شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

safā
safa  |

صفا

معنی: صفا. [ص َ ] (ع مص ) روشنی . (منتهی الارب ). صافی شدن . (مصادرزوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). پاک و بی غش و بی کدورت شدن . (غیاث اللغات ). || (اِمص ) پاکیزگی . (دهار). پاکی . مقابل کدورت ، مقابل تیرگی :
دیدی اندر صفای خود کونین
شد دلت فارغ از جحیم و نعیم .
ناصرخسرو.
ولیکن تو آن می شمر پارسا
که باطن چو ظاهر ورا باصفاست .
ناصرخسرو.
با صفای دل چه اندیشی ز حس و طبع و نفس
یار در غار است با تو غار گو پرمار باش .
سنائی .
در این نزدیکی آبگیری دانم که آبش بصفا زدوده تر از گریه ٔ عاشق است ... (کلیله و دمنه ). صفای آب آن چون آئینه بی شک تعیین صورتها نمودی . (کلیله و دمنه ).
روح القدس آن صفا کزو دید
از مریم پاک جان ندیده ست .
خاقانی .
کرم جستن از عهد خاقانیا بس
کزین تیره مشرب صفائی نیابی .
خاقانی .
فروغ فکر و صفای ضمیرم از غم بود
چو غم بمرد، بمرد آن همه فروغ و صفا.
خاقانی .
عکس یک جامش دو گیتی مینماید کز صفاش
آب خضر و آینه جان سکندر ساختند.
خاقانی .
ای خسروی که خاطر تو آن صفا گرفت
کز وی نمونه ای است به هر کشور آینه .
خاقانی .
داد صفاهان ز ابتدام کدورت
گرچه صفا باشد ابتدای صفاهان .
خاقانی .
دل چو صافی شد حقیقت را شناسا میشود
از صفاآئینه منظور نظرها میشود.
ظهیرفاریابی .
و خمر کلمات او برراوق نقد و ارشاد پدر صفا یافته . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی نسخه ٔ خطی ص 255).
تأمل در آئینه ٔ دل کنی
صفائی بتدریج حاصل کنی .
سعدی .
به یک خرد، مپسند بر وی جفا
بزرگان چه گفتند خذ ما صفا.
سعدی .
اگر صفای وقت عزیزت را از صحبت اغیار کدورتی باشد اختیار باقی است ... (گلستان ).
چو هر ساعت از تو به جائی رود دل
بتنهائی اندر صفائی نبینی .
سعدی (گلستان ).
|| خلوص . یکرنگی . صمیمیت . اخلاص . مودت . (مخصوصاً در اصطلاح عرفا) :
ز صف ّ تفرقه برخیز و بر صف ّ صفا بگذر
که از رندان شاه آسا سپاه اندر سپاه اینک .
خاقانی .
چون پای درکند ز سر صفه ٔ صفا
سر برکند بحلقه ٔ اصحاب کهف شام .
خاقانی .
خاقانیا عروس صفا را بدست فقر
هر هفت کن که هفت تنان دررسیده اند.
خاقانی .
مرغ قنینه چون زبان در دهن قدح کند
جان قدح بصد زبان لاف صفای نو زند.
خاقانی .
طریق صوفیان ورزم ولیکن از صفادورم
صفا کی باشدم چون من سر خمّار می دارم .
عطار.
بزرگان که نقد صفا داشتند
چنین خرقه زیر قبا داشتند.
سعدی .
مپندار سعدی که راه صفا
توان رفت جز در پی مصطفا.
سعدی .
مودت اهل صفا چه در روی و چه در قفا. (گلستان ). بزرگی را پرسیدم از سیرت اخوان صفا. (گلستان ).
بر سر خشم است هنوز آن حریف
یا سخنی میروداندر صفا.
سعدی .
صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست
چاره ٔ عشق احتمال ، شرط محبت وفاست .
سعدی .
ازآن رو هست یاران را صفاها با می لعلش
که غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمیگیرد.
حافظ.
|| پاکیزگی : صفای خانه آب است و جارو.
|| طراوت . و با آوردن ، دادن ، داشتن ، کردن ، ترکیب گردد. رجوع به ذیل این لغات شود.
- از صفا افتادن ؛ بی رونق شدن :
چو بی دماغ شدی گلشن از صفا افتاد
حنا ببند که بخت بهار بگشاید.
تأثیر (ازآنندراج ).
- باصفا ؛ باطراوت . نَزِه . خرم . دلکش : من در خانه ای بودم بغایت باصفا... (انیس الطالبین بخاری نسخه ٔ خطی مؤلف ص 170).
- || بااخلاص . بامودت :
یکی گفت با صوفئی باصفا
ندانی فلانت چه گفت از قفا.
سعدی .
- بی صفا ؛ بی طراوت . کدر.
- || بی اخلاص .ناصمیمی . بی مودت :
تشنه بر خاک گرم مردن به
کآب سقای بی صفا خوردن .
سعدی .
در کوه و دشت هر سبعی صوفیی بدی
گر هیچ سودمند بدی صوف بی صفا.
سعدی .
مگر کان سیه نامه ٔ بی صفا
به دوزخ رود لعنت اندر قفا.
سعدی .
پرده ای زرنگار در بر داشت
ناگه از روی بی صفا برداشت .
سعدی .
|| (اِ) سنگ سخت . (منتهی الارب ). سنگ لغزان . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). || نام آهنگی از آهنگ های موسیقی . || (اِمص ) صلح .آشتی . سازش : می خواهم ایشان را با همدیگر صفا دهم ... (انیس الطالبین بخاری نسخه ٔ خطی مؤلف ص 116). مرا با اهل خود بحثی شد و در اندک فرصتی باز بااو صفا کردم ... (انیس الطالبین ایضاً ص 116). فرمودند فلان کس با یکی خصومتی کرده است ... می خواهم ایشان را با همدیگر صفا دهم . (انیس الطالبین ). || (اِ) ج ِ صفاة. (منتهی الارب ). رجوع بدان لغت شود.
... ادامه
789 | 0
مترادف: 1- پاكي، پاكيزكي، طهارت، طهر، قدس، نظافت 2- خلوص، صفوت 3- آشتي، صلح 4- طراوت، لطافت، نزهت
متضاد: تيرگي، كدورت
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم مصدر) [عربی: صفاء]
مختصات:
آواشناسی:
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 171
شمارگان هجا:
دیگر زبان ها
انگلیسی
safa
عربی
الصفا
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "صفا" در زبان فارسی به معنی پاکی، آرامش و صفای باطن است و کاربردهای مختلفی دارد. در اینجا به برخی از نکات نگارشی و قواعد مربوط به این کلمه اشاره می‌کنم:

  1. هجی و املا: "صفا" به صورت صحیح با الف در انتها نوشته می‌شود. این کلمه در زبان فارسی به یک شکل نوشته می‌شود و نیازی به تغییر ندارد.

  2. وزن و قافیه: "صفا" یک اسم است و می‌تواند در اشعار و متون ادبی به عنوان وزن و قافیه مورد استفاده قرار بگیرد.

  3. معنی و کاربرد: این کلمه می‌تواند به عنوان صفت هم استفاده شود. مثلاً "صفای دل" به معنای پاکی و خلوص دل.

  4. نقاط گذاری: در متون غیررسمی و ادبی، "صفا" معمولاً بدون نشانه‌های ویژه نگارش می‌آید. اما در متون رسمی، می‌توان برای تأکید یا زیبایی به استفاده از نشانه‌های نگارشی مانند ویرگول و نقطه پیروی کرد.

  5. جمع: جمع کلمه "صفا" در فارسی "صفاها" است. این شکل به معنای فضاهای مختلفی که احساس صفا دارد، به کار می‌رود.

با توجه به این نکات، برای استفاده صحیح از کلمه "صفا" در متون خود، دقت به قواعد و معانی آن می‌تواند به غنای متن شما کمک کند.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. در کنار دریا نشسته بودم و از منظره زیبا و آرامش‌بخش آن، صفای خاصی را احساس کردم.
  2. صفای دلنشین صبحگاهی، با آواز پرندگان و نور طلایی خورشید، روزم را شروع کرد.
  3. دوستی با آدم‌های صداقت‌دار، زندگی را پر از صفا و صمیمیت می‌کند.

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید.
لیست کلید های میانبر

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری