابی گور از هزاران چنین گیایی شور. نظامی . همه توشه ٔ ره ز شیرین و شور روان کرد بر بیسراکان بور. نظامی . ای که اندر چشمه ٔ شور است جات تو چه دانی شط و جیحون و فرات . مولوی . - آب شور؛ آب نمکدار : خورش گور و پوشش هم از چرم گور گیا خورد گاهی و گاه آب شور. فردوسی . چنین داد پاسخ که ایدر ستور نیابد مگر چشمه ٔ آب شور. فردوسی . تشنگی آب شور ننشاند مخور آن کت از او شکم راند آب شور است نعمت دنیا چون برد آب شور استسقا. سنائی . خمطریر؛ آب شور. (منتهی الارب ). - ماهی شور ؛ سمک مملوح .سمک مالح . ماهی نمک سود. (یادداشت مؤلف ). - || یک قسم ماهی خوراکی است که در خلیج فارس صید شود. (یادداشت مؤلف ). || (اِ) مزید مؤخر امکنه : کچه قراشور. گوکله شور. بغشور. زرشوران . (یادداشت مؤلف ). معشور (مهشور). رايزني، كنكاش، كنگاش، مشاوره passion, excitement, deliberation, frenzy, sensation, emotion, craze, rapture, phrensy, saline, salty, briny شغف، عاطفة، هوى، ولع، عشق، حب، شهوة، هيام، رغبة حبيسة، غرام، وجد tuzlu salé salzig salado salato عشق، هوای نفس، اشتیاق و علاقه شدید، هوی، احساسات تند و شدید، هیجان، تحریک، تهییج، غلیان، مشورت، تامل، بررسی، سنجش، اندیشه، دیوانگی، شوریدگی، اشفتن، دیوانگی انی، احساس، حس، تاثیر، ظاهر، هیجانی، هیجانات، تلاطم، شوق، شکاف، ترک، جذبه، خلسه، شعف و خلسه روحانی، حالت جذب و انجذاب، وجد روحانی، نمک دار، نمکین، نمکی، مثل اب دریا
شغف|عاطفة , هوى , ولع , عشق , حب , شهوة , هيام , رغبة حبيسة , غرام , وجد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "شور" در زبان فارسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد و بسته به سیاق جملات میتواند به اشکال مختلفی به کار رود. در اینجا به برخی از نکات نگارشی و قواعد فارسی مربوط به این کلمه پرداخته میشود:
معانی مختلف:
"شور" به معنای حالتی از شادی و شوق است.
ممکن است به معنای "شور" در اصطلاحات علمی مانند شورش یا شور زدن (در تهیه غذا) نیز به کار رود.
در موسیقی، "شور" به معنای نوعی از نغمهها یا مقامها است.
نوشتن کلمه:
این کلمه بدون هیچگونه فعل و پسوندی باید به صورت "شور" نوشته شود.
نقشهای دستوری:
"شور" میتواند به عنوان اسم، صفت، یا قید در جملات استفاده شود. به عنوان مثال:
اسم: "شور و شوق در دل همه وجود داشت."
صفت: "او با شور و اشتیاق به کارش ادامه داد."
قید: "شورانه به میدان رفت."
نحوه ترکیب:
کلمه "شور" میتواند با سایر کلمات ترکیب شود؛ مانند "شور زندگی"، "شور عشق"، "شور اجتماعی" و ...
همنشینی با دیگر کلمات:
باید توجه داشته باشید که در ترکیب با دیگر کلمات، باید دقت کنید که ترکیب معنایی خوبی به وجود آورد و از نظر دستوری صحیح باشد.
نکات نگارشی:
در نوشتار رسمی و ادبی، سعی کنید از کلمه در سیاقهای مناسب استفاده کنید و از به کار بردن آن در جملات عامیانه و غیررسمی پرهیز کنید، مگر اینکه در متن خاصی که به آن نوع زبان نیاز دارد، استفاده شود.
با توجه به کاربرد و معنی کلمه "شور"، میتوان به نوشتار و استفاده درست آن در جملات توجه کرد تا به معنی و مفهوم درست ارتباط داد.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
البته! در اینجا چند مثال برای کلمه "شور" در جملات مختلف آورده شده است:
شور اجتماعی: در این روزها شور اجتماعی در میان جوانان به شدت افزایش یافته است.
شور موسیقی: صدای نواختن پیانو در آن اتاق شور خاصی را ایجاد کرده بود.
شور ورزشی: تماشاچیان با شور و هیجان تیم محبوب خود را تشویق میکردند.
شور عاشقانه: نگاههای عاشقانه آنها نشان از شور عمیق قلبیشان داشت.
شور و اشتیاق: او با شور و اشتیاق تمام در مسابقه شرکت کرد و بهترین نتیجه را گرفت.
امیدوارم این جملات به شما کمک کند!
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: عشق، هوای نفس، اشتیاق و علاقه شدید، هوی، احساسات تند و شدید، هیجان، تحریک، تهییج، غلیان، مشورت، تامل، بررسی، سنجش، اندیشه، دیوانگی، شوریدگی، اشفتن، دیوانگی انی، احساس، حس، تاثیر، ظاهر، هیجانی، هیجانات، تلاطم، شوق، شکاف، ترک، جذبه، خلسه، شعف و خلسه روحانی، حالت جذب و انجذاب، وجد روحانی، نمک دار، نمکین، نمکی، مثل اب دریا
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر