جهت کپی کردن میتوانید از دکمه های Ctrl + C استفاده کنید
رویداد ها - امتیازات
×
رویداد ها - امتیازات
برای بررسی عملکرد فعالیت و امتیازات خود باید در وب سایت وارد باشید. در صورت عضویت از بخش بالای صفحه وارد شوید، در غیر این صورت از دکمه پایین، مستقیم به صفحه ثبت نام وارد شوید.
معنی: غایب . [ ی ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از غیب و غیبت و غیبوبت و غیاب . لغتی در غائب . (منتهی الارب ). ناپدید. ناپیدا. نهان . پنهان ، مقابل حاضر : دادشان دائم و پیوسته مر آبی چو گلاب نشد از جانبشان غایب روزی و شبی . منوچهری . چون پدر ما [ مسعود ] رحمةاﷲ علیه گذشته شد ما غایب بودیم . (تاریخ بیهقی ). و بشنوده باشد خان ... که پدر ما گذشته شد ما غایب بودیم از تخت ملک . (تاریخ بیهقی ). ور در جهان نیند علی حال غایبند ور غایبند بر تن ما چون که حاضرند. ناصرخسرو. گر چه نه غایبند به اشخاص غایبند ورچه نه ایدرند به افعال ایدرند. ناصرخسرو. بنمایمت حق غایب را در سرایی که شاهد است و مجاز. ناصرخسرو. یکی غایب از خود یکی نیم مست یکی شعرخوانان صراحی بدست . سعدی (بوستان ). چون بتواند نشست آنکه دلش غایبست یا بتواند گریخت آنکه به زندان اوست ؟ سعدی (بدایع). دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد؟ ابری که در بیابان بر تشنه ای ببارد. سعدی (طیبات ). مشتغل توام چنان کز همه چیز غایبم مفتکر توام چنان کز همه چیز غافلم . سعدی (بدایع). تا به کرم خرده نگیری که من غایبم از ذوق حضور ای صنم . سعدی (طیبات ). در چشم منی ّ و غایب از چشم زان چشم نمیکنم به هر سو. سعدی (خواتیم ). ای ماهروی حاضر و غایب که پیش دل یکروز نگذرد که تو صدبار نگذری . سعدی (طیبات ). ای که ز دیده غایبی در دل مانشسته ای حسن تو جلوه می کند وینهمه پرده بسته ای . سعدی (طیبات ). باز آی کز صبوری و دوری بسوختیم ای غایب از نظر که به معنی برابری . سعدی (طیبات ). و با کلمات شدن و گشتن و گردیدن ترکیب شود: غایب شدن ، غایب گشتن ، غایب گردیدن . رجوع به همین کلمات شود. - غایب مفقودالاثر ؛ کسی که از محل خود رفته و خبری از او نیامده و در قانون مدنی احکامی در باره ٔ غایب مفقودالاثر هست . رجوع شود به قانون مدنی ج 1 مواد: 872-879 و کتاب پنجم از ج 2. پنهان، مخفي، ناپيدا، نامرعي حاضر، شاهد absent, hidden, invisible, in absentia غائب، مفقود، ذاهل، متخلف، لا وجود له، تغيب عن mevcut olmayan absent abwesend ausente assente مفقود، غیرموجود، مخفی، پنهانی، مستور، مکنون، نامریی، غیر قابل مشاهده، ناپدید، غیر محسوس
کلمه "غایب" در زبان فارسی به معانی مختلفی استفاده میشود، و قواعد نگارشی و کاربردی خاصی دارد:
نحوه نوشتار: کلمه "غایب" به صورت "غایب" نوشته میشود و در هیچ شرایطی نباید حروف آن به هم متصل شود یا تغییر کند.
نقشهای دستوری:
"غایب" میتواند صفت باشد، به عنوان مثال: "او یک دانشآموز غایب است."
همچنین میتواند به عنوان اسم نیز به کار رود، مثلاً: "غایبها باید دلیل غیبت خود را ارائه دهند."
ترکیب با کلمات دیگر:
این کلمه میتواند با کلمات دیگر ترکیب شود، مثل "غایب از نظر" یا "غایب در جلسه".
توجه کنید که در این ترکیبات، به قاعدههای نگارشی مربوط به حروف اضافه و نحوه چیدمان جملات توجه کنید.
قواعد املایی:
"غایب" به "غ" شروع میشود و بر روی حرف "الف" یک زبر (ـِ) قرار دارد. در این کلمه حروف "غ"، "ا"، "ی" و "ب" به ترتیب حروف صحیح هستند و باید به همین صورت نوشته شوند.
نشانههای نگارشی:
در جملات، از علائم نگارشی به درستی استفاده کنید. برای مثال: "محمد غایب است، زیرا بیمار است." در این جمله، ویرگول به خوبی بین دو بخش جمله تفکیک شده است.
با رعایت این نکات، میتوانید از کلمه "غایب" به درستی و به شکل مؤثری در نوشتار خود استفاده کنید.
مثال برای واژه (هوش مصنوعی)
در جلسه امروز، یکی از اعضای تیم به دلیل دلایلی شخصی غایب بود.
غایب بودن دانشآموزان در کلاسهای آموزشی میتواند تأثیر منفی بر عملکرد آنها داشته باشد.
با وجود غایب بودن پدر، خانواده توانستند به خوبی به همدیگر حمایت کنند.
لغتنامه دهخدا
واژگان مرتبط: مفقود، غیرموجود، مخفی، پنهانی، مستور، مکنون، نامریی، غیر قابل مشاهده، ناپدید، غیر محسوس
لام تا کام نسخه صفحه کلید نیز راه اندازی شده است. شما با استفاده از کلیدهای موجود بر روی صفحه کلید دستگاهتان می توانید با وب سایت ارتباط برقرار کنید. لیست کلید های میانبر