جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عم . [ ع َم م ] (ع اِ) برادر پدر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). برادر پدر، خواه آن برادر صلبی و پدری باشدیا بطنی و مادری . (از اقرب الموارد). ج ، أعمام ، عُمومة، أعمَّة، أعُم ّ (لسان العرب ) (تاج العروس ) (اقرب الموارد) (متن اللغة) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)، عُموم . (لسان العرب ) (تاج العروس ). جج ، أعْمُمون (لسان العرب ) (تاج العروس ) (متن اللغة) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) أعُمّون . (اقرب الموارد). و منسوب به آن عَمّی و عَمَوی . (از متن اللغة). در حالت ندا به سه صورت «یابن عَمّی » و «یابن عَم ِّ» و «یابن عَم َّ» به کار می رود یعنی «ای پسر عم من ». (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). در حالت ندبه گاهی با هاء ندبه (یابن عَمّاه ) و گاه بدون هاء (یابن عَمّا) می آید. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). در تداول زبان عرب می توان گفت «هما ابناعم ّ» (آنها پسرعم هستند) ولی «هما ابناعمة» (آنها پسرعمه هستند) به کار نمی رود، و حال اینکه در «خال » به عکس این است و «هما ابناخالة» (آنها پسرخاله هستند) به کار می رود ولی «هما ابناخال » (آنهاپسردایی هستند) نمی توان گفت . (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء). و سببش این است که وقتی شخصی پسردایی دیگری باشد، آن دگری پسرعمه اش می شود نه پسردائیش و نیز اگر پسرعمه ٔ او باشد، دیگری پسردائیش میشود نه پسرعمه اش . (از اقرب الموارد) : چو شاپور بنشست بر جای عم از ایران بسی شاد و برخی دژم . فردوسی . همتش اب و معالی اُم و بیداری ولد حکمتش عم و جلالت خال و هشیاری ختن . منوچهری . ابن عبدالعزیز عمش را بگرفت و بازداشت . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 196). امیر مسعود از این بیازرد که چنین درشتیها دید از عمش . (تاریخ بیهقی ص 249). حاجب فاضل عم خوارزمشاه ... ما را امروز بجای پدر است . (تاریخ بیهقی ص 332). همواره پشت و یار من ، پوینده بر هنجار من خاراشکن رهوار من ، شبدیزخال و رخش عم . لامعی گرگانی . بدل داد از شکوفه و برگ و میوه عم و خال و تبار و دودمانت . ناصرخسرو. خسیس است و بی قدر بی دین ، اگر فریدونش خال است و جمشید عم . ناصرخسرو. همه ستاره که نحس است مر رفیق ترا چرا ترا بسعادت رفیق و خال و عمست . ناصرخسرو. آنکه مرد دها و تلبیس است او نه خال و نه عم ، که ابلیس است . سنائی . فروغ فکر و صفای ضمیرم از عم بود چو عم بمرد، بمرد آنهمه فروغ و صفا. خاقانی . کو آنکه ولینعمت من بود و عم من عم چه که پدر بود و خداوند بهر باب . خاقانی . عم ز جهان عبره کرد، عبرت تو این بس است نتوان با مرگ عم برگ نعم ساختن . خاقانی . چنین پند از پدر نشنیده باشی الا گر هوشیاری بشنو از عم . سعدی . - امثال : عم جدا و کیسه جدا : بدل آنگه برادران باشید که زر و سیم یار برپاشید هیچ ناید تغیری پیدا تا بود عم جدا و کیسه جدا. سنائی (امثال و حکم دهخدا). || در اصطلاح جدید عربی ، پدر همسر(اعم از پدرزن یا پدرشوهر) را به کنایه «عم » گویند.(از المنجد چ هفدهم ). || گروه . (از لسان العرب ) (از تاج العروس ). گروه بسیار. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ) (از اقرب الموارد). گروه بسیار از مردم . (از متن اللغة). گروهی از مردم . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از تاج العروس ). گروهی از حی (کمتر از قبیله ). (از لسان العرب ) (از تاج العروس ). || گروه متفرق و پراکنده . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) ج ، عَماعِم . (لسان العرب ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || گیاه تر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). العشب کله ؛ همه نوع گیاه . (از تاج العروس )(از اقرب الموارد) (از متن اللغة). و صاحب لسان بنقل از ثعلب ، این معنی و شاهد ذیل را آورده است : یروح فی العم و یجنی الا بُلُما. || خرمابن دراز. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). نخل دراز که درازی و پیچیدن آن کامل شده باشد. (از تاج العروس ) (از متن اللغة). عُم ّ. رجوع به عُم ّ شود. عمو paternal uncle, uncle عم الأب amca oncle onkel tío zio
کلمه "عم" در زبان فارسی به معنای برادر پدر، یعنی عمو یا دایی است. اما به لحاظ نگارشی و قواعد نوشتاری، میتوان به چند نکته مهم اشاره کرد:
استفاده صحیح: کلمه "عم" باید همواره به عنوان "عمو" نوشته شود. در محاوره ممکن است به شکل "عم" شنیده شود، اما در نوشته استاندارد، باید از شکل کامل و صحیح آن "عمو" استفاده کرد.
هجه و تلفظ: در برخی مناطق، مردم ممکن است به صورت محاورهای کلمه "عمو" را به صورت "عم" تلفظ کنند، اما در نوشتار رسمی نمیتوان از این شکل استفاده کرد.
تاکید بر استانداردها: در نوشتار رسمی و ادبی، همیشه باید به قواعد زبان و املا توجه کرد. استفاده از کلمات به صورت صحیح و استاندارد نه تنها نشانه از تسلط بر زبان است، بلکه به بهبود ارتباطات کمک میکند.
فرم جمع: اگر بخواهید جمع کلمه "عمو" را بیان کنید، باید از "عموها" یا "عموهای" استفاده کنید.
در نهایت، همیشه بهتر است از شکلهای صحیح و استاندارد کلمات استفاده کرده و به قواعد نگارشی دقت کنیم.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
عم من همیشه در باغش گلهای زیبایی میکارد و از آنها مراقبت میکند.
وقتی به خانهی عمام میروم، همیشه بوی غذاهای خوشمزهای که میپزد، به مشامم میرسد.
در تابستانها، عمام ما را به سفرهای خانوادگی به مناطق مختلف میبرد.
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر