جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: صورت . [ رَ] (اِخ ) دهی است از بخش بندپی شهرستان بابل ، واقع در 21 هزارگزی جنوب بابل . در دشت قرار گرفته و هوای آن معتدل ، مرطوب و مالاریائی است . 400 تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ سجادرود. محصول آنجا برنج ، غلات . نیشکر. مختصر پنبه و صیفی کاری است . شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3). 1- چهره، رخ، رخسار، روي، ريخت، سيما، قيافه، وجه، هيئت
2- فرم، لفظ
3- سياهه، ليست
4- پرتره، تصوير، تمثال، شكل، نقش معني face, form, shape, figure, invoice, file, phase, schedule, aspect, facies, roll, roster, muzzle, physiognomy, effigy, hue, sign, visage, list, picture, the face وجه، سطح، ملامح، مظهر، سحنة، مخادع، شخصية بارزة، هيئة، مظهر خارجي، نهاية نفق المنجم، وقاحة، كسا، تقنع، غطى، قابل، طلب إلى، اتجه، واجه، أدار وجهه yüz la face das gesicht la cara la faccia چهره، رو، وجه، قیافه، قبال، فرم، شکل، فورم، گونه، برگه، سبک، اندام، ریخت، قواره، رقم، عدد، پیکر، شخص، فاکتور، سیاهه، صورت حساب، پرونده، سوهان، ضبط، صف، خط، فاز، مرحله، لحاظ، منظر، وجهه، برنامه، جدول، برنامه زمانی، جدول زمانی، فهرست، نمود، سیما، وضع، رخساره، عبارت مشخص یک طبقه، نورد، گردش، لوله، چرخش، سیاهه وظایف، سیاهه نامه ها، پوزه، پوزه بند، دهان بند، سرلولهبخاری، دهنه، فراست، قیافه شناسی، تمثال، پیکرک، رنگ، فریاد، چرده، نما، نشانه، علامت، امضاء، نشان، تابلو، رخسار، رخ، شیار، ریز، تصویر، عکس، تصور، منظره، سینما، صور
... ادامه
820|0
مترادف:1- چهره، رخ، رخسار، روي، ريخت، سيما، قيافه، وجه، هيئت
2- فرم، لفظ
3- سياهه، ليست
4- پرتره، تصوير، تمثال، شكل، نقش