شما در نسخه قدیمی لام‌تا‌کام هستید نسخه جدید
جستجو در بخش : سوال جواب منابع اسلامی لغت نامه ها قوانین و مصوبات نقل قل ها
×

فرم ورود

ورود با گوگل ورود با گوگل ورود با تلگرام ورود با تلگرام
رمز عبور را فراموش کرده ام عضو نیستم، می خواهم عضو شوم
×

×

آدرس بخش انتخاب شده


جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
در حال بارگذاری
×

رویداد ها - امتیازات

برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.

×
×
از نسخه‌ی هوش مصنوعی لام تا کام دیدن فرمایید؛ دنیای جدیدی منتظر شماست! لام تا کام هوشمند

'oqad
contract  |

عقد

معنی: عقد. [ ع َ ] (ع مص ) پناه بردن به کسی . (از منتهی الارب ): عقد عنقه اًلیه ؛ به وی پناه برد. (از اقرب الموارد). || بستن ریسمان و بیع. (از منتهی الارب ). محکم کردن و بستن ریسمان و بیع و پیمان و سوگند و از قبیل آن ، و آن در مقابل «حَل ّ» و گشودن است . (از اقرب الموارد). گره زدن و پیمان کردن . (المصادر زوزنی ). گره بستن و پیمان کردن و بیع بستن . (تاج المصادر بیهقی ). بستن گره و پیمان . (ترجمان القرآن جرجانی ). پیمان و نکاح وبیع کردن . (غیاث اللغات ): فلان لایعقدالحبل ؛ او بر گره بستن ریسمان توانایی ندارد، آن را در مورد شخص بی بضاعت و کم ثروت گویند. (از اقرب الموارد) :
قطره ٔ این و ذره ٔ آنرا
در حساب آورد به عقد حساب .
سوزنی .
- اهل حل و عقد ؛ کسی که محل اعتماد مردمان باشد. (ناظم الاطباء): هو أهل الحل و العقد؛ او معتمد مردمان است . (منتهی الارب ).
- حل و عقد ؛ گشودن و بستن ، و آن کنایه از انجام دادن امور است . رتق و فتق . گشاد و بست کارها. سررشته کردن و سروسامان دادن : تو به کدخدائی قیام کنی ، چنانکه حل و عقد و خفض و رفع و امر و نهی بتو باشد. (تاریخ بیهقی ص 398).
تأثیر حل و عقدش در قبض و بسط ملک
بر آب نقش گشت و بر آتش نشان گرفت .
مسعودسعد.
شبها و روزهای تو در حل و عقد ملک
از حکمهای دور سپهر اختیار باد.
مسعودسعد.
ملک ... دست او را در...حل و عقد گشاده و مطلق داشت . (کلیله و دمنه ). دست او را در حل و عقد و حبس و اطلاق روان کرد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 364).
پس محمد صد قیامت بود نقد
زانکه حل شد در فنأش حل و عقد.
مولوی .
|| آماده ٔ بدی شدن . (از منتهی الارب ): عقد ناصیته ؛ خشمگین شدو برای شر و بدی آماده گشت . (از اقرب الموارد). || شمار کردن . (منتهی الارب ). حساب کردن . (از اقرب الموارد). || سطبر شدن مایع، گویند عقدالرب . (از منتهی الارب ). ستبر شدن انگبین و جز آن . (تاج المصادر بیهقی ). || سطبر کردن ، لازم و متعدی است . || گره کردن ناقه دنب را جهت لقاح . || سوگند دادن بدون لغو و استثنا. (ازمنتهی الارب ). سوگند بقصد خوردن . (تاج المصادر بیهقی ). بقصد سوگند خوردن . (ترجمان القرآن جرجانی ). سوگند بقصد خوردن . (المصادر زوزنی ). || لغو کردن . || پیچان کردن ریش را، و از آن جمله است حدیث «من عقد لحیته فان محمداً بری ٔ منه » و گویند اعراب جاهلیت در جنگها ریش خود را پیچان میکردند و می بافتند و آن نشانه ای از عجب و تکبر بود لذا پیامبر (ص ) امر به ارسال لحیه کرد. || گرفتن فرج ماده سگ سر نره ٔ نر را. (از منتهی الارب ). || ضمانت کردن . || گره قرار دادن در نخ ، و اطراف آن را گرد آوردن . (از اقرب الموارد). گره دادن . (غیاث اللغات ). || چسباندن : عقد البناء بالجَص ّ؛ ساختمان را با گچ بهم آورد و چسباند. || ساختن « عقد» و طاق بنا را. (از اقرب الموارد).
... ادامه
514 | 0
مترادف: 1- گردن بند، گلوبند 2- بند
نمایش تصویر
اطلاعات بیشتر واژه
ترکیب: (اسم) [عربی]
مختصات: (عَ قْ) [ ع . ]
الگوی تکیه: S
نقش دستوری: اسم
آواشناسی: 'aqd
منبع: لغت‌نامه دهخدا
معادل ابجد: 174
شمارگان هجا: 1
دیگر زبان ها
انگلیسی
contract | concluding , wedding , agreement , knot , necklace , string , treaty
ترکی
sözleşme
فرانسوی
contracter
آلمانی
vertrag
اسپانیایی
contrato
ایتالیایی
contrarre
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)

کلمه "عقد" در زبان فارسی معانی و کاربردهای مختلفی دارد و از لحاظ نگارشی و قواعد زبان فارسی نکات زیر قابل توجه است:

  1. معنی کلمه: "عقد" به معنای پیمان یا توافقی است که بین دو یا چند طرف منعقد می‌شود. همچنین به معنای مراسم ازدواج نیز استفاده می‌شود.

  2. جمع کلمه: جمع "عقد" در زبان فارسی به صورت "عقود" است.

  3. استفاده در جملات:

    • برای بیان مفهوم قانونی یا رسمی: «عقد این قرارداد میان دو طرف معتبر است.»
    • در زمینه ازدواج: «آنها در یک مراسم زیبا عقد کردند.»
  4. نقش‌های گرامری: "عقد" می‌تواند به عنوان نام (اسم) در جملات استفاده شود و به واسطه ویژگی‌های زبان فارسی، می‌تواند مضاف و مضاف‌الیه نیز باشد. مانند: «عقد نکاح» یا «عقدی که بین دو طرف منعقد شد».

  5. نکات نگارشی:

    • استفاده از "عقد" به عنوان یک واژه‌ی جدی و رسمی، در متن‌های اداری و حقوقی رایج است.
    • در نوشتار رسمی، توجه به روان بودن جمله و اجتناب از ابهام در معانی مختلف "عقد" اهمیت دارد.
  6. تلفظ: تلفظ صحیح آن "عقد" (با قاف قویی) است و در گفتگوهای غیررسمی ممکن است به صورت "عقد" (با تلفظ خفیف‌تر قاف) نیز تلفظ شود.

با رعایت این نکات می‌توان به خوبی از کلمه "عقد" در نوشتار و گفتار فارسی استفاده کرد.

مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
  1. مراسم عقد این زوج در یک مکان زیبا و تاریخی برگزار شد.
  2. عقد آنها با حضور خانواده‌ها و دوستان نزدیکشان به شکل سنتی انجام گردید.
  3. پس از مراسم عقد، مهمانان برای جشن و شادی به سالن پذیرایی رفتند.

واژگان مرتبط: قرارداد، پیمان، مقاطعه، کنترات، موافقت، عروسی، توافق، معاهده، گره، مشکل، غده، عقده، منگوله، طوق، رشته، ریسمان، نخ، سیم، سلسله، عهد، عهد نامه

500 کاراکتر باقی مانده

جعبه لام تا کام


وب سایت لام تا کام جهت نمایش استاندارد و کاربردی در تمامی نمایشگر ها بهینه شده است.

تبلیغات توضیحی


عرشیان از کجا شروع کنم ؟
تغییر و تحول با استاد سید محمد عرشیانفر

تبلیغات تصویری