جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: صافی . (ع ص ) نعت فاعلی از صفوه و صفا. نقیض کدر. روشن . شفاف . خالص . بی دُرد. بی غش . پاکیزه . ناب . مروق . بی آمیغ. زلال . خلاف دُردی : دل از عیب صافی ّ و صوفی بنام به درویشی اندر شده شادکام . فردوسی .
رادمردان را هنگام عصیر شاید ار می نبود صافی و ناب . منوچهری . چو مشک بویا لیکنْش نافه بود ز غژب چو شیر صافی پستانْش بود از پاشنگ . عسجدی . بدینسان آب سرد و آتش گرم هوای صافی و خاک مکدر. ناصرخسرو. کف کافیْش بحری از جود است طبع صافیْش گنجی از حکم است . مسعودسعد. روشن و صافی ّ و بیقرار، تو گفتی هست مگر ذوالفقار حیدر صفدر. مسعودسعد. که هرکه دین او پاک تر و عقیدت او صافی تر، در بزرگ داشت جانب ملوک ... مبالغت زیادتر واجب بیند. (کلیله و دمنه ). روی صافیْت باید آینه وار همچو دندان شانه گل چه خوری . خاقانی . دُردی ّ و سفال مفلسان راست صافی ّ و صدف توانگران را. خاقانی . ره آورد عدم را توشه ٔ خاک سرشت صافی آمد گوهر پاک . نظامی . گنج نظامی که طلسم افکن است سینه ٔ صافی ّ و دل روشن است . نظامی . بسیار سفر باید تا پخته شود خامی صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی . سعدی . اگر یک قطره را دل برشکافی برون آید از او صد بحر صافی . شبستری . ثریا چو در تاج مرجان صافی زبانا چو در دهر قندیل راهب . حسن متکلم .
ساقی که جامت از می صافی تهی مباد چشم عنایتی به من دُردنوش کن . حافظ. 1- خالص
2- بي غش، ناب
3- پاكيزه، زلال، زلالي
4- فيلتر
5- همواري
6- تر شبالا filter, smoothness, strainer, colander, leach, purity, clearance, gloss, limpidity, scumble, serenity صاف کن، پالونه، همواری، سلاست، بغاز، اب میوه گیر، پالایش کننده، کفگیر، خلوص، پاکی، طهارت، پاکدامنی، عفت، ترخیص، ترخیص کالا از گمرک، اجازه، زدودگی، اختیار، تاویل، تفسیر، شرح، حاشیه، نرمی، زلالی، رنگهای نقاشی، نرمی حاصله در اثر سایس یا مالش، متانت، بی سر و صدایی، وقار، ارامش، صفاء، صاف
... ادامه
599|0
مترادف:1- خالص
2- بي غش، ناب
3- پاكيزه، زلال، زلالي
4- فيلتر
5- همواري
6- تر شبالا
کلمه "صافی" در زبان فارسی به معنای کسی است که دارای صاف و بدون عیب است یا به حالتی اطلاق میشود که سطحی صاف و یکدست دارد. این کلمه در موارد مختلفی مورد استفاده قرار میگیرد. در ادامه به برخی از قواعد نگارشی و دستوری مرتبط با آن اشاره میکنم:
نوشتن با حرف کوچک: در فارسی، اگر "صافی" در وسط جمله استفاده شود، در حالت عادی با حرف کوچک نوشته میشود، مگر اینکه در ابتدای جمله قرار گیرد.
جنس کلمه: "صافی" یک اسم و به عنوان صفت نیز کاربرد دارد. لذا در جملات، باید به جنس و تعداد (مفرد یا جمع) مناسب توجه شود.
استفاده در جملات: کلمه "صافی" میتواند به عنوان صفت توصیفی در جملات استفاده شود. به عنوان مثال:
این پارچه صافی دارد.
کار او بسیار صافی است.
قید و صفت: "صافی" میتواند به عنوان قید در جملات توصیفی نیز به کار رود:
آب دریا بسیار صافی است.
ترکیب با دیگر کلمات: "صافی" میتواند با کلمات دیگر ترکیب شود تا معانی جدیدی بسازد، مثلاً "صافی سرما" (به معنای هوای بدون سردی) یا "چای صافی".
نکته املایی: توجه داشته باشید که در نوشتن این کلمه، حروف آن به درستی نوشته شود و از اشتباهات املایی جلوگیری شود.
با رعایت این نکات، میتوانید به درستی و به طور مؤثر از کلمه "صافی" در نوشتههای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
قبل از قرار دادن مواد در دستگاه، حتماً از صافی استفاده کنید تا ناخالصیها جدا شوند.
پس از اینکه چای دم کشید، آن را از طریق صافی به فنجانها بریزید تا دانههای چای جدا شوند.
استفاده از صافی در آشپزی میتواند به بهبود کیفیت غذا کمک کند و از مواد اضافی جلوگیری کند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: صاف کن، پالونه، همواری، سلاست، بغاز، اب میوه گیر، پالایش کننده، کفگیر، خلوص، پاکی، طهارت، پاکدامنی، عفت، ترخیص، ترخیص کالا از گمرک، اجازه، زدودگی، اختیار، تاویل، تفسیر، شرح، حاشیه، نرمی، زلالی، رنگهای نقاشی، نرمی حاصله در اثر سایس یا مالش، متانت، بی سر و صدایی، وقار، ارامش، صفاء، صاف