جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عماری . [ ع َم ْ ما / ع َ ] (از ع ، اِ) آنچه بر پشت پیل نهند و در آن نشینند و آن منسوب است به «عمار» واضع آن .(از غیاث اللغات ) (از آنندراج ). صندوق مانندی که برای نشستن سوار آن را بر روی پشت شتر و فیل میگذارند وآن را محمل و هودج هم گویند. و در عربی با تشدید میم است و منسوب به «عمار» که نام اول سازنده ٔ آن بود.و بیشتر عَمّاریة استعمال می شده . (از فرهنگ نظام ). حوضه ٔ چوبی که بر پشت فیل بندند، و این بمنزله ٔ کجاوه و محمل باشد بر پشت استر. (بهار عجم ). هودج مانندی که بر پشت فیل بندند، مانند کجاوه و محمل که بر پشت استر و اشتر بندند. (ناظم الاطباء). و از لفظ «عماری دار» که کنایه از ساربان است ، مستفاد میشود که عماری بمعنای «محمل » نیز آمده است . (آنندراج ) : ز گوهر یمن گشته افروخته عماری یک اندردگر دوخته . فردوسی . عماری به پشت هیونان مست چنان چون بود ساز و آیین ببست . فردوسی . عماری و بالای هودج بساخت یکی مهد تا ماه را درنشاخت . فردوسی . بیاورد پس خسرو خسته دل پرستنده سیصد، عماری چهل . فردوسی . عماری بماه نو آراسته پس پشت او اندرون خواسته . فردوسی .
با شیر ژیان روز شکار آن بنماید کز بیم شود نرمتر از پیل عماری . فرخی . باد خزانی ز ابر پیلان کرده ست از پی آن تا ترا کشند عماری . فرخی . بندگان تو با عماری و مهد خادمان تو با کلاه و کمر. فرخی . بانگ صلوات خلق از دور پدید آید کز دور پدید آید از پیل تو عماری . منوچهری . بوستان بانا امروز به بستان بُده ای زیر آن گلبن چون سبز عماری شده ای . منوچهری . گر زآنکه خسروان را مهدی بود بر اشتر خنیاگران او را پیل است بر عماری . منوچهری . بدین شهر دروازه ها شد منقش از آسیب و از کوس چتر و عماری . زینبی . سعد را به عماری اندر به سیستان فرستاد. (تاریخ سیستان ). احمد بیرون شد... سوی کرکوری اندر عماری و سرهنگان با او و غلام او تگین با او بود اندر عماری ، و یاران او بازگشتند و استر را پی کردند. (تاریخ سیستان ). پس آنگه بود چون شاهانه آیین فرستادش عماریهای زرین . (ویس و رامین ). کوتوال قلعه ٔ کوهتیز با پیاده ای سیصد تمام سلاح با او نشاندند، حرمها را در عماریها و حاشیت را بر استران و خران . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 67). از بلخ حرکت کرد [ خواجه احمد ] و در راه هرچند پیل با عماری و استر بامهد بود با خواجه ، وی بر تختی می نشست . (تاریخ بیهقی ص 246). لشکر بر سلاح و برگستوان و جامه های دیبای گوناگون با عماریها و سلاحها و بدو رویه بایستادند. (تاریخ بیهقی ص 290). فزون از صد شتر در زیر بار او، و او در عماری نشسته بود. (منتخب قابوسنامه ص 21). ایا دیده تا روز شبهای تاری بر این تخت سخت این مدور عماری . ناصرخسرو. نز عماری من آمدم بیرون نه بدیده ست روی من مادر. مسعودسعد. تا که عروس دولتت یافت عماری از فلک بهر عماریش کند ابلق گیتی استری . خاقانی . ز پی عماری تو چه روان کنیم مرکب چو رکیب تو روان شد، چه محل روان ما را. خاقانی . حد قدم مپرس که هرگز نیامده ست در کوچه ٔ حدوث عماری کبریا. خاقانی . جمعی را فرستادند و او را در عماری نهاده به قهندز نقل کردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 51). او را در عماری بر صوب ترکستان بردند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 90). درپوشید ردای ردی و درآمد در عماری بلاء. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 450). لیلی چو ستاره در عماری مجنون چو فلک به پرده داری . نظامی . گل چون رخ لیلی از عماری بیرون زده سر به تاجداری . نظامی . پریرویی است شیرین در عماری پرند او شکر در پرده داری . نظامی . سلیمان است گویی در عماری که بر باد صبا تختش روان است . سعدی (بدایع). ز جا برخاست با صد بیقراری چو مه بنشست در شبگون عماری . میرخسرو (از آنندراج ). بر گوهر غم کشد عماری بر مرکب خون کند سواری . شیخ ابوالفیض فیاضی (از آنندراج ). توحید تو هرکه راند بی قیل بر مورچه زد عماری فیل . شیخ ابوالفیض فیاضی . چشم بهار مثلت لیلی وشی ندیده گلشن به دوش گیرد چون گل عماری تو. محسن تأثیر (از آنندراج ). شدم از صحاری من اندر عماری و قد صرت حقاً سعیدالعواقب . (منسوب به حسن متکلم ). - عماری یکی ؛ دو کس که در یک محمل نشینند، مانند: خانه یکی . (از آنندراج ). || تابوت . (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ) (از بهار عجم ). تابوت حمل مرده . (فرهنگ نظام ). تابوت بزرگ با سقف ، و سقف آن هلالی باشد،و خاص سلاطین و بزرگان از علماء و ارکان باشد. تخت روان . (یادداشت مرحوم دهخدا). تخت روان مانندی که تابوت مرده را در آن گذاشته بر دوش کشند. (ناظم الاطباء) : به آب سرشکم بشویید تن بسازیدم از برگ نسرین کفن گل اندرعماری من گسترید عماریم چون غنچه ٔ گل برید. سلمان ساوجی (از آنندراج ). 1- تابوت
2- تخت روان، كجاوه، محمل، هودج amari أماري amari amari amari amari amari
کلمه "عماری" در زبان فارسی به معنای "عمارت" یا "ساختمان" است و معمولاً در زمینههای ساختمانی یا معماری به کار میرود. برای استفاده صحیح از این کلمه و نگارش آن، میتوان به نکات زیر توجه کرد:
تلفظ و املا: واژه "عماری" به صورت "عماری" خوانده میشود و باید توجه داشت که در نوشتار، حرف "ع" به درستی و بدون حذف یا تغییر نوشته شود.
قواعد نحوی: این کلمه معمولاً به عنوان صفت یا اسم به کار میرود. برای مثال:
به عنوان اسم: "این عماری جدید در حال ساخت است."
به عنوان صفت: "این طرح عماری بسیار زیباست."
اجزای جملات: میتوان از "عماری" در جملات مختلف استفاده کرد و آن را به عنوان یک جز صفتی یا اسمی ترکیب کرد:
"معماری این عماری بسیار خاص است."
"ما در نظر داریم یک عماری بزرگ بسازیم."
استفادههای اشتباه: باید از استفاده نادرست از کلمه "عماری" پرهیز کرد. به عنوان مثال، نباید به اشتباه آن را با واژههای مشابه یا همخانواده مخلوط کرد.
نگارش صحیح: در متون رسمی و غیررسمی، باید از املای صحیح کلمه استفاده کنید و از اختصارات یا لغات عامیانه پرهیز کنید.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "عماری" به درستی در نوشتهها و گفتارهای خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
خانهی قدیمی ما دارای یک عماری زیبا و بزرگ است که قیمت آن بسیار بالا رفته است.
عماری که در باغچهی پشتی خانه قرار دارد، مکانی بینظیر برای نشستن و استراحت کردن در هوای تازه است.
در عماری که به تازگی ساختهایم، از طراحی مدرن و نور طبیعی به طور مطلوب استفاده شده است.