جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: ضربان . [ ض َ رَ ] (ع مص ، اِمص ) تپش . جنبش سخت شریان . تپیدن . زدن . (آنندراج ) : دستور طبیب است که بشناسد شریان چون باضربان باشد و چون بی ضربانست چون با ضربانست کند قوت او کم ور کم نکند بیم خناق وخفقانست . منوچهری . || درد ریش . (مهذب الاسماء). تیر. || تیر کشیدن : و ورق هذا النبات اذا دق ّ و تضمد به معدهن الورد نفع من اورام المقعدة و سکن ضربانها و اوجاعها. (ابن البیطار در شرح کلمه ٔ آذان الارنب ). || فِغفِغ کردن : اذا سحق [الخردل ] و وضع علی ضرس الدائم الضربان ... تری منه نفعاً عجیباً. (ابن البیطار). جستن ریش و جراحت از درد. (تاج المصادر) (زوزنی ). || پر شدن جراحت از ریم . (منتهی الارب ). || ضربان ، ضربانی ؛ یکی از پانزده درد که صاحب نامند. ابوعلی در قانون در «اصناف الاوجاع التی لها اسماء» گوید: سبب الوجع الضربانی ورم حارّ غیر بارد(؟) اذ البارد کیف کان ، صلباً او لیّناً فانّه لایوجع، الا ان یستحیل الی الحارّ و انّما یحدث الوجع الضربانی من الورم الحارّ علی هذه الصفة اذا حدث ورم حار و کان العضو المجاور له حساساً و کان بقربه شریان یضرب دائماً لکنه لما کان ذلک العضو سلیماً لم یحس صاحبه بحرکة الشریان فی غوره فاذا الم و ورم صار ضربانه موجعاً. و یکی از شارحین نصاب الصبیان گوید: ضربان دردی است که در آن درد جستن رگهاء جهنده بیشتر شود. و صاحب ذخیره ٔ خوارزمشاهی گوید: المی است که می زند. || ضربان چشم ؛ فغفغ کردن چشم . || ضربان قلب ؛ طپیدن دل . زدن دل . || برآمدن برای بازرگانی یا برای جنگ با کفار. (منتهی الارب ). || شتاب کردن . || رفتن . (منتهی الارب ). تپش، زدن pulse, beat, beating, throb, pulsation, pant, ictus, pitter-patter, tick-tack نبض، ذبذبة، خفقان، ضربة، الحبوب القطاني نبات، شعور، عاطفة، أخذ النبض vurmak battre schlagen derrotar colpo نبض، ضرب، ضربت، زمان عبور کلمه، ضربان نبض و قلب، نوسان، ارتعاشات، جهندش، اهتزاز، نفس نفس زدن، حمله ناگهانی بیهوشی، بال بال، چک چک باران و غیره
نبض|ذبذبة , خفقان , ضربة , الحبوب القطاني نبات , شعور , عاطفة , أخذ النبض
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه "ضربان" در زبان فارسی به معنای یک تپش یا نوسان، به ویژه در مورد ضربان قلب یا ضربان سایر موجودات زنده، استفاده میشود. در ادامه به برخی از قواعد و نکات نگارشی مربوط به این کلمه اشاره میکنم:
ظاهر نوشتاری: "ضربان" یک کلمهای است که معمولاً به صورت پیوسته نوشته میشود و نیازی به جدا کردن آن نیست.
نقش دستوری: "ضربان" معمولاً به عنوان اسم استفاده میشود و میتواند به عنوان فاعل، مفعول، یا دیگر اجزای جمله عمل کند. مثلاً:
ضربان قلب تأثیر زیادی بر سلامت انسان دارد.
جمعسازی: برای جمعسازی این کلمه، میتوان از "ضربانها" استفاده کرد. مثال:
ضربانهای مختلف قلب در افراد متفاوت است.
بهکارگیری در جملات: این کلمه را میتوان در جملات مختلف به کار برد. مثال:
پزشک به معاینه ضربان قلب بیمار پرداخت.
همنشینی با دیگر کلمات: "ضربان" معمولاً با واژههایی مانند "قلب"، "تنفس"، "صوت" و غیره همنشینی دارد. مثال:
ضربان عادی قلب نشاندهنده سلامت عمومی بدن است.
نکات نگارشی: در نوشتههای رسمی و علمی، بهتر است از توصیف و تبیین استفاده شود تا مفهوم دقیقتری منتقل گردد.
با رعایت این نکات میتوانید به شکل صحیح و مؤثری از کلمه "ضربان" در متون مختلف استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
پزشک برای بررسی وضعیت قلب بیمار، از دستگاه الکتروکاردیوگرام برای اندازهگیری ضربان قلب او استفاده کرد.
در حین تمرینات ورزشی، ضربان قلبم خیلی بالا رفت و احساس کردم که انرژیام به پایان رسیده است.
شنیدن ضربان آهنگ در حین پیادهروی، به من حس شادابی و نشاط میدهد.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: نبض، ضرب، ضربت، زمان عبور کلمه، ضربان نبض و قلب، نوسان، ارتعاشات، جهندش، اهتزاز، نفس نفس زدن، حمله ناگهانی بیهوشی، بال بال، چک چک باران و غیره
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر