جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: عهد. [ ع َ ] (ع مص ) باران نخستین ِ بهار رسیده شدن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء): عُهِدَ المکان ، به صیغه ٔ مجهول ؛ به آن مکان «عِهادة» رسید. (از اقرب الموارد). رجوع به عهادة شود. || مدارا کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || شناختن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). - عهد خارجی ؛ آن است که پیش از آن چیزی ذکر شده باشد. (از تعریفات جرجانی ). - عهد ذهنی ؛ آن است که پیش از آن چیزی ذکر نشده باشد. (از تعریفات جرجانی ). و رجوع به ماده ٔ «عهد ذهنی » شود. || توحید خدای تعالی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). توحید کردن خداوندرا. (از اقرب الموارد). || پیش کسی درآمدن بچیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). پیش کسی رفتن در کاری . (از اقرب الموارد). || نگاه داشتن مودت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). رعایت کردن و حفظ نمودن حرمت . (از اقرب الموارد). || اندرز کردن و پیمان نمودن با کسی . (از منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). پیمان بستن و شرط نمودن با کسی . (از اقرب الموارد) || ملاقات کردن . (منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء). برخوردن کردن با کسی . || شناساندن و آشنا ساختن . || وفا نمودن به وعده . (از اقرب الموارد). حفظ کردن و رعایت نمودن چیزی را در حالات مختلف . و گویند اصل معنی این کلمه همین است سپس در مورد وثیقه و پیمان ، که مراعات آن لازم است به کار رفته است . (از اقرب الموارد) (از تعریفات جرجانی ). || ضمانت کردن نزد کسی . (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). 1- پيمان، شرط، قرار، ميثاق
2- قول، وعده
3- وفا
4- نذر
5- ضمان
6- اوقات، دور، دوره، روزگار، زمان، زمانه، عصر، فصل، گاه، موسم، وقت
7- سوگند، قسم
8- حفظ، نگهباني covenant, era, promise, age, vow, treaty, pact, word, time, agreement, epoch, oath, swear, pledge عهد، ميثاق، اتفاقية، عقد، تعهد بموجب، العهد söz promesse versprechen promesa promettere پیمان، موافقت، عهد نامه، دوران، تاریخ، اغاز تاریخ، نوید، میثاق، سن، عمر، پیری، معاهده، قرارداد، پیمان نامه، کلمه، واژه، حرف، لغت، سخن، ساعت، مدت، موقع، توافق، مبدا تاریخ، حادثه تاریخی، سوگندنامه، یمین، ناسزا
covenant|era , promise , age , vow , treaty , pact , word , time , agreement , epoch , oath , swear , pledge
ترکی
söz
فرانسوی
promesse
آلمانی
versprechen
اسپانیایی
promesa
ایتالیایی
promettere
عربی
عهد|ميثاق , اتفاقية , عقد , تعهد بموجب , العهد
تشریح نگارش (هوش مصنوعی)
کلمه «عهد» در زبان فارسی به معنای پیمان، توافق، یا زمان معین است و استفادههای مختلفی دارد. در اینجا چند نکته درباره کاربرد و نگارش این کلمه آورده شده است:
نوشتار صحیح: کلمه «عهد» به همین شکل (عهد) نوشته میشود و نیاز به تغییر یا افزودن حرف دیگری ندارد.
معنی و کاربرد:
میتواند به معنای پیمان یا قرارداد میان دو نفر یا گروه باشد.
در ادبیات نیز به معنای دورانی از زندگی یا زمان معین به کار میرود.
جملهسازی:
«ما عهد کردیم که در تمام سختیها کنار هم باشیم.»
«عهدی که بستیم، همواره در خاطرمان خواهد ماند.»
صرف و نحو:
این کلمه به عنوان اسم به کار میرود و میتواند به صورت مفرد و جمع (عهدها) استفاده شود.
میتوان از این کلمه در ترکیبهای مختلف هم استفاده کرد، مثل «عهد وفا» یا «عهد شکنی».
نکات نگارشی:
در متون رسمی و ادبی، لازم است رعایت اصول نگارشی و جملهبندی درست انجام شود.
در متنهای ادبی و شعر نیز کلمه «عهد» میتواند با دیگر واژهها ترکیب شود و معانی عمیقتری پیدا کند.
ضد و نقیض:
کلمهای که میتواند به عنوان ضد «عهد» مورد استفاده قرار گیرد، «نقض» یا «شکستن عهد» است.
این نکات به شما کمک میکند تا با قاعدهتر و درستتر از کلمه «عهد» در نوشتار و گفتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
ما در عهد خود متعهد شدیم که همیشه در کنار یکدیگر باشیم و از یکدیگر حمایت کنیم.
این کتاب درباره تاریخ و فرهنگ عهد باستان نوشته شده است و اطلاعات جالبی را ارائه میدهد.
او در لحظهای احساسی، عهدی را با دوستش بست که هیچگاه یکدیگر را فراموش نکنند.